پیشگیری زلزله تهران با خواندن دعا

 

دبير شوراي نگهبان در ادامه خطبه‌ اول نماز جمعه اين هفته تهران تصريح كرد:« در مواردي كه بناست زلزله‌اي ايجاد شود، كسي كه پيشگويي مي‌كند بايد اهل دل باشد و با جايي ديگر رابطه داشته باشد كه البته در همين جا هم قابل پيشگيري است. البته پيشگيري معنوي و الهي و نه فيزيكي.»

امام جمعه موقت تهران در ادامه با اشاره به اينكه حتي آنچه در ام‌الكتاب نوشته شده، قابل محو و اثبات است، تصريح كرد:« ممكن است زلزله هم در كتاب نوشته شده باشد و آقايي كه ارتباطي دارد، آن را فهميده باشد، ولي با دعا و توجه به خدا، قابل جلوگيري است و اين كاري است كه در اختيار بندگان مومن خداست كه ديگران اين امكان را ندارند و البته اين موضوع سابقه دارد چرا كه درباره قوم حضرت يونس نيز قرار بود كه عذاب بر آن‌ها نازل شود اما آنها ايمان آوردند و خداوند عذاب را برگرداند. البته بحث‌هايي كه مبني بر مقاوم سازي و موضوع‌هايي از اين دست مي‌شود، تا آفت كار كمتر شود، با اين موضوع منافاتي ندارد، اما بايد به جهاتي پرداخت كه كاملا جلوگيري كند.»

وي در ادامه با توصيه به اينكه «چرا از گناهان‌مان توبه نكنيم؟» افزود:« چه زلزله بيايد و چه نيايد، مرگ در انتظار ماست. پس چرا براي زلزله قيامت آماده نشويم. پس مهم‌تر اين است كه جلوي هر دو زلزله را بگيريم، بنابراين بايد مرتب دعا كرد و صدقات و خيرات داد چرا كه روايت است صدقه بلا را رفع مي‌كند پس بهتر است صدقه‌هايمان را بيشتر كنيم و صبح و شب صدقه بدهيم تا شب راحت بخوابيم و روز راحت زندگي كنيم.»

خطيب نماز جمعه اين هفته تهران در ادامه با بيان اينكه «بهتر است وقتي از دنيا مي‌رويم، حق‌الناسي بر گردن‌مان نباشد و براي رضاي خدا همديگر را حلال كنيم» بيان كرد:« به خاطر زلزله هم كه شده، بهتر است خود را پاك كنيم و ديگران را حلال كنيم و از خدا بخواهيم كه از ما بگذرد. همچنين اگر امانتي از مردم در دست داريم، با توجه به اينكه مرگ خبر نمي‌كند، بهتر است آن را بدهيم و وصيت‌نامه خود را نيز آماده كنيم و اين‌ها همه مقدمه زلزله باشد.»

وي در پايان خطبه اول با تاكيد بر اينكه زلزله قطعي نيست و اگر قطعي باشد قابل جلوگيري است، گفت:« با توسل، عبادت، خيرات و توبه مي‌توان جلوي زلزله را گرفت. همچنين گفته مي‌شود خواندن آيه 41 سوره فاطر براي مصونيت از زلزله موثر است.»

حکم شرعی و فعالیت هسته ای ! مباح بودن داشتن سلاح هسته ای برای هدف بازدارندگی؟

 

مديرعامل بنياد انديشه اسلامي گفت: حرمت فقهي و شرعي سلاح‌هاي اتمي، تمام سناريوهاي غرب را در تحريك اذهان عمومي جهانيان بر عليه ايران نقش بر آب كرد و اکنون غرب با يك چالش جديد مواجه شده است.

مهدي گل‌جان در گفت‌وگو با خبرنگار دين و معارف اسلامي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، با مروري بر متون فقهي مرتبط با موضوع خلع سلاح‌هاي كشتارجمعي به ويژه هسته‌اي تصريح كرد: اسلام با تهيه و داشتن انواع سلاح‌هاي جنگي، چه به صورت عام و كلي و چه جزئي و خاص مشكلي ندارد؛ بلكه در عبارات بسياري از فقها مي‌توان مطالبي در خصوص تهيه سلاح نيز پيدا كرد. بسياري از مفسران و فقها كلمه قوه در آيه شريفه 60 سوره انفال را از مصاديق همين مسأله دانسته‌اند؛ بدين معنا عبارت "قوه" شامل همه نوع سلاح‌هاي كلي و جزئي، مدرن و نيمه مدرن در هر عصر مي‌شود كه اين معناي عبارت (ما استطعتم) مي‌باشد.

وي خاطرنشان كرد: مسأله ترس دشمن نيز مورد تاكيد قرآن در همين آيه با عبارت "ترهبون به عدوالله وعدوكم" قرار گرفته و صاحب جواهر آيه مذكور را مطلق و شامل هر نوع سلاح دانسته است.

اين استاد دانشگاه با بيان اين‌كه صرف داشتن سلاح‌هاي كشتار جمعي با هدف بازدارندگي در اسلام ممنوع و حرام نيست گفت: البته منع و حرمت در استفاده از اين سلاح‌ها بحث ديگري است، زيرا در استفاده از سلاح‌هاي کشتارجمعي، زنان، اطفال و همه آحاد جامعه لطمه مي‌بينند، لذا استفاده از آنها ممنوعيت كلي و قطعي دارد.

گل‌جان ادامه داد: فقهايي همچون شيخ طوسي، مقدس اردبيلي، صاحب جواهر و سيدمحمد صدر، قتل اشخاص بي‌گناه و بي‌دفاع از قبيل زنان، اطفال و ديگر آحاد جامعه را ممنوع و حرام دانسته‌اند، حتي در برخي از عبارات فقهي داريم كه "گرچه اطفال و زنان كفار به جبهه جنگ كفار كمك مي‌كنند، اما قتل آنان جواز فقهي و شرعي ندارد".

وي با اشاره به اين‌كه تمامي اين مسائل در مقابل كفار مطرح مي‌شود و استفاده از سلاح‌هاي كشتار جمعي در مقابل مسلمانان جاي هيچ‌گونه بحثي ندارد افزود: شهيد ثاني در كتاب "روضه " حتي خراب كردن ديوارها و آباديها و قطع درختان مربوط به كفار را حرام دانسته است، مگر در صورتي كه فتح به ضرورت بر آن توقف داشته باشد. بنابراين مشاهده مي‌شود در فقه اسلامي و خصوصاً فقه شيعي اهميت اين مسأله از جان انسان فراتر رفته و حتي آبادي و درختان يك منطقه اين قدر مهم و ارزشمند معرفي شده‌اند.

مديرعامل بنياد انديشه اسلامي معتقد است: به نظر مي‌رسد آنچه از فتواي مقام معظم رهبري برمي‌آيد همين مسأله باشد، يعني كاربرد و استفاده از سلاح‌هاي كشتار جمعي به طور غالب، مصداق يكي از محرمات شرعي است و استفاده از آن مجاز شمرده نمي‌شود، مضافاً اين‌كه نظر رهبر معظم انقلاب حتي در مورد تهيه اين سلاح‌ها نيز حرمت دارد چه رسد به استفاده از آنها.يعني بحث توليد و استفاده هر دو از نظر ايشان منع شرعي دارد مگر آن‌كه به هر دليل مصلحت اقتضاء كند، كه در آن صورت مصلحت مقدم خواهد بود و آن قاعده فقهي خاص ديگري دارد.

گل‌جان درادامه با بيان اين‌كه ايران اتمي به معناي اين است که دانش اتمي حق مسلم ايران و ايرانيان است، اظهار كرد: وقتي مسأله اتمي شدن يک کشور با موضوعي به نام ملت و مليت گره مي‌خورد و پيشرفت و پيشبرد آن در قالب يک طرح کلي مطرح و توسط مردم پيگيري و مطالبه مي‌شود به اين معني است که اتمي شدن يک کشور اراده‌اي اتمي را در پشت خود دارد. البته بايد بگذريم از کساني که در داخل و خارج نتوانستند اين اراده و عزم اتمي ايران را بهتر و بيشتر از طلب آنان براي دستيابي به دانش اتمي ببينند و پي به يک وفاق ملي ببرند.

وي خاطرنشان كرد: اگر روزگاري در ايران و تاريخ اين سرزمين معدود کساني بودند که به اين امر مهم پي برده بودند و اين مسائل را در قالب تئوري و نظريه بيان مي‌كردند، خوشبختانه امروزه اين نگرش و ديد فراگير شده و در ذهن تمامي مردم ايران به صورت يک عزم و اراده ملي قرار گرفته است و همين موضوع يا مسأله است که غرب را در رويارويي با پديده‌اي به نام اتمي شدن ايران، دچار ترديد در هرگونه برخورد جدي و خصمانه با اين کشور كرده است.

اين استاد دانشگاه با بيان اين‌كه آنچه هنوز براي غربي‌ها در پرده ابهام قرار دارد قطعاً موضوع اتمي شدن ايران نيست تصريح كرد: آنها نگران يک حرکت در جهان اسلام و شيعيان جهان هستند؛ اين‌که ايران مي‌تواند رهبري و هدايت آن را در دست داشته باشد و تاکنون نيز در اين مسأله پيشرفت‌هايي داشته است. اگر اينگونه به مسأله نگاه کنيم، آن وقت بايد گفت ايران اتمي براي غرب يک کابوس وحشتناک است، نه يک مسأله قابل حل روي ميزهاي مذاکرات ديپلماتيک.

به گفته گل‌جان اين مسئله وقتي براي دنياي غرب خصوصاً آمريكا تبديل به يك تهديد دائمي شد كه رهبر معظم انقلاب با صدور فتوايي اعلام داشتند كه از سلاح‌هاي كشتار جمعي اعم از هسته‌اي و غيرهسته‌اي نمي‌توان استفاده كرد و استفاده از آن را حرام دانستند.

مديرعامل بنياد انديشه اسلامي تصريح كرد: حرمت فقهي و شرعي سلاح‌هاي اتمي، تمام سناريوهاي غرب را در تحريك اذهان عمومي جهانيان عليه ايران نقش بر آب كرد و اکنون غرب با يك چالش جديد مواجه شده است، چراكه فعاليت هسته‌اي ايران كه از منظر سياسي، بارها به عنوان يك حركت صلح‌آميز مطرح و از سوي مسؤولان سياسي نظام و حتي شخص مقام معظم رهبري بيان گرديده بود، حالا منضم به يك حكم فقهي و شرعي نيز گرديده است.

ناوهای هواپیما بر آمریکایی و لگن ایرانی !!!

 

رييس سازمان بسيج مستضعفين با بيان اين كه " آمادگي بسيج در حد اعلا است" گفت: تهديدهاي آمريكا صدايي است كه از مرده بلند مي‌شود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) سردار محمدرضا نقدي در حاشيه سيزدهمين جشنواره تجليل از دانش آموزان مبتكر بسيجي در جمع خبرنگاران افزود: ناوهاي هواپيمابر آمريكا لگني بيش نيست.

وي افزود: آمريكا در گذشته قوي‌تر بود ولي نتوانست در رابطه با تهديدهاي خود كاري انجام دهد، امروز كه بسيج قوي تر شده، آمريكا نيز ضعيف‌تر شده است.

وي با بيان اين‌كه " ما همه پيشرفت‌هاي خود را مديون ايثار و شهادت هستيم" اظهار كرد: قصد داريم متن درس‌ها را با فرهنگ ايثار و شهادت مانوس كنيم و در اين راستا در حال انجام كار مشتركي با آموزش و پرورش هستيم و براي اين منظور از دروس آمادگي دفاعي شروع كرده‌ايم.

به گزارش ايسنا رييس سازمان بسيج مستضعفين هم‌چنين در سخنراني خود در اين مراسم با تاكيد بر اين‌كه " علم را بايد با تقوا پيش برد" گفت: علم بدون تقوا جز خطر و ضرر براي بشريت نيست و در واقع علمي است كه مي‌شود بمب اتم و بر سر مردم هيروشيما مي‌ريزد و يا بمب شيميايي مي‌شود و به حلبچه مي‌ريزد.

نقدي خطاب به دانش آموزان اظهار كرد: آن‌چه شما را در رسيدن به شكستن مرزهاي دانش و توليد علوم جديد موفق مي‌كند ارتباط مستحكم با خداست.

وي با اشاره به موفقيت‌هاي دانش‌آموزان مبتكر و خلاق گفت: برخي موفقيت‌هايي كه امروز دانش‌آموزان را به آن‌ها نايل مي‌شوند، تا چند سال پيش نيز حتي يك مهندس، اديب يا پزشك ايراني نمي‌توانست به آن‌ها دست يابد. همه اين‌ها را مرهون خودباوري و اعتماد به نفس هستيم؛ خودباوري كه امام و شهدا به ما دادند. امام(ره) به ما آموخت كه خود را باور كنيم و بدانيم كه مي‌توانيم كارهاي بزرگي انجام دهيم. شهدا نيز به ما اين مساله را به خوبي آموختند و با دست خالي در مقابل دشمن ايستادگي كردند.

وي اظهار كرد: قوانين اساسي كشورها از بسياري از معارف و ارزش‌هايي كه در قانون اساسي ما وجود دارد تهي هستند. نظام ما تنها نظامي است كه براي رهبرش شرط دانشمندي وجود دارد و براي انتخاب رهبر يا رييس‌جمهور ديگر كشورها چنين شرطي وجود ندارد اين يعني ملت ايران مي‌گويد كه من يك ملت هوشمند هستم و زير بار حرف هر كسي نمي روم. پس رهبرمان بايد هم دانشمند و هم پاك و منزه باشد و اين مي‌شود نظريه ولايت فقيه؛ اين در حالي است كه بسياري از سران كشورهاي دنيا قاچاقچي ، شرور و بي‌علم هستند.

رييس سازمان بسيج مستضعفين با بيان اين‌كه " امروز وقتي به نوجوانان موفق‌مان نگاه مي‌كنيم يقين پيدا مي‌كنيم كه يك آينده تابناك، روشن و درخشان در انتظار ماست" افزود: شكستن مرزهاي دانش از سوي دانشمندان بزرگ در اغلب موارد از دوران جواني اين دانشمندان اتفاق افتاده است و به ندرت كسي توانسته است در سنين بالا چنين كاري انجام دهد؛ بنابراين نوجوانان و جوانان ما بايد اين فرصت را مغتنم بشمارند.

وي اظهار كرد: امروز بشريت در آستانه تخريب كامل محيط زيست خود قرار گرفته است و ما در آستانه از بين رفتن انرژي‌هاي فسيلي هستيم و در نتيجه نياز است كه به انرژي‌هاي نو پرداخته شود. البته بايد توجه داشته باشيم كه مسيري را طي نكنيم كه علم ما ابزار زورگويي شود.

جرایمی که به زندان ختم می شوند

 

در حالي براي ۷۰۰ عنوان مجرمانه مجازات حبس پيش بيني شده است كه بسياري از اين عناوين در حد و اندازه زندان نيست و بايد مشمول مجازات هاي اجتماعي قرار گيرند.
به گزارش خبرنگار مهر ، نتايج مطالعات و بررسي هاي انجام شده حاكي از آن است كه زندان تدبيري مناسب براي اصلاح و درمان مجرمان نيست ، علاوه بر اين شيوه اجراي مجازات زندان سبب تحميل هزينه بر جامعه و خانواده و اطرافيان زنداني و نيز افزايش و تعدد و تكرار مجدد جرم است.

مهمتر آنكه در دين مبين اسلام نيز مجازات حبس جايگاهي ندارد، و در زمره احكام شرعي و مجازات اسلامي نيست.

زندان محكوم را از اجتماعي كه در آن بسر مي برد جدا مي كند تا او را براي زيستن سالم در همين اجتماع اصلاح نمايد،غافل از آنكه در بسياري از موارد مجرم نه تنها به اصلاح و درمان تن نمي دهد و عليه جامعه موضع مي گيرد بلكه منطق زيستن در آن را از دست داده و با فرهنگ زنداني و منطق زندان كه محيطي غير اجتماعي است، انس مي گيرد.

علاوه بر اين هزينه هاي بالاي اقتصادي نگهداري صحيح زندانيان، فقدان محيط مهيا و زمينه ساز برنامه هاي اصلاح و درمان و ازدحام جمعيت كيفري، كمبود بهداشت، شيوه مصرف مواد مخدر و زمينه شيوع بيماري هاي واگير دار مثل ايدز و ديگر بيماريهاي عفوني مشكلاتي است كه زندان را به محيطي غير متناسب و ناعادلانه براي بخش اعظمي از مجرمان تبديل كرده است.

البته اين بدان معنا نيست كه زندان به عنوان ابزاري مناسب براي مجرمان حرفه اي و مجرماني كه مرتكب جرايم امنيتي و اعمال خشونت بار مي شوند استفاده نگردد بلكه از زندان بايد براي مجرماني كه شيوه هاي ديگر براي آنان مناسب نيست استفاده شود.

در سياست هاي كلي دستگاه قضائي راهكارهاي متعددي در جهت مقابله با بحران تراكم جمعيت زندان ها اتخاذ شده كه مجازات هاي جايگزين حبس از آنهاست.

لايحه مجازات هاي جايگزين حبس در اجراي بند سياست هاي كلي دستگاه قضائي و در راستاي كاهش مجازان زندان و عملياتي نمودن اين سياست و نيز سياست هاي توسعه قضائي رئيس قوه قضائيه ، مبني بر حبس زدايي و جلوگيري از توسل بي رويه به مجازات حبس تهيه شده است.

اصلاح و تربيت مجرمان كه از رسالت هاي اساسي قوه قضائيه و و سازمان زندانها هاست با توسل به ساير شيوه ها و
محدود شدن اعمال مجازات حبس در مورد مجرمان غير خطرناك و مجرماني كه مرتكب جرايم سنگين و خشونت بار نشده اند و
توسل به ساز و كارهاي جايگزين متناسب با شخصيت هاي مجرم از جمله اهداف اين لايحه برشمرده شده است.

مراقبت، اصلاح و درمان با نظارت فعال بر مجرمان در بستر اجتماع و برنامه ريزي هدفمند براي مجرمان بر اساس نيازهاي فردي آنان و خطري كه حضور اين افراد در جامعه ممكن است به همراه داشته باشد و كاهش جمعيت زندانها در قوانين كيفري از ديگر اهدافي است كه بناست با تصويب اين لايحه دنبال شود.

در حال حاضر براي بيش از ۷۰۰ عنوان مجرمانه مجازات حبس پيش بيني شده است و اين در حالي است كه ۶/۱۵ درصد از اين حبس ها ۳ تا ۶ ماه و ۳۰ درصد آنها بيش از ۶ ماه تا ۲ سال است اما در لايحه مذكور پيش بيني شده است جرايمي كه حداكثر مجازات قانوني آنها تا ۶ ماه حبس است (با توجه به اينكه بر اساس بررسي هاي انجام شده بيش از ۹۰ درصد اين جرائم خرد هستند كه استفاده از زندان براي آنان هيچ توجيه علمي ندارد و بر اساس دادهاي كيفر شناسي حبس هاي كوتاه مدت آثار زيان باري را به دنبال دارد) قاضي مي تواند به جاي مجازات حبس از مجازات اجتماعي استفاده كند.

بر اساس اين لايحه ، در مواردي كه حداكثر مجازات قانوني جرم بيش از ۶ ماه تا ۲ سال است قاضي اختيار دارد كه مجازات قانوني يعني حبس را اعمال نمايد يا از مجازات هاي اجتماعي استفاده كند يعني در صورتيكه مجازات هايي را مناسب بداند از آنها استفاده كند در غير اين صورت زندان را براي مجرماني در نظر بگيرد كه خطر بيشتري از سوي آنها جامعه را تهديد مي كند يا احتمال ارتكاب جرم دوباره آنها وجود دارد.

دوره مراقبت ، خدمات عمومي ، جزاي نقدي روزانه و محروميت از حقوق اجتماعي از جمله مجازات هايي است كه در اين لايحه پيش بيني شده است اما اينكه آيا استفاده از اين مجازات ها در ميان قضات كه همواره حبس را بر ديگر مجازات ها ترجيح مي دهند ، تثبيت مي شود جاي تامل دارد.

آنچه مسلم است برنامه كاهش جمعيت زندانها به عنوان معضلي جدي و يا اجراي هر برنامه و سياست ديگر زماني محقق خواهد شد كه قانوني جامع همراه آن باشد و اين اميد مي رود كه حداقل در مجلس هشتم اين گونه لوايح كه از حساسيت بالايي برخوردار است مورد توجه جدي تر نمايندگان قرار گيرد.

'' خبرگزاري مهر ''

امنیت خصوصی

 

 

نگهبانها و كارگزاران امنيت و ساير عوامل مراقبت و نظارت هر روزه نقش مهم و بي‌سروصدايي در مبارزه با جرايم كوچك انجام مي‌دهند و در فروشگاههاي بزرگ، مراكز بازرگاني، عليه سرقت از فروشگاهها از جمله، سرقت‌هاي ارتكابي توسط كاركنان، انواع تقلبات و ويران‌گري (تخريب) مبارزه مي‌كنند، در بيمارستان‌ها، منزلها، در مراكز خريد، مراقب هستند. وقتي صاحبان اين مراكز متوجه كارايي محدود پليس ملي مي‌شوند، به امنيت خصوصي متوسل مي‌شوند. بدين سان است كه در طول سده بيستم شيوه كنترل اجتماعي بديعي ظهور كرده‌ است كه بايد خود را با اقتصاد بازار منطبق مي‌كرد و چون اغلب نگهبانان امنيت، حق حمل اسلحه و نگهداري (توقيف) يك مظنون را نداشته، بايد بدون توسل به وسايل قهرآميز، نتايج خوبي از كارشان كسب مي‌كردند. تحت تاثير رقابت، كارشناسان امنيت خدمات بسيار متنوعي را عرضه كردند و كارگزاران امنيت خصوصي چون ممنوع از سركوبي هستند. بنابراين متوسل به اشكال تجربي پيشگيري وضعي شدند. به هر حال امنيت خصوصي خوب شناخته و فهميده نشده است. ابتداء بايد ماهت خاص آن، اهميت آن و كاركردهاي آن بررسي شود، سپس شكوفايي و توسعه آن، ارائه گردد و بالاخره به دو گرايش نويدبخش در زمينه امنيت خصوصي اشاره شود.

1- پديده امنيت خصوصي

تعريف

كاربرد اصطلاح �امنيت خصوصي� وقتي صحبت از يك آژانس نگهباني مسول نظارت بر يك مركز تجاري يا سرويس ايمني شركتي است، مشكلي ايجاد نمي‌كند. اما در عمل و عرفاً خدمات معمول براي حمايت از شركت‌هاي دولتي مثل بانك‌هاي ملي شده يا شركت برق و واحدهاي عمومي مانند بيمارستانها يا فروشگاهها نيز جزء قلمرو امنيت خصوصي گنجانده مي‌شوند. اينها در واقع دستگاههاي �نيمه خصوصي � نيمه عمومي� هستند، اما تكليف كاركناني كه مامور تامين امنيت در ساختمان‌هاي دولتي هستند چه مي‌شود؟

اين موسسات جزو بخش دولتي هستند اما كماكان بايد آنها را به امنيت خصوصي تشبيه كرد، وجه مشترك موسساتي كه عرف، آنها را در قلمرو �امنيت خصوصي� آورده است چيست؟ پاسخ بديهي، اين است كه اين قبيل موسسات، امنيت مشخص و نشانه گرفته شده‌اي را تامين مي‌كنند، حمايتي كه آثارش مربوط به يك مشتري خاص يا يك محل خاص مي‌گردد، حال آن كه ماموريت پليس ملي (دولتي) تحكيم امنيت در همه جامعه است. آژانس، واحد يا سرويس امنيت خصوصي، فقط منافع مشتري خود را تامين مي‌كند و فقط به وي حساب پس مي‌دهد. امنيت خصوصي، در واقع يك امنيت ويژه و اختصاصي است و شامل تامين نيازهاي مشتري مي‌شود كه خود او آنها را تعيين و تعريف مي‌كند. امنيت خصوصي در حقيقت رابطه تغديه كننده �امنيت� و �مشتري� است. امنيت عمومي، مسئولت‌هاي گسترده‌تري را تضمين مي‌كند. چتر حمايتي خود را نسبت به همه جامعه توسعه مي‌دهد ودر همه جا براي رعايت قانون اقدام مي‌كند و متخلفان و مجرمان را شناسايي و دستگير مي‌كند.

تفاوت بين امنيت خصوصي و پليس عمومي (دولتي) در اين تعريف نهفته است. (loubet، 1992): وقتي جنبه‌هاي مهم امر تنظيم، سامان‌دهي و حل و فصل اجتماعي توسط نهادي تضمين مي‌شود كه به نام گروه و جمع عمل مي كند و امكان استفاده از نيروي فيزيكي را نيز در آخرين مرحله وارديك كاركرد و رسالت پليسي وجود دارد. اين كاركرد براي سازمان و تشكيلات سياسي (حاكميت) ضروري است. سه ويژگي �امنيت خصوصي� قابل توجه است:

1)                                امنيت خصوصي به نام گروه اقدام نمي‌كند، بلكه به نام مشتري عمل مي‌كند

2)                                امنيت خصوصي استثنائاً اختيار استفاده از زور را كسب مي‌كند قبل از هر چيز نظارت و مراقبت و در نهايت پيشگيري مي‌كند

3)                                امنيت خصوصي، در قلمرو سياسي قرار ندارد، بلكه عمدتاً تحت مقررات و شرايط بازار عرضه و تقاضا قرار دارد. با توجه به اين نكات مي‌توان امنيت خصوصي را تعريف كرد

امنيت خصوصي يا ويژه يا اختصاصي، مجموعه امكانات و وسايلي است براي حفاظت از اشخاص و اموال و نيز حفاظت از اطلاعاتي كه متخصصان به سازمان‌ها ارائه مي‌دهند با هدف پاسخ دادن به نيازهاي ويژه آنها.

تعريف ديگر: (خانم Four caudot (1988)): امنيت خصوصي مجموعه فعاليت‌ها و اقدام‌هايي است كه هدف حفاظت از اشخاص اموال و مجموعه اطلاعاتي را دنبال مي‌كند كه در چارچوب بازاري رقابتي با هدف سودآوري ارايه مي‌شود و در آن كاركنان امنيت خصوصي از نظر قانون، مسئوليت‌هاي كارمندان در خدمت دولت را به عهده نمي‌گيرند.

اين تعريف در واقع غايت اوليه امنيت خصوصي را مورد تأكيد قرار مي‌دهد حمايت، حفاظت از اشخاص، اموال و اطلاعات در مقابل خطر. بزرگترين سفارش‌دهندگان امنيت خصوصي، سازمان‌ها و تشكيلات موسسات بازرگاني، كارخانجات، موسسات آموزشي و وزارتخانه‌ها مي‌باشند. واژه �متخصص� براي كناره گذاشتن موارد خود حمايتي، خود حفاظتي است كه در كار روزانه شركت‌ها يا كسبه به طور خود جوش وجود دارد.

وسعت پديده امنيت خصوصي: (1995) محاسبه كرده است كه تعداد كاركنان بخش امنيت خصوصي ده كشور اروپايي بالغ بر حدود نيم ميليون نفر مي‌شود، حال آن كه تعداد پليس ملي بالغ بر يك ميليون است. اين كشورها بلژيك، دانمارك، فنلاند، فرانسه، آلمان، بريتانياي كبير، هلند، پرتغال، اسپانيا و سوئد را شامل مي‌شوند در اروپا، افزايش تعداد شركت‌هاي نگهباني خصوصي، به ويژه از آغاز سالهاي 1970 و 1980، قابل توجه است.

در فرانسه، حدود صد هزار نفر در بخش امنيت خصوصي به عنوان عامل، كارمند، كارشناس كار مي‌كنند. اگر فروشندگان، تكنسين‌ها و نصب كنندگان دستگاههاي امنيت و ايمني را به آن اضافه كنيم، رقم 100000 نفر احتمالاً كم خواهد بود. بيشترين رقم مربوط به شركت‌هاي متخصص نگهباني و مراقبت و نظارت است در مقايسه، تعداد مأموران پليس و ژاندارمري در سال 1991 بالغ بر 220500 نفر مي‌شده است.

در كانادا، تعداد 121425 نگهبان امنيت، تحقيق كننده و كارآگاه خصوصي در سال 1991 وجود داشته است. تعداد كاركنان امنيت خصوصي دو برابر پليس بوده است. در كبك، بيش از 600000 نفر به عرضه وسايل يا خدمات در زمينه امنيت كمك مي‌كنند. نگهبان، كارگاه توليد كننده، فروشنده و نصب كننده تجهيزات امنيتي، ايمني، حمل كنندگان وجوه، مديران، مشاوران، محافظان. بيش از 1000 موسسه خدمات امنيت خصوصي يا تحقيقات در مورد جرايم و مجرمان ارايه مي‌دهند. تنها، براي قلمرو عوامل� امنيت قراردادي در سال 1988، تعداد 23540 مجوز، براي عوامل امنيت خصوصي در كبك وجود داشته و در مقابل، تعداد 13686مامور پليس به كار مشغول بوده است.

بازار امنيت خصوصي: امنيت خصوصي تحت منطق بازار عرضه و تقاضا قرار دارد. خدمات تامين امنيت داخلي موسسات دولتي تا حدي خارج از مقررات و شرايط بازار قرار دارند، ولي رقابت عوامل بروني را احساس مي‌كنند. اين بازار تحت سلطه تقاضاي پيشگيري از بزهكاري است. سركوبي كيفري جاي كمي را در ان دارد. در واقع، بيشتر وسايل نظارت، كنترل ورودي و خروجي و تقويت آماج‌ها (سيبل‌هاي جرم) مهم است. بيشتر، خدمات نگهباني و مراقبت ارايه مي‌دهند و نه خدمات تحقيقات و كارآگاهي. در هر ساعاتي از روز خدمات ارايه مي‌دهند. صحبت از امنيت قراردادي يا پيمانكاري است. نوعي رابطه فروشنده و خريدار وجود دارد. توليدات و خدمات امنيتي خصوصي نيز تحت تاثير نوآوريهاي فن‌آورانه مشغول شده است.

حوزه ماموريتي كه به گروه (تيم) امنيت سپرده مي‌شود، معمولاً گسترده است: حفاظت از يك كارگاه يا فضا و كساني كه در آن كار مي‌كنند، در مقابل سرقت، تقلب، گروگان‌گيري، بمب‌گذاري و نيز در مقابل حريق، تصادفات فني و بحران‌ها ي مختلف (آب گرفتگي، نشست مواد خطرناك و ..)

كاركردهاي امنيت خصوصي

پنج نوع كاركرد از هم قابل تفكيك است:

1)‌ نظارت و مراقبت: حفاظت و نگهداري از يك كارگاه، نگهباني، مراقبت، گشت‌زني، كه پيش از بيش از وسايل فني براي افزايش دامنه ديدشان استفاده مي‌كنند. زنگ خطر، آشكار كنندگان، دوربين‌ها، روشنايي، چشم الكترونيكي، علامت با كد الكترونيكي، آينه، خواندن كدهاي ليزري براي ورود وخروج و...

2)‌ كنترل ورودي‌ها و ايجاد مانع براي ورود: مراقبت از ورودي كارگاه، در، قفل، حصار، ديوار، نرده، شيشه، كارت‌هاي ورودي، سيستم الكترونيكي و باز كردن درها

3)‌ تحقيقات و كارآگاهي، جستجو و شناسايي مرتكبان جرم، بازجويي نفوذ در شبكه‌ها، رد گيري، نصب دوربين مخفي ...

4)‌ حمل وجوهات با نگهباني و مراقبت مسلحانه

5)‌ مداخله: كه با كشف يك حادثه يا خطر يا يك بزهكار شروع مي‌شود. مداخله، بر حسب اينكه متخلفان مجرمان، كاركنان موسسه هستند يا مشتري آن، يا يك غريبه يا يك فرد تكرار كننده متفاوت است.

كاركناني كه به هنگام تخلف و ارتكاب جرم دستگير شوند، در معرض ضمانت اجراهاي انضباطي قرار مي‌گيرند، يا اخراج مي‌شوند يا تعقيب مدني يا تعقيب كيفري. در فروشگاههاي بزرگ، سرويس‌هاي مسئول امنيت سارق را دستگير و متوقف مي‌كنند، هويت او را شناسايي مي‌كنند سپس سارق بايد، فرمي را پر كند، لذا از وي مي خواهند كه كالا و جنس مسروقه را پس بدهد و اگر صغير باشد، والدينش را مطلع مي‌كنند.

نگراني‌ها و بحث‌‌هاي مربوط به امنيت خصوصي: مشروعيت امنيت خصوصي بحث‌انگيز است. انديشه‌ي اين كه بازار بتواند در قلمرويي كه در صلاحيت انحصاري و ويژه دولت است، وارد شود، براي عده‌اي ناگوار و نامطلوب است. وارد شدن منطق سود و ملاحظات انتفاعي در زمينه فعاليتي كه به طور سنتي مربوط به رفاه و آسايش هم است، نيز قابل قبول نيست زيرا در واقع تهديد براي حقوق و آزادي‌ها است، و خدمات منافع شخصي به ضرر منافع عمومي و جمعي است و تجربه قانونمندي همراه با ترديد است.

موضوع نگراني شديد ديگر ناشي از وسايلي است كه فن‌آوري مدرن در اختيار موسسات امنيت خصوصي قرار مي‌دهد. آيا اينها ما را به سوي جامعه قابل رويت از همه‌جا سوق نمي‌دهد؟ (مراقبت و نظارت درهمه‌جا و ازهمه جا) بدين ترتيب، خلوت افراد همواره به بهانه تامين امنيت، در معرض خطر قرار نمي‌گيرد؟ آيا كنترل امنيت خصوصي و متوليان آن، مشكلتر از كنترل پليس و كاركنان آن نخواهد شد؟ در امنيت صنعتي، نظارت يك فعاليت مركزي است. تشبيه تامين امنيت در بخش صنعتي به نظارت همه‌گير و همه جا و اقتدارگرا يي فراگير در قلمرو مراقبت درست نيست. اما بايد به دولت قانونمدار اشاره كرد، زيرا در اين گونه دولت‌ها، عوامل و كاركنان امنيت خصوصي، حق بازجويي، حق بازديد بدني، حق استفاده از اسلحه و زور راندارند. در غير اين صورت تعقيب قضايي مي‌شوند. از طرف ديگر، موسسات امنيت خصوصي در مقابل پليس ملي ، دولت، دستگاه قضايي، رسانه‌هاي گروهي و از همه مهمتر موسسات امنيت ديگر قرار دارند. در واقع بين اين موسسات رقابت شديدي وجود دارد و ... دولت بيشتر از سوء استفاده‌هاي پليس در وحشت است تا از موسسات خصوصي فعال در� زمينه امنيت . حتي ممكن است پليس خصوصي، ما را از شكل‌گيري و ظهور تدريجي يك دولت پليسي كه دشمن و نقطه مقابل دولت قانونمدار است، رها سازد. دولت پليسي شده يعني گسترش كاركنان پليس و اعطاء اختيارات گسترده و متنوع به پليس دولتي.

6-‌ منافع خصوصي و شخصي، جابجايي و رفاه: به موجب نظر South (1988)، عوامل و كارگزاران امنيت خصوصي در جهت ارتقاء كيفيت و كميت منافع و نيازهاي مشتريان خود كار مي‌كنند. بيشتر، به امنيت بخش تحت كنترل و مراقبتشان كمك مي‌كنند و توجه دارند، به امنيتِ عمومي كمتر كمك مي‌كنند زيرا ارتكاب بخش مهمي از جرايم با حضور آنان پيشگيري مي‌شود، درواقع جابجا مي‌شوند و در جاهاي ديگر اتفاق مي‌افتند. اما، واقعيت اين است كه امنيت خصوصي با ارايه خدمات به افراد و موسسات خصوصي، ناخواسته به آسايش و رفاه عمومي نيز كمك مي‌كنند. جابجايي جرايم هميشه كامل و صددرصد نيست. از سوي ديگر، اقدام‌هاي پيشگيرانه كه امنيت خصوصي را در فصل و مكان محل ماموريت خود تامين مي‌كنند، سبب كاهش جرايم در اطراف آن� محل نيز مي‌گردد.

كمك بزرگ امنيت خصوصي به امنيت عمومي، در واقع كاهش تعداد سيبل‌هاي جالب و جذاب براي سارقان و بزهكاران است. آماج‌هاي آسيب‌پذير در مقابل بزهكاري، بدين ترتيب مصون مي‌شوند، و چنين جرايمي كمتر اتفاق مي‌افتند، چون مناسبت و فرصتهاي مجرمانه كمتر مي‌شود.

آورده امنيت خصوصي به منافع جمعي و جامعه، عامل دارايي و اقتصادي است. با پيشگيري از ورود خسارات به موسسات خصوصي، به سلامت فعاليت‌ها و اشتغال و سودآوري آنها كمك مي‌كند.

- آيا امنيت خصوصي، متعلق به ثروتمندان و حفاظت از� اموال آنان است؟ اين واقعيتي است كه قشرهاي كم درآمد و موسسات خصوصي ضعيف به امنيت خصوصي دسترسي ندارند يا دسترسي‌شان كمتر است، به ويژه اين كه افراد كم درآمد و بي بضاعت بيشتر در معرض بزه‌ديدگي قرار دارند. وجود دستگاه سركوبگر كيفري پليسي براي كم كردن بي‌عدالتي ها و بزه‌ديدگي در مقابل جرايم براي حمايت و حفاظت از همه كماكان ضروري است.

معذالك، بايد گفت وسايل و امكانات معمول در بخش امنيت خصوصي رويهمرفته ارزان شده است و قابل دستيابي براي همه اقشار است.

- ترديد درمورد تقوا و درستكاري مأموران امنيت خصوصي؟ آياماموران امنيت خصوصي به اندازه كافي سلامت اخلاقي و يا صلاحيت كاري دارند. براي تحقق اين هدف، گزينش نگهبانان ومراقبان افراد وموسسات خصوصي مي‌تواند از سوء استفاده‌هاي احتمالي ممانعت كند.

�دليل ظهور امنيت خصوصي و گسترش و شكوفايي صنعت امنيت خصوصي

در اين خصوص سه فرضيه قابل ذكر است:

به هر حال بازار امنيت خصوصي تبديل به نيرو و وزنه‌اي شده كه بايد به آن توجه كرد. سه فرضيه مذكور به اين شرح است:

1-                         گسترش امنيت خصوصي مصادف با گسترش و توسعه مالكيت خصوصي در سطح وسيع است. منظور مراكز بزرگ تجاري، صنعتي، و مجتمع‌هاي مسكوني است كه برروي عموم باز است. اما چرا موسسات ونهادهاي عمومي كه خصوصي نيستد، نيز متقاضي امنيت خصوصي‌اند؟

2-                         امنيت خصوصي در فرانسه تحت تاثير مقررات شركت‌هاي بيمه توسعه يافته است به اين صورت كه، برروي مشتريان خود فشار آوردند تا خود واموال را در برابر بزهكاري محافظت كنند، و اِلا بيمه نخواهند شد. بيمه‌ها موسسات خصوصي را مجبور كردند تا نگهبان و سرايدار، استخدام كنند و تجهيزات حفاظتي در برابر بزهكاري در موسسات ومكانهاي خود نصب كنند. بيمه‌گرها، تحمل نمي‌كنند كه آن دسته از مشتريانشان كه بيشتر در معرض جرم هستند به اين اميد كه شركت بيمه خسارت را خواهد پرداخت، پيشگيري از وقوع جرم عليه خود را دست كم بگيرند. شركت‌هاي بيمه سيستم‌هاي نظارت تلويزيوني تكليف مي‌كنند. بديهي است كه بيمه‌گران عرضه و تقاضاي امنيت را تحت تاثير خود قرار مي‌دهند.

اما در انگلستان، شركت‌هاي بيمه نقش مهمي در امنيت فروشگاهها و مراكز خريد ايفاء نمي‌كنند و بر صاحبان آنها هم فشار نمي‌آورند كه خود را حفاظت كنند.

بدين ترتيب، دو فرضيه فوق‌الذكر اين توسعه را كاملاً توجيه نمي‌كند. آيا بازار امنيت خصوصي در پاسخ به تهديدي كه عليه متقاضيان امنيت وجود دارد، توسعه يافته است؟

3-                         نظريه وان جيك (1995) كه كاملتر است، از اين ديدگاه دفاع مي‌كند كه امنيت خصوصيِ معاصر كاركرد و نقش نظارتي‌اي ايفا مي‌كند كه در گذشته به طور نامشخص توسط افراد متفرقه انجام مي‌شده است. در واقع، در گذشته‌اي نه چندان دور، سرايدار، كنترل كنندگان بليط در اتوبوس، فروشندگان در فروشگاهها مراقبان و نگهبانان، آموزگاران در مدارس، نظم را در منطقه كوچك خود ضمن پرداختن به وظيفه اصلي خود تضمين و تامين مي‌كردند. از آغاز سالهاي 1960، برخي از اين مسووليت‌ها حذف شده و بعضي ديگر از ماهيت نظارتي خود تهي مي‌شوند. افزايش ميزان حداقل حقوق كارفرمايان راتشويق مي‌كند تا سرايداران خود را اخراج كنند، دربان يا نگهبان را اخراج كنند. به موازات آن، آن دسته كاركناني كه شغل اصلي آنها مراقبت و نظارت نيست، اكراه داشتند تا كار نظارت، مراقبت و حفظ نظم را انجام دهند (به ويژه در مدارس). نتيجه اين تحولات، افزايش بزهكاري بود. براي مقابله با آن، موسسات و سازمانها بيش از پيش نيروهاي حافظ نظم (پليس) را طالبند. اين نيروها زير فشار تقاضاها ناتوان از متوقف كردن افزايش بزهكاري هستند. به ويژه اين كه به موازات آن، تعداد مأموران پليس‌ها افزايش داده نمي‌شوند. اين وضعيت، موسسات و سازمان‌ها را سوق مي‌دهد تا براي حفاظت از خود، پول بپردازند. از طريق تخصصي شدن و در سايه تكنولوژي، امنيت خصوصي كاراتر و موثرتر از گذشته است.

بازار و امنيت خصوصي وارد قلمرو صلاحيت پليس ملي نمي‌شود، بلكه در واقع كاركرد نظارتي را كه در جامعه مدني بي‌متولي بوده است و موقتاً پليس متقبل آن شده بود را به عهده مي‌گيرد.

تلاقي نيازهاي واقعي به امنيت وعرضه خدمات ايمني

از نظر صرفِ منطق اقتصادي، وجود خود بازار امنيت مستلزم تقاضايي است كه خود بخاطر يك ناامني واقعي است. شكوفا يي بازار امنيت ناشي از تلاقي(ملاقات) يك نياز واقعي امنيتِ احساس شده در دنياي بازرگاني و يك عرضه خصوصي امنيت كه جالب‌تر است، مي‌باشد.

بزه‌ديده واقع شدنِ‌موسسات خصوصي: واقعيت تهديدهايي كه بر متقاضيان امنيت سنگيني مي‌كند، به هنگام بررسي تحول فرايند بزه‌ديده واقع شدن موسسات خصوصي ظاهر مي‌شود.

بزهكاري در كشورهاي صنعتي غرب سال‌هاي 1960 قوياً افزايش يافته است، بخش بازرگاني خصوصي بيشتر قرباني بزهكاري واقع مي‌شود مثلاً فروشگاهها ده برابر بيشتر از خانه‌ها مورد سرقت واقع مي‌شوند.

فروشگاههاي بزرگ زنجيره‌اي شديداً قرباني بزهكاري هستند و بنابراين متقاضي عمده خدمات امنيت مي‌باشند، جرايم ارتكابي در فروشگاههاي بزرگ و مراكز تجاري بسيار متنوع‌اند. تنش نوع جرم قابل تشخيص از هم هستند.

1-                                سرقت از فروشگاهها و تقلبات ارتكابي توسط مشتريان يا بازديدكنندگان

2-                                جرايم كوچك و تكدي، اعتياد به الكل، قاچاق، مصرف مواد مخدر، ويرانگري (تخريب وانداليسم) تجمع، سرو صدا و دعوا و مشاجره.

3-                                سرقت‌هاي ارتكابي توسط كاركنان

4-                                سرقت‌هاي ارتكابي عليه مشتريان: سرقت‌ها از ساك و كيف مشتريان، جيب زني، كف‌زني از مشتريان

5-                                سرقت با شكستن حرز

6-                                خشونت: حمله مسلحانه، تعرض عليه مشتري، ايجاد حريق عمدي، غارت كردن، ...

فروشگاهها سعي مي‌كنند خود اين مسائل مجرمانه راحل كنند. مساله‌اي كه تقاضاي امنيت را افزايش داده است، حجم جرايم كوچك و اَعمال و رفتارهاي غيرمدني است كه عليه مراكز تجاري و فضاهاي نيمه عمومي اتفاق مي‌افتد. براي حفظ كيفيت زندگي و كار در اين محيط‌ها، مي‌بايستي اين اعمال را پيشگيري كرد يا آنها را به آرامي مديريت نمود.

چرا كسبه و مديران موسسات خصوصي ترجيح مي‌دهند به امنيت خصوصي متوسل شوند تا به خدمات پليس يا دادگستري؟ چرا نمي‌خواهند به ساز و كارهاي كنترل‌هاي اجتماعي بيشتر رسمي متوسل شوند؟زيرا اين مراجع كمتر آمادگي رسيدگي به اين مراجعات را دارند. در طول سالها، مشخص شد كه پليس و دادگاهها بيش از پيش به تقاضاهاي آنها كمتر توجه مي‌كنند و كم كم از رسيدگي به جرايم كوچك و متوسط شانه خالي مي‌نمايند. اين گرايش را تحقيقات در مورد موارد توسل و رجوع به پليس در زمينه سرقت از فروشگاهها نشان مي‌دهند. در آمريكا، محققان محاسبه كردند كه 74% از شش هزار سرقت ارتكابي در فروشگاهها كه توسط عوامل امنيت خصوصي كشف مي‌شوند به پليس اعلام نمي‌شود. در كبك، پژوهشگران چندصد پرونده را در يك آژانس و سرويس خصوصي امنيت بررسي كردند، با اين هدف كه مواردي كه منجر به شكايت نزد پليس مي‌شود و مواردي كه به پليس شكايت نمي شود را از هم تفكيك كنند. از اين تحقيق چنين بر مي‌آيد كه مظنونيني به پليس معرفي مي‌شوند كه خسارت نسبتاً مهمي عليه شركت يا فروشگاه وارد كرده‌ باشند،� مظنونيني كه از همكاري خودداري مي‌كنند، بزهكار مكرر هستند و كارمند موسسه مربوطه نيستند. در منطقه پاريس، 95% از سرقت‌هاي كشف شده، در فروشگاههاي بزرگ توسط عوامل امنيت خصوصي، از اطلاع پليس كاملاً خارج باقي مي‌مانند. مواردي كه به پليس اعلام شده است، اين خصوصيات را داشتند:

1- ارزش مال مسروقه نسبتاً بالا است، 2- سارق با يك يا چند شريك اقدام كرده است، 3- با چنان مهارتي مرتكب سرقت شده كه همانندسارق مكرر است، 4- بزهكار مكرر است، 5- عليه عوامل امنيت خصوصي در فروشگاهها طغيان و تهديد كرده است، 6- واقعيت‌ها و اَعمال ارتكابي را منكر مي‌شود و از اِفشاي هويتش خودداري مي‌كند.

عملاً يك تفكييك كاربين پليس ملي (رسمي) و امنيت خصوصي به عمل مي آيد: پليس معمولاً به جرايم ارتكابي در معابر جرايم خشونت آميز، سرقت‌هاي مشدد، جرايم سازمان‌يافته و پرونده‌هاي مواد مخدر مي‌پردازد. واحدهاي خصوصي امنيت به اعمال و رفتارهاي غيرمدني و جرايم كوچك ارتكابي عليه موسسات خصوصي و فروشگاهها مي‌پردازد. از آنجا كه امنيت خصوصي ارزانتر از پليس ملي است، اين تقسيم كار به بخش دولتي و ادارات عمومي نيز تسري پيدا كرده است. موزه‌هاي ملي، وزارت خانه‌ها و واحدهاي دولتي به عوامل نگهباني براي حفاظت از سايت‌ها و فضاهاي خود متوسل مي‌شوند. در كانادا حقوق پليس دو برابر بيشتر از حقوق نگهبانان شاغل در بخش امنيت خصوصي است. راه حل كيفري عمومي نيز داراي مشكلاتي است. راه حل كيفري عمومي در سطح اندكي با خصوصيات هر سايت منطبق است زيرا پليس، دادستانها و قضات متمايل به واكنش به مسائل به طور قانوني و كليشه‌اي هستند. عيب ديگر، اقدام كيفري ممكن است برچسب زننده و آبرو برنده و اَنگ زننده باشد. وقتي دستگاه كيفري به حركت درمي‌آيد، دست عدالت بلافاصله بر سر مظنون فرود مي‌آيد، بزه ديده كنترل فرايند كيفري قضايي را در واقع از دست مي‌دهد.

اندك هستند مديران موسساتي كه حاضر باشند مشكلات كارمندان آنها آشكار شود آنها ترجيح مي دهند حتي‌المقدور مساله محرمانه بدون سر و صدا از طريق اخطار، سرزنش، معلق كردن، پرداخت خسارت يا اِخراج حل و فصل شود.

حالا مي‌فهميم چرا شركت‌ها و موسسات خصوصي بر اساس اصل خصوصي سازي، براي حفاظتي انعطاف پذيرتر ، بي‌سر و صداتر و منطبق با نيازهاي فوري خود كه عدالت عمومي نمي‌تواند عرضه كند، متوسل به امنيت خصوصي و بعضاً عدالت غيررسمي و محلي مي شوند.

امنيتِ نامشخص گذشته، تحت تحولي سه گانه كم رنگ شده است: 1) تعداد كاركنان مثل سرايداران و نگهبانان كم شده‌اند، 2) كاركنان بيش از پيش به كار مراقبت و نظارت علاقه ندارند 3) مساحت زياد فروشگاههاي بزرگ براي اِعمال كنترل‌هاي غيررسمي مستعد نيستند.

آيا امنيت خصوصي به نيازهاي امنيت پاسخ مي دهد؟

اصولاً، موسسات مورد حمايت توسط يك سرويس يا يك آژانس امنيت خصوصي بايد بزه‌ديدگي كمتري را نسبت به بقيه موسسات متحمل شوند. اين موضوع را مي‌توان با بررسي فراوانيِ بزه‌ديدگي در انواع مختلف موسسات خصوصي ملاحظه كرد. دو گروه در دو نقطه مخالف ظاهر مي‌شود: از يك سو، بانكها: كه رويهمرفته مصون شده‌اند، (در فرانسه، فقط 19% از سرقت‌هاي مسلحانه عليه بانك‌ها و موسسات مشابه است). از سوي ديگر، فروشگاههاي بزرگ و مغازه‌هاي كوچك كه از بزه‌ديدگي بالايي رنج مي‌برند. (در هلند، 48% از كسبه فعال در زمينه مواد غيرغذايي بزه‌ديده واقع مي شوند به ويژه كسبه‌اي كه در محله‌هاي سخت و مساله‌دار كار مي‌كنند).

چرا بانك‌ها كمتر بزه‌ديده‌اند؟ علت اين است كه بانك‌ها مي‌توانند بهترين موسسات امنيت خصوصي را به استخدام خود درآورند. موسسات اعتباري و مالي توانايي مادي استفاده از فن‌آوري‌هاي پيشرفته را دارند، سيستم‌هاي نظارت تلويزيوني، آشكار كنندگان پيشرفته، درهاي ورودي و خروجي هوشمند و ... بانك‌ها ثابت كرده‌اند كه با امكانات مادي كه دارند مي‌توانند خود را عليه جرم محافظت كنند، به شرط آن كه در مورد تامين امنيت كوتاهي نكرده باشند.

در اين طرف، بخش مغازه‌هاي كوچك و بازرگاني خُرد را داريم. سازمان بيشتر به سراغ آنها مي روند. فروشگاههاي بزرگ مرتب بزه‌ديده واقع مي‌شوند، كالاهايي كه جاذبه دارد در قفسه‌ها چيده شده‌اند مشتريان خود كالا را انتخاب و بر مي‌دارند. اين فروشگاهها برروي عموم باز است ، و مساحتشان آنقدر زياد است كه نظارت طبيعي بر آن منتفي است. اين موضوع يك انتخاب اقتصادي است: به نظر مي رسد كه چيدن كالاها و قرار دادن آنها در معرض ديد مشتريان، ميزان فروش را بالا مي برد و بنابراين حتي اگر سرقت بالا رود باز هم ارزش دارد. اما در فروشگاههاي بزرگ كيفيت و وسايل تامين امنيت از طريق بخش خصوصي مناسب نيست، چون امكانش را از نظر مادي ندارند.

بدين ترتيب مي‌توان گفت كه موسسات خصوصي و فروشگاههايي كه بيشتر بزه‌ديده واقع مي شوند چهار خصيصه دارند: 1) قفسه‌ها را پر از كالاها و اجناس وسوسه كننده مي‌نمايند 2) نظارت و مراقبت در آنها به طور طبيعي نيست 3) برروي همه مردم از اقشار مختلف باز است 4) مالكان آنها امكانات لازم را براي پرداختن هزينه‌هاي امنيت خصوصي ندارند يا نمي‌خواهند امنيت خصوصي را به استخدام خود درآورند، حال آنكه كه از نظر كيفيت، اين عوامل، آسيب پذيري آنها را خنثي مي‌كند.

2- دو گرايش در تحول امنيت خصوصي

دو تحول جديد در مورد آينده امنيت خصوصي مهم است. يكپارچه شدن روزافزون تكنولوژي‌ها (فن‌آوري‌ها) و توسعه امر كارشناسيِ بيش از پيش ظريف و دقيق.

سالهاي 1990 مصادف است با كاهش نسبي تعداد عوامل امنيت كه با روش سنتي كار مي‌كردند و افزايش موارد استفاده روزافززون از تكنولوژي‌ها و بويژه جذب و يكپارچه كردن آنها: در آمريكا و انگلستان، تعداد مأموران پليس ملي كم مي‌شود و همزمان موارد فروش تجهيزات مختلف ايمني و حفاظتي افزايش پيدا مي‌كند.

پويايي فن‌آوري در سه بخش خود را نشان مي‌دهد: 1) سيستم‌هاي هشدار دهندة خطر و كشف (آشكار) كنندگان با اشعه ....، آشكار كنندگان مواد مخدر، 2) سيستم‌هاي نظارت و مراقبت تلويزيوني � دوربين‌هاي نظارتي، دوربين‌هاي مخفي، مركز نظارت و مراقبت و كنترل، 3) سيستم‌هاي كنترل ورودي‌ها (شناسايي) از طريق كارت‌هاي مغناطيسي، كارت‌هاي هوشمند، ...

جالب توجه‌ترين تحول، يكپارچگي روزافزون تجهيزات مختلف در سايه فن‌آوري‌هاي ارتباطات، الكترونيك و انفورماتيك است. يك مركز واحد مراقبت و كنترل تلويزيوني، زنگ خطر و كنترل ورودي‌ها مي‌تواندعلائم چندين منبع مختلف را دريافت كند. آشكار كنندگان، دوربين‌ها، ورودي‌هاي كنترل شده با كارت‌هاي سيم‌دار، تلفن، عوامل انساني ... كامپيوترهاي كوچك مجهز به دستگاههاي تخصصي به مسؤول امنيت كمك مي‌كند تا اطلاعات دريافتي را به طور سريع كنترل و پردازش كند و سريعاً پاسخ مناسب را مجسم و بسيج نمايند. با توجه به اين كه وقايع و موارد مداخله ثبت شده است، مي‌توانند آنها را نگهداري و سپس به طور دوره‌اي به طور زير تحليل كنند و مسائل و ضعف‌ها را بررسي كنند.

معذلك، محدوده‌هاي تكنولوژي و معايب آن غيرقابل بحث است. مثلاً به صدا درآمدن بيهوده زنگ خطر. زماني اين تجهيزات مدرن � مثل كنترل تلويزيوني � مناسب هستند كه همراه با مداخله انسان باشند � صلاحيت عواملي كه با آنها كار مي‌كنند و تناسب با سايت مورد حفاظت مهم است.

مهم اين است كه بتوان چهار منبعي كه مي‌تواند در خدمت امنيت گذاشته شود هماهنگ كرد: 1) تكنولوژي، 2) عوامل امنيت، 3) كساني كه روي سايت و محل تامين امنيت كار مي‌كنند و 4) محل‌هاي فيزيكي كه موقعيت آنها اجازه تسهيل امر نظارت و كنترل را مي‌دهد. اين هنر مستلزم درك مساله، سايت و �دشمن� يعني بزهكاران است. بايد هوشمندانه تجهيزات را آرايش داد. موقعيت در امنيت خصوصي با هوشياري و اطلاعات ميسر است. در هر حال تجهيزات ايمني و امنيتي بايد توسط ذينفعان پذيرفته شده باشند، با سازمان و مكاني كه در آنجا نصب مي‌شود منطبق و سازگار باشند. اگر تجهيزاتي، مزاحم تلقي شوند زود خنثي خواهند شد (مثل نصب و استقرار جسم خارجي در بدن) تحليل جرم شناختي براي اتخاذ استراتژي و راهبرد مناسب در پيشگيري بايد به طور روش‌مند اين اطلاعات را قبلاً جمع‌آوري كند: اطلاعات در مورد 1) جرايم ارتكابي در سايت (محل) مورد نظر، 2) مرتكبان آنها ، 3) بزه‌ديدگان آنها، 4) علل آنها، وضعيت‌هاي پيش جنايي و ماقبل بزهكاري، 6- تجهيزات امنيتي كنترل كه از قبل در محل موجود است، 7- آسيب‌پذيري‌هاي اشخاص و اموال و اشياء.

با تكيه بر تحليل اين اطلاعات است كه يك استراتژي (راهبرد) پيشگيري منطبق با موضوع ممكن است طرح‌ريزي و به اجرا گذاشته شود و بالاخره كارايي و برون داد آن ارزيابي گردد.

در اين زمينه رقم و عدد � كميت � براي اندازه‌گيري دقيق مسائل و ارزيابي تاثير و بيلان راه‌حل‌ها و راه‌كارها مهم است.

در پرتو رايانه، كار ارزيابي و بيلان گيري آسان و ساده شده است. تجزيه و تحليل داده‌هاي امنيتي ضبط شده به رقم درآوردن برآورد خسارات ناشي از سرقت و نتايج و سودهاي ناشي از پيشگيري ، ...

بدين ترتيب به حق مي‌توان گفت كه در كشورهاي صنعتي غرب تا اندازه قابل توجهي شاهد خصوصي سازي امر تامين امنيت در برابر بزهكاري هستيم به عبارت ديگر امروزه همكاري و مشاركت جامعه مدني در تامين امنيت، در كنار پليس صلاحيتدار و توانا كه مجهز به امكانات و دانش روز آمد باشد، امري اجتناب ناپذير مي‌نمايد.

 نویسنده : نجفی ابرندآبادی

از سايت حقوقدانان : http://hooghooghdan.ir/article/index.php?pid=26

هیجان و جرم

 

انسان در زندگي اجتماعي تحت تاثير هيجانات واكنش هائي از خود نشان ميدهد كه مجموعه اين واكنش ها سلوك و رفتار شخص را در جامعه معين و مشخص مينمايد. و موجب شناسائي فرد از ارفد ديگر ميشود . هيجانات با زندگي افراد بشر در آميخته و آنرا از جنبه هاي عاطفي و جسماني تحت تاثير قرار مي دهد. امروزه در اثر تحقيقات علمي مسلم گشته كه اسنان يك واحد پسيكوپيولوژيك ميباشد يعني متشكل است از روان و جسم. تغييرات حاصل در اين دور كن مهم را هيجان گوئيم. هيجان لازمه زندگي بشر است فردي كه هيجان نداشته باشد داراي زندگي خشك و يكنواخت و فاقد احساسات عاليه بشري است. هيجانات در بوجود آوردن آثار علمي و هنري بزرگ و شگفت آنگيز نقش اساسي دارد. هيجانات تند و خشن در طول تاريخ موجب سيه روزيها و ويرانگريهاي بزرگي شده است كه خاطرات تلخ آن هيچگاه ازياد نمي رود. بر ساير جنبه هاي زندگي بشري نيز هيجانات اثري عميق و غير قابل انكار دارد.
با وجود قطعي و حتمي هيجانات بر زندگي بشري و اينكه هيجانات را بطور محسوس لمس ميكنيم و از وجود آن در افراد اطلاع داريم ولي در تعريف و تبيين اين پديده قابل درك از نظر علمي كار دشواري است و علماء روان شناس در اين مورد متفق القول نيستند و نظرات متفاوتي ابراز داشته اند. از نظر لغوي نيز هيجان در معناي عام خود مفاهيم ديگري پيدا نموده و حالات احساسي و عصبي و عاطفي را نيز در بر ميگيرد.
در روان شناسي هيجانات خفيف را احساس (Feeling) و هيجانات شديد را عاطفه (Affect) ميگويند.
از نظر تشريحي هيجانات دو جنبه دارند:
1_ دروني و رواني ( subjective)
2_ جسماني و عيني ( objective).
در مورد هيجانات دروني و رواني انسان ابتدا در دنياي درون خود احساس دگرگوني و تغيير مي كند و سپس اين احساس متوجه جسم انسان شده و اثرات فيزيكي خود را در بدن شخص ظاهر ميسازد: بعكس در خالت هيجان جسماني و عيني اين دگرگوني در قيافه شخص قابل رویت است. و اين دو جنبه هيجاني, از لحظه اي كه بر شخص مستولي ميشود تا زماني كه خاتمه ميپذيرد مراحل سه گانه اي را طي مي كند. براي اينكه چگونگي طي اين مراحل بازشناخته شوند بذكر مثالي مبادرت مينمائيم .
در خيابان با دوستي سرگرم صحبت هستيم صدائي بلند ناگهان بگوش مي رسد. متوحش ميشويم و سپس عكس العملي از خود نشان ميدهيم. ابتدا صدا وسيله سيستم اعصاب مركزي درك و شناخته ميشود ( اين مرحله شناخت تحريك وارده است) در مرحله بعدي حالت ترس و وحشت بشخص دست ميدهد ( مرحله احساس تحريك وارده) و سپس مرحله واكنش است كه بوصرت عكس العملي مناسب ( فرياد _ فرار) تجلي مينمايد. مسلم است كه شخصيت فرد و طرز تفكر و نوع و شدت تحريك وارده در چگونگي واكنش موثر است اينك كه تا حدودي موضوع هيجان براي ما روشن شده است بايد ديد كه مبناي علمي هيجان و چگونگي تشخيص آن بر چه اصولي استوار است.
در اواخر قرن 18 مسئله عواطف و هيجان مورد بحث علماً و روانشناسان قرار گرفت, دو تن از دانشمندان مشهور اين قرن داروين و اسپنسر در اين مورد نظريه واحدي ارائه داشتند مبني بر اينكه رفتار عاطفي (هيجاني) تابع اصل سير تكامل است و معتقد بودند كه بسياري از اعمال غير لازم و بيمورد كه در عواطف شديد ديده ميشود همان اعمالي است كه در ادوار اوليه زندگي بشر براي انسان كاربرد آن فوايدي داشته است و بدان جهت انسان در اثر تكرار بدان خود گرفته است مثل نشان دادن دندانها در موقع خشم و غضب ( حالت هيجاني) كه در اصل انسانهاي اوليه از دندان براي جنگ و شكار استفاده مي نمودند. معذلك داروين برخي از تظاهرات عاطفي را مربوط به نژاد ندانسته و آنها را به طفوليت شخص ارتباط ميدهد. مثل تكان دادن سر و پا و بالا و پائين انداختن شانه هاي كه علائم انكار و بي اعتنائي است و اينها تظاهراتي است كه در اكثر كودكان ديده ميشود و تا آخر عمر نيز باقي ميماند. داروين اينگونه تظاهرات را بقاء عادتي ميداند كه از دوره شرخوارگي بجا مانده است گردش سراز يكطرف بطرف ديگر نيز كه علامت رد كردن است از زمان كودكي در فرد ريشه گرفته و آن ردكردن پستان و نخواستن شير است.
گرچه نظريه بقاء تجارب و عادات زمان كودكي بحثي است كه بر جنبه تاريخي و نژادي رفتار عاطفي رجحان دارد معذلك هيچ يك را بطور قاطع نميتوان قبول كرد. زيرا مثلا مشكل است كه بتوان اعتقاد داشت كه گريه طفل در روزهاي اول تولد جنبه تاريخي و نژادي داشته و تلقيني و آموختني باشد همانگونه نيز نميتوان اعتقاد داشت كه خوشحالي و شعف و گريه و غم كودكي كه سنين رشد را سپري مينمايد جنبه تلقيني و اكتسابي نداشته باشد. لذا بايستي نظريه بينابيني را انتخاب و هم به جنبه تاريخي و نژادي هيجان و هم به جنبه اكتسابي و عادتي آن توجه داشت.
نكته جالب در اين بحث اين است كه به بينيم چگونه حالات هيجاني را بايد تشخيص دهيم. همه ما در زندگي لحظات سرشار از لذت و خوشي و اوقاتي تلخ و تاسف بار داشته ايم و اين تغيير حالات را همه درك كرده و از كم و كيف آن اطلاع داريم ولي اينكه چگونه حالت هيجاني را در خود تشخيص دهيم سئوال مشكلي است كه پاسخ آن ساده نمي باشد.
در اين مورد دو دانشمند مشهور در اواخر قرن نوزدهم نظريه اي ابراز داشته اند كه بنام آنان بنظريه جميز _ لانگ معروف گرديده است William James _ carl Lang نظريه James _ Lang Theory of Emotion كه راجع به شناخت عواطف و هيجانات است بشرح زير خلاصه ميشود آنچه كه در بروز يك عاطفه ( هيجان) حس ميكنيم عبارت از احساساتي است كه از تمام قسمتهاي بدن در نتيجه اعمال عضلات و غدد ظاهر شده و با عاطفه همراه, و قابل مشاهده براي ديگران ميباشد اين درست عكس موردي است كه عامه مردم بآن اعتقاد دارند. زيرا عامه ميگويند چون وحشت زده شده ايم فرار ميكنيم _ چون خشم بر ما مستولي شده سيلي ميزنيم و يا چون غمناك هستيم گريه ميكنيم _ حال آنكه اگر در نظريه جميز _ لانگ باريك شويم ملاحظه ميشود كه آنان ميگويند چون فرار ميكنيم مي ترسيم و چون سيلي ميزنيم خشمناك ميگرديم و چون گريه ميكنيم غمناك ميشويم.
بر طبق اين نظريه هيجان جز احساسهاي پيچيده بدني چيز ديگري نيست و اين احساسها آنهائي هستند كه بوسيله عضوهاي پذيرنده اختصاصي داخلي اخذ ميشوند و كليه عواطف شديد نتيجه تحريك كليه عضوهاي دريافت كننده احساسات ميباشد و پس از اين دريافت حالت هيجاني به شخص دست ميدهد.
نظريه جميز _ لانگ چنين است: مشاهده پاسخهاي بدني عاطفه (هيجان) نظريه عامه چنين است : مشاهده عاطفه پاسخهاي بدني.
بايستي توجه داشت كه مبناي نظرات جميز_ لانگ در نوشته هاي ارسطو و افلاطون نيز وجود داشته است.
امروزه پس از بررسي و تحقيقات عديده و آزمايشهاي مختلف باين نتيجه رسيده اند كه هنگاميكه كنترل مراكز عالي مغز از بين برود مثل تب شديد يا مراحل اوليه بيهوشي در اعمال جراحي بسياري از رفتارهاي عاطفي خود بخود نمايان ميگردد يكي ميخندد و ديگري گريه ميكند و شخصي دشنام ميدهد. لذا شايد ابتدا اينطور تصور شود كه مراكزي در مغز موجود است كه كار كنترل عواطف و هيجانات انسان را در دست دارد و براي اينكه پاسخ قطعي باين موضوع داده شود, آزمايشهائي روي مغز برخي حيوانات انجام گرديد و نتايج بدست آمده تا حدود زياد مثبت بود ولي همه اين نتايج در مورد انسان صادق نيست. بهر كيفيت گرچه نمي توان منكر دستورهائي شد كه از مغز صادر ميگردد ولي امروزه بهترين توجيهي كه از حالات هيجاني شده اين است كه حالات هيجاني را دانشمندان واكنش هائي ميدانند كه بدن يا واحد انساني بطور مجموع از خود نشان ميدهد و سيستم هاي اعصاب و غدد داخلي و عضلات واسطه هاي بروز اين واكنش هستند. از مسائل هيجاني آنچه كه بيشتر با مقررات حقوقي ارتباط پيدا مي كند حالات شديد هيجاني است كه گاه بقدري شديد است كه دستگاههاي كنترل كننده اعمال انسان را بطور مجموع فلج مي كند و انسان در مقابل تحريك وارده آنچنان واكنشي نشان ميدهد كه سخت و سهمگين است. يكي از انواع هيجانات تند و خشن در طول تاريخ زندگي بشر خشم و تهاجم ميباشد. تجاوز و تندي افراد بشر نسبت بهم نوع خود حديثي است كهنه كه هر روز تكرار ميشود. جامعه شناسان و روانشناسان براي كشف علت تهاجم تحقيقات زيادي نموده اند عده آنرا اكتسابي و پاره آنرا فطري ميدانند تهاجم و پرخاشگري از پديده هاي حاد هيجاني است كه در موارد بسيار شديد منجر بقتل ميگردد.
بطور كلي قتل نفس در اثر هيجان, جرم است بعبارت ديگر هيجان مرتكب از معاذير قانوني براي برائت يك شخص نمي باشد و مفاد ماده 36 قانون مجازات عمومي مصوب سال 1352 و مواد بعدي منصرف از موضوع هيجان است زيرا در اين مواد بحث در اطراف فقدان شعور يا اراده و اختلال تمام قوه تميز است. گرچه شخصي كه دچار هيجان شديد است شايد بشود گفت كه بنوعي, قوه تميز واراده او تحت فشار قرار ميگيرد. ولي معذلك قانونگذار بطور عام نخواسته است كه هيجان را رافع مسئوليت بداند. ولي اين اصل كلي در چهارچوب ضوابط و معيراهاي موجود استثناء پذير ميگردد و بارزترين مورد آن در قانون مجازات عمومي اران ماده 179 ميباشد. قسمت اول اين ماده قتل دو تن را كه در اثر هيجان شديد بوقوع مي پيوندد معاف از مجازات ميداند. بگذريم از اينكه حقوق دانان جهات ديگري نيز در توضيح علت اين معافيت ارائه داده اند آنچه به بحث اختصاصي ما مربوط ميشود, وجود هيجان است كه بنظر قانونگذر اينطور رسيده كه مرد ايراني با توجه به تعصبات مذهبي و عرف و عادت و ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي در مقابل اين پديده, هيجان زده شده وعنان اختيار را از كف ميدهد. لذا عمل وي در ارتكاب قتل قابل بخشش است و مجازات نميخواهد .
اينك كه كم و بيش از كم و كيف هيجانات آگاه شديم اشاره نيز باصولي كه در تربيت هيجانات موثر است مينمائيم.
عده اي از دانشمندان ميگويند: آدمي قطره هوشي است در درياي احساسات و هيجانات . بسياري از افراد ميدانند كه ميان آنچه ميدانند و آنچه انجام ميدهند فاصله بسيار است . ولي با كمال تاسف كمتر سعي كرده اند كه اين فاصله را از ميان بردانرد همه از آنچه بايد باشد سخن ميگويند ولي رفتار و كردار خود را با آن هم آهنگ و يكساننمي كنند چرا؟ راستي چرا؟ مسلماً يكي از پاسخ هاي علمي اين است كه در كودكي احساسات و هيجانات ما بدرستي تربيت نشده است.
امروز يكي از هدفهاي عمده تربيت طبق اصول روانشناسي بايد ايجاد يكنوع حس عاطفي ( هيجاني) اعتماد بنفس در جوانان باشد. بايد جوانان را بطور معقول با مشكلات آشنا ساخت و آنان را در برخورد با دشواريها راهنمائي كرد و گذاشت داد تا خود از عهده كارها برآيند و احساس مسئوليت كنند و در اين برخوردها هيجانات خود را بطور منطقي كنترل نمايند. هر اندازه كه مهارت و چيره دستي جوانان د رحل معضلات و مشكلات زندگي شان بيشتر گردد اعتماد بنفس آنان استوارتر شده و در نتيجه حالات ترس و خشم و پرخاشگري تا حدود زيادي زايل ميگردد و با كنترل هشيارانه هيجانات خود, در معيارها و ارزش هاي فرهنگي موجود بطور منطقي ودلخواه فردي اجتماعي ميشوند. در چنين جامعه اي از هيجانات تند و خشن اثرات ويران كننده اي نيست وزندگي شكل آرام و لذت بخش بخود ميگيرد.

 نویسنده : اکبر شیرازی

برگرفته از سايت حقوقدانان: http://hooghooghdan.ir/article/index.php?pid=21

بزهکاری مدرن : جرایم رایانه ای

 

 

با توسعه و تحول یافتن اینترنت،در مقابل انقلاب عظیمی در ایجاد جرایم در سطح بین المللی بوجود آمده است. لذا در بیشتر کشورهای دنیا جرایم اینترنتی بعنوان یک معضل حاد و بسیار مهم تلقی میگردد ودولتها درصدد پیدا نمودن راه حلهای مختلفی در جهت جلوگیری از وقوع آن میباشند. در حال حاضر جرایم اینترنتی با اشکال مختلفی صورت می پذیردکه عبارتند از: کلاهبرداری اینترنتی ، سوءاستفاده از شبکه تلفنی ،سوءاستفاده از کارتهای اعتباری،وارد کردن ویروس به کامپیوترهای دیگر،پولشویی و..... در این تحقیق،پس از مقدمه به بررسی تاریخچه جرایم کامپیوتری ،تبیین مفهوم و ماهیت جرایم اینترنتی،بررسی انواع مختلف جرایم اینترنتی،بررسی نقاط قوت و ضعف قوانین و ارایه راهکارهای مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم کامپیوتری خواهد پرداخت.

 کلید واژه: کامپیوتر، جرایم اینترنتی، بزهکاری

فهرست مطالب:

فصل اول: کلیات 1- 1- تاريخچه جرائم كامپيوتري

1-2- تعاريف جرائم كامپيوتري

فصل دوم- انواع جرائم رايانه‌اي

 2-1- تقسيم بندي جرائم كامپيوتري

 1- جرائم كامپيوتري عليه اشخاص الف: نوشته‌ها و عكسهاي شهوت انگيز ب: اذيت و آزار كردن ج: تهديد به قتل د: كلاهبرداري

2- جرائم كامپيوتري عليه اموال و مالكيت الف: سرقت و تكثير غير مجاز برنامه‌هاي كامپيوتري حمايت شده ب: سابوتاژ (خرابكاري) و اخاذي كامپيوتري ج: كلاهبرداري كامپيوتري از طريق كارت اعتباري د: قاچاق مواد مخدر از طريق اينترنت ه: پولشوئي كامپيوتری

 3- جرائم كامپيوتری عليه دولتها يا وظائف دولتها الف: تهديد به گروگان گیری، اخاذي و كشتن مسئولين و يا اعضاي خانوادة آنها ب: جاسوسي كامپيوتري ج: ترور

فصل سوم: بررسي قوانين كيفري ايران پيرامون جرائم رايانه‌اي نتيجه‌گيري زیر نویسها و منابع

========================================

فصل اول: کلیات 1- 1- تاريخچه جرائم كامپيوتري:

با پيدايش كامپيوتر، جرائم كامپيوتري نيز بوجود آمد. تاريخچة جرائم كامپيوتري(1) را مي‌توان به سه نسل طبقه بندي نمود. نسل اول كه تا اواخر دهة 1980 مي‌باشد شامل سرقت و كپي برداري از برنامه‌ها و جرائم عليه حريم خصوصي اشخاص مانند سرقت از آثار و تحقيقات افراد بود. نسل دوم كه تحت عنوان جرائم داده‌ها(2) ناميده مي‌شود تا اواخر دهه 1990 ادامه داشته است.

در اين دهه تمامي جرائم عليه تكنولوژي اطلاعاتي، ارتباطاتي، كامپيوتري، ماهواره اي و شبكه‌هاي بين المللي تحت عنوان جرائم عليه داده‌ها اطلاق مي‌شود. نسل سوم كه از اواسط دهة 1990 شروع مي‌شود جرائم كامپيوتري تحت عنوان جرائم سايبر(3) يا جرائم در محيط سايبر(4) معروف گرديد. پيشينة تاريخي جرائم كامپيوتري به سال 1985 بر مي‌گردد كه جرائم كامپيوتري در بر گيرندة جرائمي مانند جاسوسي كامپيوتري(5)، سرقتهاي آثار ادبي و سو‌ء استفاده غير قانوني از سيستم‌هاي كامپيوتري(6) بود. در دهة 1970 مقالات زيادي پيرامون جرائم كامپيوتري در روزنامه‌ها و در بعضي از كتابها نوشته شد ولي با توجه به اينكه نوشته‌هاي آنها مبتني بر تحقيقات تجربي نبوده است لذا ارزش علمي نداشته تا بتوان به آنها استناد نمود ولي در اواسط دهة 1970 مطالعات تجربي پيرامون جرائم كامپيوتري صورت پذيرفت كه در اين مطالعات تمامي جرائم كامپيوتري بوقوع پيوسته را شامل نمي‌گر ديد.

 نمونه‌هائي از تحقیقات هائی که راجع به جرائم اينترنتي صورت گرفته را بطور خلاصه بيان مي‌نمائيم: اولين تحقيقاتي كه پيرامون جرائم كامپيوتري صورت گرفت در آمريكا بود كه در اين تحقيقات به قضية كلاهبرداري از طريق سوء استفاده از 56 هزار مورد بيمه به ارزش حدوداً 30 ميليون دلار اشاره نمود(7). مورد ديگر مي‌توان به قضيه \"هراشتات\" در آلمان كه مربوط به معاملات ارزي خارجي به مبلغ 200 تا 300 هزار مارك از حساب ارزي بانك هراشتات خارج گرديده و همين امر باعث ورشكستگي این بانك و وارد شدن خسارت به مشتريان گرديد.

در دهة 1980 كه بعنوان نسل دوم جرائم كامپيوتري محسوب مي‌گردد. جرائم كامپيوتري فقط محدود به جرائم اقتصادي نبوده و ساير زمينه‌ها را هم كه جنبة اقتصادي نداشته مانند دستكاري كامپيوتر بيمارستان‌ها، جعل اسناد با استفاده از كامپيوتر و ورود به اطلاعات خارجي محرمانة آمريكا، انگلستان و چند كشور ديگر دست يافته و اين اطلاعات را به ك . گ . ب بفروشند(9). در دهة 1990 كه شبكة جهاني (اينترنت) فراگير شد جرائم كامپبوتري از جنبة اقتصادي وسيعتر گرديده و ابعاد جديد‌تري به خود گرفته است.

جرائم جديد مانند ورود كرم اينترنتي كه براي اولين بار توسط يك دانشجوي آمريكائي ساخته شده بود و باعث شد تا سيستم كامپيوتري حدود 6200 كاربر اينترنت شامل دانشگاهها، سرويسهاي نظامي و سايتهاي بيمارستانها را مختل نمايد. و هزينة تعميرات سيستمها حدودا\" به مبلغ 98 ميليون دلار بود كه بعد از مدتي اين دانشجو دستگير و پس از محاكمه محكوم به پرداخت كليه مبالغ فوق گرديد(10). در زمينه جرائم كامپيوتري مي‌توان به اقدامات زير اشاره نمود:

- تصويب موافقتنامة جرائم كامپيوتري در سال 1986-1985 توسط شوراي اروپا گامهاي زيادي براي تدوين قوانين مرتبط با جرائم كامپيوتري برداشته شد. - در سال 1989 كميتة تخصصي شوراي اروپا براي تدوين و يكنواخت نمودن سياست جنائي مربوط به جرائم كامپيوتري پيشنهاد‌هائي نمود كه مورد تصويب شورا نيز قرار گرفت.

 -در همايشي كه انجمن بين المللي حقوق جزا در سال 1994 داشت يكسري از مسائل را به عنوان جرائم مستقل كامپيوتري تدوين نمود. -نهايتاً در سال 2001 ميلادي شوراي اروپا، مبادرت به وضع موافقتامه جرائم كامپيوتري نمود كه اين موافقتنامه شامل چهار فصل و چهل و هشت گفتار مي‌باشد(11). در ايران نيز با توجه به توسعة تكنولوژيك وانفورماتيك با گسترش تخلفاتي از قبيل كپي و تكثير غير قانوني نرم افزار‌ها و برنامه‌هاي رايانه‌اي در ديماه 1379 قانون حمايت از پديد آورندگان نرم افزار‌هاي رايانه‌اي به تصويب رسيد كه آئين نامة آن نيز در 70 ماده به تصويب هيأت وزيران رسيده است.

1-2- تعاريف جرائم كامپيوتري در مورد جرائم كامپيوتري تعاريف مختلفي ارائه گرديده و اتفاق نظر در اين تعاريف وجود ندارد. اولين گام در جهت تعريف جرائم كامپيوتري مربوط به سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (O.E.C.D)(12) كه در سال 1983 در پاريس، گروهي از متخصصين به دعوت اين سازمان جمع شده بوده‌اند ارائه گرديده است كه عبارت است از: \"سوء استفاده از كامپيوتر‌ها شامل هر رفتار غير قانوني، غير اخلاقي، يا غير مجاز مربوط به پردازش خودكار و انتقال داده است\"(13).

در اين تعريف گرچه به صراحت از جرائم كامپيوتري نام برده نشده است ولي منظور از سوء استفاده از كامپيوتر همان جرائم كامپيوتري مي‌باشد. در تعريف ديگري آمده است: \"هر عمل مثبت غير قانوني كه كامپيوتر‌ در آن ابزار يا موضوع جرم باشد جرم كامپيوتري است\"(14).

 گرچه تعريف فوق ، تعريف بدي نمي‌باشد ولي كامل و جامع نيست زيرا در اين تعريف فقط اشاره به عنصر مادي جرم نموده و ذكري از ديگر عناصر متشكلة جرم و همچنين مصاديق جرائم كامپيوتري به ميان نيامده است. پليس جنائي فدرال آلمان نيز تعريفي از جرائم كامپيوتري ارائه داده كه عبارتست از: \"جرم كامپيوتري در برگيرندة همة اوضاع و احوال و كيفياتي است كه در آن شكلهاي پردازش الكترونيك داده‌ها، وسيلة ارتکاب و يا هدف يك جرم قرار گرفته است و مبنايي براي نشان دادن اين ظن است كه جرمي ارتكاب يافته است\"(15). همچنين بموجب نظر وزارت دادگستري آمريكا \"هرگونه عمل ناقص قانون كيفري كه مستلزم آشنائي با دانش مربوط به تكنولوژي كامپيوتر جهت ارتكاب عمل، تعقيب و يا رسيدگي به آن باشد، جرم كامپيوتري است\"(16).

 نهايتاً مي‌توان جرائم كامپيوتري را چنين تعريف نمود: هرگونه عمل خلاف قانون كه با سوء نيت، از طرف شخص يا اشخاص با بكارگيري از كامپيوتر صورت پذيرد جرائم كامپيوتري ناميده مي‌شود.

فصل دوم- انواع جرائم رايانه‌اي در يك تقسيم بندي كلي مي‌توان جرائم رايانه‌اي را به شرح ذيل احصاء نمود:

 الف: جرائم سنتي كه شامل: جاسوسي، سابوتاژ، جعل، كلاهبرداري، تخريب، افتراء، پولشوئي و قاچاق مواد مخدر مي‌باشد.

ب: جرائم ناظر به كپي رايت برنامه‌ها

ج: جرائم عليه حمايت از داده‌ها

د: جرائم در تجارت الكترونيكي

ه: جرائم در بانكداري الكترونيك

و: جرائم مخابراتي و ماهواره‌اي

ز: جرائم عليه اطفال و زنان

ح: ترور كامپيوتري

2-1- تقسيم بندي جرائم كامپيوتري در حال حاضر سه گروه اصلي در مورد جرائم كامپيوتر وجود دارد كه عبارتند از(17):

 4- جرائم كامپيوتري عليه اشخاص

5- جرائم كامپيوتري عليه اموال و دارائي‌ اشخاص يا جرائم كامپيوتري اقتصادي

6- جرائم كامپيوتری عليه دولتها يا وظائف دولتها

1- جرائم كامپيوتری عليه اشخاص جرائم كامپيوتری عليه اشخاص عبارتند از:

الف: نوشته‌ها و عكسهاي شهوت انگيز (pornography ) فروش يا به تصوير كشاندن عكسهاي مبتذل جهت تحريك كردن نوجوانان و يا پيدا نمودن اشخاص از طريق چات(گپ زدن) جهت به نمايش گذاشتن عكسهاي آنها در اينترنت و معرفي آنها به ديگر اشخاص جهت داشتن ارتباط نامشروع.

ب: اذيت و آزار كردن (Harassment) اين نوع جرم ممكن است به صورت ارتباطات و دست انداختن و متلك گفتن ، بي حرمتي به مقدسات و مطالبه كردن وجه از ديگران باشد.

ج: تهديد به قتل يكي از جرائمي كه ممكن است از طريق اينترنت و يا ارسال پيغام به ايميل اشخاص صورت پذيرد تهديد به قتل مي‌باشد(19).

د: كلاهبرداري(20) كلاهبرداري كامپيوتري از جمله جرائم اصلي سو‌ء استفاده های كامپيوتري عليه اشخاص و يا دارائي‌ افراد محسوب مي‌گردد.

دارائي عيني غير ملموس در قالب داده‌هاي كامپيوتري مانند وجوه سپرده و پس انداز ، تغيير و دست كاري كردن در ساعات كاري، متداولترين راههاي كلاهبرداري كامپيوتري مي‌باشد. در تجارت الكترونيك نقل و انتقال پول نقد و خريد و فروش كالا‌هاي تجاري، به سرعت جاي خود را به انتقال سپرده‌ها از طريق سيستمهاي كامپيوتري داده‌است كه نتيجتاً موجبات سوء استفاده كردن افراد سود‌جو و فرصت طلب را فراهم كرده است.

كلاهبرداري كامپيوتري از طريق وارد كردن رمز‌ها به خود‌پرداز‌ها و سوء استفاده كردن از كارتهاي اعتباري ديگران معمول ‌ترين شيوة ارتكاب در كلاهبرداري كامپيوتري مي‌باشد. در ذيل به نمونه‌هائي از كلاهبرداريهاي كامپيوتري اشاره مي‌شود:

1- سوء استفاده از شبكة تلفني امروزه بعضي از افراد سود‌جو با استفاده از تكنيكهائي وارد خطوط تلفني مي‌شوند كه آنها می توانند مكالمات تلفني خود را با هزينه‌هاي مشتركين ديگر انجام دهند. نوع ديگر سوء استفاده از شبكة تلفني، از طريق تجارت با شماره‌هاي كارت تلفن انجام مي‌شود كه از طريق كامپيوتر‌ مورد نفوذ يافتگي قرار مي‌گيرد.

 2- سوء استفاده از صندوقهاي خود پرداز در گذشته، سوء استفاده از صندوقهاي خود پرداز با استفاده از كارت بانكهائي كه به سرقت مي‌رفت صورت مي‌گرفت ولي امروزه، با استفاده از سخت افزار و نرم افزار ويژة كامپيوتري، اطلاعات الكترونيكي غیر واقعی به صورت كد روي كارتهاي بانك ثبت شده مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرد.

 3- سوء استفاده از كارتهاي اعتباري در حال حاضر ، بيشتر معاملات از طريق اينترنت صورت مي‌گيرد. مثلاً پرداخت قبوض برق، آب، تلفن و همچنين خريد كالا، شركت در همايشهاي بين المللي و غيره معمولاً با استفاده از كردیت كارت (كارت اعتباري) استفاده مي‌شود و معمولا مشتري مي‌بايستي رمز كارت خود و ديگر جزئيات را قيد نمايد. بدين جهت بعضي از افراد سود‌جو با فاش شدن رمز كارت اعتباري مشتريان سوء استفاده مي‌نمايند.

 2- جرائم كامپيوتري عليه اموال و مالكيت(21) جرائم اقتصادي كه از طريق كامپيوتر يا شبكة جهاني (اينترنت) صورت مي‌پذيرد عبارتند از:

الف: سرقت و تكثير غير مجاز برنامه‌هاي كامپيوتري حمايت شده از آنجائيكه براي ساخت و توليد يك برنامة كامپيوتري هزينه‌هاي زيادي اعم از مالي و زماني صرف مي‌شود لذا تكثير و استفاده غير مجاز از آن براي صاحبان قانوني زيانهاي بسيار زيادي را به بار خواهد داشت. مثلاً زماني كه يك كارگردان و تهيه‌كنندة‌ فيلم سينمائي با زحمات زيادي كه كشيده و هزينه‌هاي هنگفتي كه براي ساخت فيلم صرف نموده بعد از به اكران گذاشتن آن فيلم ممكن است همان فيلم از طريق اينترنت بفروش رسيده و زيانهاي زيادي به سازندة فيلم وارد شود.

ب: سابوتاژ (خرابكاري) و اخاذي كامپيوتري سابوتاژ كامپيوتري يعني اصلاح، موقوف سازي و يا پاك كردن غير مجاز داده‌ها و يا عمليات كامپيوتري به منظور مختل ساختن عملكرد عادي سيستم(22). سابوتاژ كامپيوتري ممكن است وسيله‌اي براي تحصيل مزاياي اقتصادي بيشتر نسبت به رقيبان يا براي پيش‌برد فعاليتهاي غير قانوني تروريست براي سرقت داده‌ها و برنامه‌ها به منظور اخاذي باشد.

ج: كلاهبرداري كامپيوتري از طريق كارت اعتباري در تحقيقاتي كه توسط ديويد كارتر استاد دانشگاه ميشيگان آمريكا صورت پذيرفته است متداولترين جرم كامپيوتري كه در سالهاي اخير گزارش شده كلاهبرداري با كارت اعتباري بود. كلاهبرداري كارتهاي اعتباري به اين علت وسوسه انگيز است كه خدشه زنندگان در زمان بسيار كوتاهي تنها با وصل شدن به اينترنت بدون نياز به مهارت خاصي از كارتهاي اعتباري سوء استفاده مي‌كنند.

د: قاچاق مواد مخدر از طريق اينترنت(23) با توجه به دسترسي آسان افراد به همديگر از طريق اينترنت و ارسال ايميل هرگونه خريد و فروش و پخش مواد مخدر از طريق شبكه‌هاي كامپيوتري انجام مي‌شود. ضريب اطمينان قاچاق كنندگان مواد مخدر از طريق كامپيوتر نسبت به نوع سنتي آن بالاتر مي‌باشد. زيرا پليس به راحتي نمي‌تواند از برنامه‌هاي قاچاق كنندگان مطلع شود و لذا اقدامات پليس در خصوص كشف فروشندگان و خريداران مواد مخدر غير ممكن است.

 ه: پولشوئي كامپيوتري(24) پولشوئي و غارت يكي از جرائم كلاسيك بوده كه داراي سابقه طولاني است كه با پيشرفت تكنولوژي اين جرم از طريق كامپيوتر و اينترنت صورت مي‌پذيرد. نحوة ارتكاب بدين صورت است كه باند‌هاي بزرگ نامشروع با ارسال ايميل پيشنهاد انجام يك كار تجاري را به شخصي مي‌نمايند و بدون اينكه اثر و نشاني از خود بجاي بگذارند پیشنهاد ارسال مبالغي پول به حساب شخصي را كه براي او ايميل فرستاده‌اند مي‌نمايند و در تقاضاي خود نحوة ارسال و سهم هريك از طرفين را بيان نموده و در صورت توافق طرف مقابل (گيرندة ايميل) نوع و نحوة تضمينات لازم را اعلام مي‌كنند و اصولاً در زمان استرداد پول يك عنوان مشروع در تجارت الكترونيك را با منشأ تجاري انتخاب و با هدف خود هماهنگ مي‌نمايند(25).

 3- جرائم كامپيوتري عليه دولتها بعضي از جرائم كامپيوتري عليه دولتها ممكن است به انگيزه‌هاي سياسي صورت پذيرد كه مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:

الف: تهديد به گروگان گیری، اخاذي و كشتن مسئولين و يا اعضاي خانوادة آنها يكي از جرائم مدرن كامپيوتري كه معمولاً قاچاق چيان و يا افراد سياسي براي رسيدن به اهداف خود از آنها استفاده مي‌نمايند تهديد مقامات کشور و يا خانوادة آنها به گروگان گرفتن و یا كشتن است. معمولاً جرائمي كه توسط افراد سياسي صورت مي‌گيرد با قاچاق چيان متفاوت است. قاچاق چيان معمولاً از طريق تهديد به گروگان‌گيري و همچنين تهديد به كشتن و اخاذي از مسئولين اقدام مي‌نمايند ولي افراد سياسي از طريق اعلام در اینترنت دولت را تهديد به جنگ مسلحانه و براندازی حکومت مي‌نمايند بدون آنكه اثر و آثاري از خود بجاي بگذارند(26).

 ب: جاسوسي كامپيوتري(27) جاسوسي كامپيوتري به عملي گفته مي‌شود كه شخصي يا گروهي براي دولت يك كشوري اطلاعات مخفيانه از دولت ديگر در ازاي دريافت پول انجام مي‌دهد بعنوان مثال مي‌توان به موارد زير اشاره نمود: در آلمان سازمان اطلاعاتي ك.گ.ب روسیه به شخصي پول داده بود تا اطلاعات مخفيانه ارتش آمريكا را بدست آورد. يا در مورد ديگر مي‌توان به قضيه لوس آلماس دانشمند هسته‌اي اشاره نمود كه اطلاعات بسيار محرمانة هسته‌اي خود را در اختيار دولت چين قرار داده بود(28).

ج: ترور امروزه برخي اقدامات تروريستي با دسترسي به اطلاعات حفاظت شده صورت مي‌پذيرد. تروريستهاي اطلاعاتي فقط با استفاده از يك كامپيوتر مي‌توانند بصورت غير مجاز وارد سيستم‌هاي كامپيوتري امنيتي شوند مثلاً با تداخل در سيستم ناوبري هوائي باعث سقوط هواپيما شده يا باعث قطع برق سراسري شوند(29).

فصل سوم: بررسي قوانين كيفري ايران پيرامون جرائم رايانه‌اي متأسفانه در ايران موضوع تخلفات وجرائم كامپيوتري ديرتر از كشور‌هاي ديگر نمودار گرديده و شايد علت آن ناشناخته بودن فن آوري اطلاعات در ايران بوده است. با توسعة فن‌آوري اطلاعات و فراگير شدن آن در بين عموم مردم، توجه مديران كشور به وجود قوانين لازم احساس گرديد. اولين مرجع رسمي كشور كه لزوم توجه به حقوق رايانه‌اي را احساس نمود شورايعالي انفورماتيك وابسته به سازمان برنامه و بودجه كشور بوده است. اولين قانوني كه پيرامون جرائم كامپيوتري در ايران تصويب شد به سال 1379 بر مي‌گردد كه مجلس شوراي اسلامي «قانون حمايت از پديد آورندگان نرم افزار‌هاي رايانه‌اي» را تصويب نمود.

در سال 1381 نيز طرح قانون تجارت الكترونيكي تهيه كه نهايتاً متن آن در سال 1382 به تصويب نهايي مجلس شوراي اسلامي رسيد. از جمله موارد مهمي كه مي‌توان به آنها شاره نمود عبارتند از: جرم انگاري جعل، كلاهبرداري كامپيوتري، حمايت كيفري از حقوق مصرف كننده، حمايت از داده‌ها و كپي رايت.

نتيجه‌گيري: با توجه به پيشرفت تكنولوژي و اطلاعات، بطور يقين افرادي سود‌جو و فرصت طلب نيز با فراگیری دانش در صدد سوء استفاده از تكنولوژي مي‌باشد كه اين افراد سود‌جو، امكاناتي را كه توسعة تكنولوژي براي جامعه بشري به ارمغان مي‌آورد دست خوش اميال و اغراض خود ساخته و باعث ايجاد مشكلاتی براي استفاده كنندگان از تكنولوژي ‌گردیده و باعث ايجاد شبهه و ترديد براي استفاده صحيح از اين امكانات و تكنولوژي شده‌اند تا جائيكه امروزه توجه دولتمردان، حقوقدانان، متخصصين در امر تكنولوژي را به خود معطوف كرده است. هرچه بيشتر تكنولوژي كامپيوتري توسعه يابد جرائم كامپيوتري نيز توسعه پيدا خواهد نمود. ولي قوانينی كه بتواند با اين جرائم برخورد نمايد پاسخگو نخوهد بود و دولتها مي‌بايستي قوانين خود را متناسب با جرائم نمايند. زيرا جرائم كامپيوتري با جرائم غير كامپيوتري و كلاسيك اختلاف اساسي دارند.

اولا:ً شيوة ارتكاب آنها تقريباً آسان است.

ثانياً: با منابعي اندك مي‌توانند خسارات هنگفتي وارد نمايند.

ثالثاً: جرائم كامپيوتري معمولاً در عرصه بين المللي بوده و معلوم نيست كه كدام حوزة قضائي صلاحيت رسيدگي به جرم را بر عهده دارد.

رابعاً: با توجه به بين المللي بودن جرائم كامپيوتري ممكن است در بعضي از كشور‌ها اين موضوعات به عنوان جرم تلقي نگرديده و يا حتي قانوني مبني بر مجازات متخلفان وجود نداشته باشد و باعث ايجاد تعارض گردد. لذا ضروريست كه دولتها در مورد جرائم كامپيوتري قوانين كيفري و نحوة مجازات براي متخلفان تصويب نموده تا شايد بتوانند مانع وقوع بزه كامپيوتري شوند. ضمناً در ايران نيز با توجه به رواج استفاده از كامپيوتر‌هاي شخصي و اينترنت ضروري است كه قانون جرائم كامپيوتري تصويب گردد تا مانع وقوع بزه كامپيوتري شود.

زیر نویسها و منابع:

1- Computer crime

 2- Crime Against Data

 3- Cyber crime

 4- Cyber space

5- Computer espionage

6- Computer abuses

7- Ulrich, Sieber

. “The International Handbook on computer crime”, John Wiley & son’s pub. 1986, p.30. 8- منبع فوق . صفحه 34

 9- باستاني، برومند، \"جرائم كامپيوتري و اينترنتي\"، چاپ بهنامي، سال 1383 ص 27

 10- Gerald , ferrera and others, “Cyber law” south- western college pub, 2001, p.298.

11- بابازاده، قاسم. \"پيرامون كنوانسيون اروپائي جرائم كامپيوتري\" خبرنامه انفورماتيك ، شوراي عالي انفورماتيك شماره 81 فروردين 81 ، ص 38.

 12- Organization for Economic Cooperation and Development.

 13 و 14. سازمان ملل ، \"نشريه بين المللي سياست جنائي\" ، ترجمه دبير‌خانة شوراي عالي انفورماتيك، سازمان برنامه و بودجه كشور، 1376، ص 118.

 15- دزياني، محمد حسن، \"ابعاد جزائي كاربرد كامپيوتر و جرائم كامپيوتري\"، خبرنامه انفورماتيك شوراي عالي انفورماتيك كشور، شماره 58، دي و اسفند 1373، صص 158-157.

 16- جهت اطلاع بیشتر به سايت هاي زير مراجعه شود: http://cyber.findlaw.com/criminal http://cybercrimes.net

17- Ulrich, Sieber ، همان منبع، صفحه 3-4. همچنين Gerald ، منبع پیشین، صص 306-304

18- جهت اطلاع بيشتر به سايت http://usdoj.gov/criminal/cybercrime مراجعه شود.

 19- جهت اطلاع بيشتر به سايت زير مراجعه شود: www.kids-o-rama.com/quicklinks.

20- ر. ك به سايت www.fraud.org

21-Crimes Against Property-Physical

22- سازمان ملل، \"نشرية سياست جنايي\" ترجمة دبير‌خانه شوراي عالي انفورماتيك – سازمان برنامه و بودجه كشور، جلد اول، مرداد 1376، صفحه 32.

 23- Cyber Crimes

24- Money Laundering

25- ر.ك به سايت: www.infowar.com

 26- ر.ك به سايت www.csis.org/pubs/pubsecur.html

 27- Espionage

 28- ر.ك به سايت www.abcnews.go.com

 29- سلمان زاده، محمود، «جنگ اطلاعات و امنيت» خبرنامه انفورماتيك، سازمان برنامه و بودجه كشور، شمارة 80 آذرودي 1380، ص 20.

 

از سايت حقوقدانان: http://hooghooghdan.ir/article/index.php?pid=30

رابطه فقه و حقوق

 

سوال اصلي:علم فقه و حقوق چگونه علمي هستند؟ چه نهاد و يا عملي تعيين کننده قواعد و ضوابط اجتماعي و عبادي مردم است؟ آيين زندگي انسان را کي تعيين و مدون مي کند؟

جملات کليدي مياني: جنبه علمي و نظري فقه و حقوق، کيفر در نظام حقوقي، حقوق ملي، حقوق بين المللي، نظريه کلي علم حقوق، عرف، عقل، رويه قضايي، حق الله و حق الناس. عدالت در نظام حقوقي اسلام، قضاوت، شرايط قاضي.

مقدمه

فقه يکي از علوم اسلامي است که برگرفته شده از متون اسلامي مي باشد. از طرفي فقه در شريعت و نظام اسلامي همان قوانين و حقوقي است که بعد از تيوري پردازي و استنباط به مرحله اجرا درمي آيد. فقه تعيين کننده بخشي از آيين زندگي است که در شريعت اسلام معين شده، بخش ديگر را فلسفه و کلام و تفسير معين مي‌کند. لذا شناخت فقه و مکاتب فقهي و در مقايسه با آن دانستن مکاتب حقوقي وضعي معاصر، ما را در برداشت از متون اسلامي و زندگي اجتماعي آگاه تر مي‌سازد. در اين مقاله، تلاش مي شود به اندازه توان، فقه و مکتب حقوقي اسلام معرفي گردد و در مقايسه با آن مکاتب حقوقي وضعي، تعريف شده است و سپس تاثيرگذاري و تاثير پذيري وابواب و منابع و منشاي قدرت و دسته بندي هاي مکاتب، مورد ارزيابي قرار گرفته است.فقها و حقوق‌دانان به صورت پراکنده مطالبي را در تاثير پذيري اين دو علم از هم گفته اند ولي به صورت مدون تا هنوز کار مهمي انجام نشده است.

معناي لغوي فقه

«فهميدن چيزي، دانستن و دريافتن»1 در فرهنگ فارسي معين آمده: « دانستن، عالم بودن به چيزي»2. لغتنامه ها در عين اين که معناي لغوي فقه را بيان کرده اند به معناي اصطلاحي آن نيز اشاره کرده اند: «فقه علم احکام شرعيه از روي ادله تفصيليه است » (جرجاني)

«فقه علمي است که از فروع عملي احکام شرع بحث مي‌کند و مقصود آن تحصيل ملکه اقتدار بر اجراي اعمال شرعي است » و فقها در اين اصطلاح « دانشمندان علم شريعتند »3

« فقه در معناي اعم؛ علم شرع است و فقها صاحبان نظر، در فقه هستند، در صدر اسلام قراء، فقها بودند.»4

معناي لغوي حقوق

« حقوق، جمع حق؛ حق‌ها، جزاها، سزاها و پاداش ها »5

«حق؛ ثابت، ثابتي که انکار آن روا نباشد » معناي ديگر حق؛ « راست کردن سخن، درست کردن، وعده، تعيين نمودن، درست و صحيح »6

حق سلطه است: « و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناَ.»

« حق عبارت از توانايي است که شخص بر چيزي يا کسي داشته باشد. »7

اگر بخواهيم به صورت اصطلاحي و روشن از حقوق بحث کنيم، مي‌توان گفت: « حقوق به مجموعه مقررات حاکم بر يک جامعه گويند. کلمه جمع، ولي به مفهوم اسم جمع است.»11

در اصطلاح حقوقي که تعريف آن را ذکر کرديم به قاعده قانوني « قاعده حقوقي » و به علم قانون « علم حقوق» و به شخص قانون دان « حقوقي» يا « فقيه قانون» يا « عالم قانون»مي‌گويند.12

تاثير فقه بر علم حقوق

« سابقه 1400 ساله ارتباط حقوق با فقه اسلام، رابطه قهري فقه و حقوق را در بلاد اسلامي توجيه مي‌کند؛ هر چند که طبع حقوق جديد بسياري از مباحث موجود در کتب فقهي را قبول نمي کند اما بسياري از مسايل طرح شده در فقه که از عرف و عادات الهام مي‌گيرند، مي‌تواند نهال حقوق جديد را بارور نمايند و در غني ساختن حقوق جديد سهم به سزا داشته باشند.»13

رابطه فقه و حقوق

فقه و حقوق با آن که از جهاتي با يک ديگر تفاوت دارند، اما در واقع دو علم مجزاي از هم نيستند و مشترکات فراواني دارند، گاهي هم يک حکم شرعي صفات يک قاعده حقوقي را پيدا مي‌کند و داراي تمامي عناصر لازم در قاعده حقوق مي‌گردد … فقه ممکن است بالقوه اين توانايي را داشته باشد که مانند حقوق با گسترش در تمام زمينه ها به مرور زمان يک نظام حقوقي واحد ايجاد کند که در آن صورت، بخش عظيمي از فقه؛ نظامي در کنار ديگر نظام ها خواهد بود و در اين صورت لازم مي‌آيد روشي ديگر در نظر گرفت.

جنبه عملي و نظري فقه و حقوق

الف) مرحله نظريه پردازي و به کارگيري متد و ابزار استنباط و تقنين.

ب) مرحله استنباط و وضع حکم شرعي و قانون.

مراحل ديگر که در فقه و حقوق يکسان بودن فقه و حقوق را نشان مي‌دهد عبارتند از:

الف) مرحله نظريه پردازي و تحليل علمي.

ب) مرحله استنباط و وضع.

ج) مرحله اجرا و عمل.14

فصل دوم: قواعد فقه و حقوق

«در بعضي موارد علم فقه و حقوق روش مشترک دارند مثلاً « مباحث الفاظ » مانند مفاهيم، مباحث حجت مانند قياس و بحث نسخ و الغاي احکام سابق. البته اصول فقه در اين زمينه غني تراز حقوق است.»15

تفاوت قاعده فقهي با قاعده حقوقي

يکي از مواردي که مي‌تواند ارتباط بين دو علم فقه و حقوق را مشخص کند بررسي قواعد فقه و حقوق مي‌باشد.

« قاعده فقهي عبارت است از حکمي کلي که در ابواب مختلف فقه يا موضوعات متعدد به کار مي‌رود، مثلا لا ضرر قاعده‌اي است فقهي.»16

« قاعده فقهي بر قاعده‌اي اطلاق مي‌شود که از ادله شرعيه استخراج و استنباط گرديده وبر مصاديقش که مجموعه‌اي از احکام فقهي است منطبق مي‌گردد، همچون انطباق کلي طبيعي بر افراد و مصاديقش، مثل قاعده طهارت که هر جا شک در طهارت شي داشته باشيم اين قاعده جاري مي‌گردد.»17

ظاهراً اين تعريف از قاعده فقهي، ترجمه تعريف عربي در کتاب القواعد الفقهيه آقاي سيد محمد کاظم مصطفوي مي‌باشد.

« بين قواعد فقهي و قواعد حقوقي از نظر منطقي رابطه عموم و خصوص مطلق برقرار است، قواعد فقهي عام هستند و قواعد حقوق خاص. هر قاعده حقوقي قاعده‌اي است فقهي ولي تمام قواعد فقهي قاعده حقوقي نيستند. مثلاً قاعده فراغ و تجاوز قاعده‌اي است فقهي ولي قاعده حقوقي نيست، وليکن قاعده ضمان يد يا قاعده علي اليد هم حقوقي است و هم قاعده فقهي در ابواب مختلف وجود دارد که از نظر محدوده شمول با يکديگر متفاوتند. برخي از قواعد فقهي صرفاً در ابواب عبادات کاربرد دارند؛ مثل قاعده فراغ و تجاوز، قاعده لا تعاد، قاعده لا شک لکثير الشک … و برخي ديگر از قواعد فقهي به مسايل اجتماعي و حقوقي مرتبط است، مثل قاعده « البينه علي المدّعي»و « اليمين علي من انکر»، قاعده « اتلاف »، قاعده « غرور»، قاعده « اقرار العقلاء علي انفسهم جايز و … »18

کاربرد قواعد فقه در حقوق

قواعد فقهي کاربرد وسيعي در حقوق دارد، از جمله اين قواعد، قاعده عسروحرج که در حقوق زياد به کار رفته است، با اين وجود، جايگاه واقعي و دامنه اعمال و کاربرد آن به درستي روشن نشده است. قاعده نفي عسر و حرج مانند « قاعده لا ضرر» از قواعد مهمي است که آراء بسياري پيرامون آن از دادگاه‌ها و شعب ديوان عالي کشور ايران صادر شده و کاربردي ترين قاعده فقهي است که در رويه قضايي و حقوقي موضوعه مي‌باشد. قانون گذار نيز در مواردي مانند طلاق و اجاره به صراحت اين قاعده را وارد قوانين مدون نموده در حالي که گستره اعمال آن هيچگاه محدود به موارد مصرّحه نيست.»19


موارد اعمال قاعده فقهي در حقوق مدني ايران

موارد اعمال قاعده فقهي در حقوق مدني ايران زياد است اما در موارد زير کاربرد بيشتري دارد:

الف) قاعده عسروحرج در طلاق.

ب) قاعده عسر و حرج در اجاره.

ج) اعمال عسر و حرج در حقوق تعهدات.

ماده 1133 قانون مدني ايران بيان مي‌دارد: « مرد مي‌تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق بدهد.» مبناي اين حکم در فقه، آيات متعددي از قرآن کريم شامل: آيات 226 و 233 سوره بقره و 1 و 2 سوره طلاق و روايت مشهور « الطلاق بيد من اخذ الساق»20 مي‌باشد.

مصاديق خارجي عسر و حرج در طلاق:

1ـ امتناع زوج از انجام وظايف خاص زناشويي.

2ـ سوء مباشرت و بدرفتاري شوهر.

3ـ مرض ساري و صعب العلاج.

4ـ ترک خانواده و زندگي خانوادگي توسط مرد.

5ـ اعتياد مضري که دوام زندگي زناشويي را طاقت فرسا نمايد.

6ـ جنون هر يک از زوجين در مواردي که فسخ نکاح ممکن نباشد.

قاعده عسر و حرج در اجاره، ماده 9 قانون روابط موجر و مستأجر 1362: « در مواردي که دادگاه حکم تخليه ملک مورد اجاره را به لحاظ کمبود مسکن موجب عسر و حرج مستأجر بداند و معارض با عسر و حرج موجر نباشد مي‌تواند مهلتي براي مستأجر قرار بدهد.»21

چون اصل اين مقاله بر اختصار و تبيين مطلب است لذا از توضيح و شرح بيشتر خودداريمي‌کنيم. براي فهم بهتر ارتباط و يا تفاوت علم فقه و علم حقوق، شناخت قواعدي که در اين دو علم مورد بحث است و در عمل کاربرد پيدا مي‌کند لازم است.

تقسيم بندي قواعد فقهي

قواعد فقهي ممکن است از جهاتي به موارد متعددي تقسيم گردد؛ در اين جا صرفاً به دو تقسيم معروف اشاره مي‌گردد.

1ـ تقسيم بندي شهيد اول در کتاب « القواعد و الفوائد» که بر اساس موضوعات و ابواب مختلف فقهي مي‌باشد، اين تقسيم بندي عبارت است از:

الف) قواعد مربوط به اجتهاد.ب) قواعد جاري در حقوق خانواده و مناکحات.

ج) قواعد مربوط به ابواب قضا.د) قواعد باب جنايات.

هـ) قواعد مربوط به عقد.و)قواعد مربوط به ارث.

ز) قواعد باب حدود.ح) قواعد ابواب عبادات.

ط) قواع مربوط به ديات. ي) قواعد باب قصاص.22

اصولاً نگارش و تدوين قواعد در ابتدا نزد اهل سنت آغاز شد و اولين کسي که در اين زمينه کتاب نوشت فردي به نام« ابوطاهر دباس» از فقيهان مذهب حنفي در قرن چهارم هجري بود.23

« قواعد نويسي در مذهب شيعه از محمد بن مکي معروف به شهيد اول ( م سال 786 هـ. ق) با نگارش کتاب القواعد و الفوائد آغاز و گسترش يافته است.»24

2 - تقسيم بندي شهيد صدر، ايشان قواعد فقهي را به چهار دسته تقسيم نموده اند:

الف) قواعدي که به معناي اصطلاحي و فني در فقه، قاعده محسوب نمي شوند، همچون قاعده لاضرر؛ چه اين که قاعده بودن چيزي در فقه به دو مورد بستگي دارند: اولاً بايد امر کلي باشد و در محدوده وسيع و گسترده کاربرد داشته باشد. ثانياً: نکته ثبوتي در آن وجود داشته باشد و به حقيقت واحدي برگشت نمايد. اين معنا در احکام شرعي و قواعدي که شرعاً جعل شده، به همان وحدت جعل بر مي‌گردد. مثل قاعده علي اليد و حجيت خبر واحد در فقه. اما قواعدي مثل لا ضرر از مجموعه تشريعيات عدمي است که در عبارت لا ضرر و يا لا حرج جمع گشته است.

ب) آنچه به معناي اصطلاحي قاعده فقهي است و مستقلاً بر حکم واقعي مجعول دلالت دارد. مثل قاعده « ما يضمن» که بيانگر ضمان يد بوده و في نفسه دلالت بر حکم شرعي واقعي دارد و از ادله اجتهادي کتاب، سنت، اجماع و عقل استخراج مي‌گردد. اين قبيل قواعد گرچه دلالت بر حکم شرعي واقعي دارند. اما اين گونه نيست که ابزار استنباط حکم شرعي باشد. بلکه حکم شرعي ديگري از اين گونه قواعد استخراج مي‌شود؛ مثل حکم ضمان در عقد فاسد که به عنوان مصداق قاعده ما يضمن است.

ج) قواعدي که بر حکم ظاهري دلالت مي‌کنند و به وسيله آنها صغراي قياس در استدلال به حکم شرعي حاصل مي‌شود. همچون قاعده فراغ، اين قسم هم در طريق اثبات حکم شرعي قرار نمي گيرند. بلکه در طريق اثبات متعلق و مصداق حکم شرعي واقع مي‌شود.

د) قواعد فقهي استدلالي که فقيه در مقام استنباط به آنها استناد مي‌کند و به ابواب خاصّي اختصاص دارد، بر خلاف قواعد اصولي که اختصاص به باب معّيني ندارد. مثل قاعده غرور و قاعده اتلاف.25


فصل سوم: نظام حقوقي

« قاعده حقوقي کلي است و اختصاص به فرد و حادثه‌اي معين ندارد، بلکه اشخاص و حوادث معين، هر يک با صفات و ويژگي‌هاي خاص، مخاطب و مورد نظر در قاعده حقوقي هستند. و هر فرد يا واقعه‌اي که جامع ويژگي‌ها و اوصاف لازم و مورد نظر باشد، قاعده حقوق شامل آن مي‌گردد. تجريد و رها بودن از قيد در قاعده حقوقي، يعني اين که قاعده حقوقي در قالب و ساختاري ارايه و تنظيم مي‌شود که متعلق به شخص واقعه معيني نباشد. دو ويژگي عموميت و تجريد در قاعده حقوقي، دو امر متلازم است؛ که تجريد به تکوين و پيدايش قاعده حقوقي و عموميت به اجراي آن مربوط مي‌گردد.»26

« نظام حقوقي؛ شيوه هاي رفتاري است که تخطي از آن ها موجب تنبيه متخلف از سوي مراجع ذي صلاح جامعه شود. يعني مجموعه قوانين و احکام ـ به صورت فروع و مقررات ـ که از سوي« مراجع صلاحيت دار» به منظور ايجاد نظم عمومي و حفظ منافع حقيقي يا موهوم جامعه يا هيات حاکمه وضع شده و ضمانت اجراء داشته باشد.»27

ارکان و عناصر نظام حقوقي

«ارکان و عناصر هر نظام حقوقي چه مبتني بر شرع (الهي) يا مبتني بر طبع (بشري) باشد، عبارت است از: « کليت شمول قوانين آن نسبت به همه افراد، ايجاد تکليف براي اطاعت از قانون و در نهايت ضمانت اجرا در صورت تخلف از آن.»28

نظام حقوقي اسلام

« نظام را همان طور که در دو سطر پيش ارکان و عناصرش را معين کرديم، تعريف مي‌کنيم: مجموعه‌اي از عناصر به هم پيوسته و هدفمند که هدف واحدي را تعقيب مي‌کند. و قانون (Law) به مفهوم عام خود؛ مجموعه قواعدي است که نظام معيشت و زندگي جامعه را تنظيم مي‌کند، قواعدي که دولت و ملت، ملزم به رعايت و احترام به آن هستند، اگر چه به پشتوانه قدرت و استفاده از زور باشد.»29

« اسلام آخرين دين خداوند، دين فطرت و زندگي، دين دانش، عدالت، انصاف و ارزش‌هاي اخلاقي، ديني که سراسرآن نظام است، نظام اعتقادي صحيح و پيراسته از خرافات، نظام عبوديت و بندگي خداوند، نظام حکومت و سياست، نظام سرمايه و اعتقاد، نظام ازدواج و خانواده و احوال شخصي، نظام تعليم و تربيت مترقي، نظام قضاوت و دادرسي، نظام حقوق و قراردادها، نظام جنگ و صلح و نظام تمامي امور و در يک کلام اسلام، عقيده، شريعت، سياست، و حکومت است.»30

نظام حقوقي در اسلام، همان شريعت اسلام است که مجموعه‌اي است از عناصر به هم پيوسته که يک کل را تشکيل مي‌دهد و عهده دار سعادت و کمال انسان است. اين شريعت داراي مبادي، منابع و مکتب حقوقي خاص است. فقه اسلامي با توجه به مجموعه هاي فقهي و تأليفات ارزشمند و علوم متعددي که دارد، قابل قياس با هيچ نظام حقوقي يا شريعت ديگر نيست؛ شريعت اسلام مستقل از حقوق روم است»31

با توجه به اين که واژه «شريعت» مورد بحث قرار گرفت،لازم است که به عنوان مکتب حقوقي دين مورد ارزيابي قرار بگيرد، مخصوصاً شريعت اسلام.

« شريعت در لغت به معناي راه و روش آشکار مي‌باشد: «شرعت له طريقاً» «راه را براي او روشن کردم.»32 و در اصطلاح فقها: مجموعه‌اي از احکام شرعي است که خداوند آن را براي بندگان خود سنت قرار داده است و از طريق پيامبران ابلاغ گرديده و در بردارنده احکامي است که اولاً: رابطه انسان را با خودش و ثانياً رابطه او را با پروردگارش و ثالثاً رابطه او را با همنوعانش تنظيم مي‌کند. و شريعت اسلام يعني مجموعه‌اي از احکام، مقررات و قواعد شرعي که خداي عز و جل آن را براي بندگان خود تشريع کرده و برگزيده است، اين احکام توسط خاتم پيامبر حضرت محمد بن عبدالله (ص) ابلاغ گرديده است.»33

حقوق و شريعت

در شريعت اسلام، علماي ديني از مصدر الزام آور قاعده شرعي در علم کلام، اصول فقه و تفسير بحث کرده اند، اما مکاتب حقوق در اين زمينه به دو قسم اصلي تقسيم مي‌شود: 1ـ « مکتب حقوقي طبيعي» و 2ـ « مکتب حقوقي وضعي و اجتماعي» که هر يک از اين دو، پس از وحدت نظر بر اين مساله که حقوق، ساخته دست انسان است، در درون خود به مذاهب و گرايش‌هاي ديگري تقسيم مي‌شود، اما فقهاي دين و شريعت، بر اين مطلب که قواعد شريعت مبتني بر پايه و اساس الهي و رباني است و نيز حقوق و قانون امري وضعي و از ساخته هاي دست انسان است اتفاق نظر دارند.

يکي از مباحث مهم شريعت و فقه و قانون و حقوق، کيفر و جزا مي‌باشد که براي کنترل امور دنيوي و اخروي انسان وضع مي‌گردد، جزا در شريعت يا ثواباست، مانند: پاداش قانوني و ياعقاباست، مانند: واکنش منفي در برابر قانون. جزا يا مادي است که به جسم انسان برمي گرددمانند قتل، رجم، شلاق، و بريدن، يا به مال او بر مي‌گردد مانند: ديه و يا جزاي معنوي است که در خوف و رجاء يا دوستي و محبت خدا ظاهر مي‌شود. همين جزاي معنوي، بزرگترين ضمانت اجرا براي اطاعت از قانون است. اما جزا در قواعد حقوقي هميشه و در همه جا دنيوي و مادي است که از سوي قدرت حاکم تعيين و تنفيذ مي‌گردد.

با توجه به مقايسه کيفر و جزا در حقوق و فقه (شريعت) بهتر خواهد بود که انواع کيفر در حقوق جزايي اسلام را مورد بحث قرار بدهيم:

کيفر در حقوق جزايي اسلام

«در زمينه حقوق جزايي، عمده مجازات ها در اسلام عبارتند از:

الف) حدود: حد کيفري است که اندازه آن در شرع معين شده است مانند: رجم براي زنان

و مردان محصنه، و صد تازيانه براي زنان و مردان غيرمحصنه که مرتکب زنا مي‌گردند و بريدن چهار انگشت براي سرقت اموال ديگران.

ب) تعزيرات: عبارت است از کيفري که اندازه آن در شرع تعيين نشده است و تعيين آن بر حسب اوضاع و احوال به نظر قاضي موکول شده است.

ج) قصاص: هرگاه يک شخص، ديگري را به عمد و ناحق بکشد: اولياي دم مقتول مي‌توانند پس از ثبوت جرم، قاتل را بکشند يا با او صلح کنند و ديه بگيرند.

د) ديه: هرگاه کسي به خطا بدون داشتن قصد، موجب قتل ديگري گردد، بايد ديه بدهد.34

در قواعد حقوقي، حوزه تغيير اجتماعي در يک منطقه نمود مي‌يابد و آن، عدم اهتمام اجتماعي از سوي قانون گذار است که فعل و ترک فعل در آن مساوي است. اين در حالي است که قواعد شرعي، حوزه تغيير اجتماعي انسان را به مستحب، مکروه و مباح تقسيم مي‌کند، مستحبات و مکروهات در حد يک سلسله سفارشات حقوقي است.

انجام مستحبات و پرهيز از مکروهات در شکل گيري شخصيت و هويت مادي و معنوي فرد و جامعه اثر گذار است و تنظيم رفتار اجتماعي را متناسب با اهداف مورد نظر قانون گذار اسلامي آسان مي سازد، واجب يا مستحب عبارت است از هر آن چه مطلوب شارع بوده و در کمال و قرب آدمي به خداوند موثر و داراي مصلحت است. از سوي ديگر هر آنچه مبغوض شارع است و آدمي را از حوزه ايمان و تقوا دور مي‌سازد حرام يا مکروه است.

احکام تکليفي را مي‌توان به دو قسم اقتضايي و تخييري تقسيم کرد، مراد از احکام اقتضايي در علم اصول احکامي است که اقتضاي فعل يا ترک آن را دارد و شامل وجوب، حرمت، استحباب و کراهت مي‌گردد و مراد از احکام تخييري احکامي است که از جهت ترک يا انجام فعل اقتضاي رجحان ندارد که همان مباحات مي‌باشد. همچنين مستحب، مکروه و مباح را به معناي اعم مباحات گويند. اباحه نيز در حوزه حقوق وجود دارد، مانند حکم به جواز ورود کالا، اين حکم انشاي جديد و حکم وجودي است در قبال حکم وجودي سابق نه اين که نسخ و فسخ حکم سابق باشد.

اسلام با تمام شوون خود يک دين اجتماعي است. تمامي قوانين شريعت اسلام با ابعاد فردي و اجتماعي خود عهده دار ايجاد و تشکيل جامعه اسلامي و آباداني مادي و معنوي است. قواعد شرعي در عرصه تنظيم رفتار انسان، فرد و جامعه را به طور يکسان مخاطب خود قرار مي‌دهد و از اين نظر، حوزه وسيع تري از قواعد وضعي دارد. از آن جايي که شريعت مجموعه‌اي است به هم پيوسته که اجزاي آن يک ديگر را تکميل مي‌کند. عبادت (worship) از ساير قواعد و اجزاي شرعي جدا نمي باشد، عبادت که تقرب به خداوند است، روح مسووليت و آگاهي را نسبت به ضرورت انجام تکاليف شرعي و امور مهم در زندگي به طور کلي و بدون تفاوت و به طور يکسان در وجدان افراد برمي انگيزاند.

حقوقي بودن عبادت در حکومت و مقرارت حکومتي، تنها در اين حد نيست که صرفاً عهده دار احترام نهادن به اين قواعد باشد، بلکه از نظر فقهي اگر مردم از انجام حج امتناع ورزند، وظيفه حاکم است که مردم را بر انجام اين کار وادار کند و نيز اقامه نماز با نصب از سوي حاکم صورت مي‌گيرد و اگر ترک نماز و مانند آن عبادات در دادگاه شرعي ثابت گردد حاکم شرع مي‌تواند شخص را به خاطر ترک نماز تعزير کند.

از جانب ديگر در شريعت و فقه اسلامي، حقوق يکي از عوامل صدور حکم در بين مردم و جامعه است. حقوق را از لحاظ نقل و انتقال و اسقاط، چنين تقسيم کرده اند:

1ـ حقوقي که با مرگ صاحب حق به ديگري منتقل نمي شود و اسقاط و نقل آن به ديگري صحيح نمي باشد، چون حق پدري، حق ولايت حاکم، حق استمتاع از زوجه، حق وصايت و …

2ـ حقوقي که اسقاط آن جايز است ولي نقل آن به ديگري صحيح نمي باشد و با مرگ صاحب حق به طور قهري نيز به ديگري منتقل نمي گردد، مانند: حق غيبت، حق دشنام، حق اذيت و آزار به وسيله اهانت. در اين موارد راضي کردن صاحب حق، حتمي است و توبه کفايت نمي کند.

3ـ حقوقي که با مرگ صاحب حق به ورثه منتقل مي‌گردد و اسقاط آن نيز جايز است ولي نقل آن به ديگري جاز نيست.

4ـ حقوقي که نقل و انتقال و اسقاط آن جايز است؛ حق خيار، قصاص، حق تحجير و غيره.

5ـ حقوقي که نقل و انتقال آن بدون عوض جايز است چون حق قسم.

6ـ حقوقي که اسقاط و نقل و انتقال آن مشکوک است، حق رجوع در عده رجعيه، حق نفقه اقارب چون والدين و اولاد، حق فسخ نکاح در عيوب مجوز، حق مطالبه در قرض، وديعه و عاريه.

تقسيم کلي حقوق

1ـ حق الله محض: حقي را که قانون گذار اسلام در رابطه با کل جامعه اسلامي و امت اسلام قانون گذاري کرده است اصطلاحاً «حق الله» گويند. حق الله بدين معنا است که جانب اجتماعي جرم، تاثير منفي و نامطلوبي بر روي جامعه مي‌گذارد، مانند: حد ارتداد و محاربه.

2 - حق الناس: حقي است که آن را قانون گذار براي فرد خاص يا افراد خاص معين و مقرر داشته که در پرتو آن سودي به دست مي‌آيد که فقط عايد شريک مال غيرمنقول مي‌گردد و به کسي ديگر مربوط نيست. مانند: قصاص، که صرفاً اختصاص به ولي يا اوليا دارد، فقط صاحب يا صاحبان خون مي‌توانند از اين حق استفاده کنند. و از حاکم شرع بخواهند که قاتل را قصاص کند35

تقسيم ديگر علم حقوق

1ـ حقوق ملي، که آن را حقوق داخلي گويند. اين حقوق داراي دو بخش است:

الف) حقوق ملي خصوصي: که به موجب آن رويداد خصوصي افراد که اعم از روابط شخصي و مالي آنان است، طبققوانين به نظم در مي‌آيد. از قبيل تجارت، حقوق مدني و غيره.

ب) حقوق ملي عمومي: يک رشته از قوانين و مقرراتي است که چگونگي تشکيلات دولت را معين مي‌کند و روابط ميان افراد ملت و دولت را نظم و سامان مي‌بخشد.

2ـ حقوق بين الملل، که حقوق خارجي نيز ناميده مي‌شود.

«حقوق بين الملل عبارت است از يک رشته قوانين که مربوط به روابط بين ملت‌ها مختلف و دولت‌هاي حاکم است.»36

و اما در نظريه کلي علم حقوق، اين علم از جهات ديگر مورد بحث قرار مي‌گيرد.در پژوهش‌هاي حقوقي رايج، مباحث حقوقي در دو سطح جداگانه مورد بررسي قرار مي‌گيرد:

الف) بررسي تفصيلي احکام و مسايل حقوقي: در اين سطح تمام تفصيلات قواعد حقوقي در رشته هاي مختلف آن، در طول سال‌هاي درسي در دانشکده هاي حقوق بررسي مي‌گردد. همانند فقه که تمام مسايل فقهي، مساله به مساله از کتاب طهارت تا ديات بحث مي‌شود.

ب) بررسي کلي احکام و مسايل حقوقي: اين سطح از بحث حقوق، به بررسي مبادي، منابع، تقسيمات، طبيعت قاعده حقوقي، بيان مکاتب حقوقي، ديدگاه‌ها و نظام هاي حقوقي اختصاص دارد، در دانشکده هاي حقوق اين بحث به ديدگاه و نظريه کلي علم حقوق مشهور است، و گاهي نيز به آن «علم اصول حقوق» گويند. در مدارس ديني «علم اصول فقه» مدخل و مقدمه‌اي براي مباحث استدلالي و تفصيلي در علم فقه، و به همين دليل به آن « اصول استنباط » نيز گويند.37

فرق اصول فقه و اصول علم حقوق

« برخي ممکن است فکر کنند که علم اصول فقه و علم اصول حقوق هر دو ماهيتاً يکي است، چون هر دو، مدخل و مقدمه‌اي براي علم فقه و علم حقوق است، چنان که هر دو، بحث‌هاي مشترکي نيز دارند»38 اما بين علم اصول فقه و علم اصول حقوق، تفاوت وجود دارد زيرا علم اصول حقوق، معطوف به نظريات پيشين و احکام حقوقي است که هم اکنون در جامعه در حال اجراست و با اين علم، انسان به اصول اين آرا و احکام آشنايي مي‌يابد. اما در علم اصول فقه چنين آرا و احکامي از قبل پذيرفته شده و مفروض نيست تا اين علم، معطوف به آرا باشد. بلکه پژوهش‌گر در اين علم، در پي آشنايي با مبادي و منابعي است که در استنباط احکام مورد استفاده قرار گيرد و با توجه به اين جهت است که در تعريف علم اصول گفته اند: «علم به کبرويات و اصولي است که در صورت ضميمه شدن به صغرويات و فروع، نتيجه اش حکم شرعي است.»39

منابع علم حقوق

اين منابع عبارتند از: «اصل تاريخي و قدرتي که بتواند قانون وضع کند و از منابع رسمي به حساب آيد، مانند: شريعت، عرف، قانون طبيعي، قواعد عدالت و احياناً دين، فقه و قضا که مصدر تفسيري احکام هستند و از منابع صدور احکام در علم حقوق به حساب مي‌آيند.»40

منابع فقه و حقوق؛ اشتراک و افتراق

منابع فقه از درجات و اهميت متفاوت برخوردارند، در نظر همه ي مکاتب و مذاهب فقهي، قرآن و سنت از ارزش والايي برخوردار است و در نزد بعضي، عقل نيز در کنار اين ها قرار مي‌گيرد. منابع ديگري هم مانند اجماع، عرف، بناي عقلا، استحسان، قياس و … در درجه بعد از اهميت قرار دارند.

قرآن: اساسي ترين منبع فقه اسلامي است و از نظر اهميت در درجه اول قرار دارد.

سنت: يکي از منابع مهم فقه است که اکثر احکام شرعي از آن طريق استنباط مي‌شود. سنت در نزد اهل سنت به قول و فعل تقريري اطلاق مي‌شود که از نبي اکرم(ص) صادر شده باشد و بعضي از ايشان نسبت به صحابه رسول اکرم(ص) نيز همين نظر را دارند. اما سنت در نزد اماميه عبارت است از آنچه که از معصومين (ع) به صورت قول و فعل و تقرير به اثبات رسيده و حجيت آن با شرايطي خاص که در فقه به تفصيل بحث شده است، ثابت شده است.

اجماع: يکي از منابع فقه است؛ از نظر اماميه، اجماع فقط از اين جهت که اتفاق علما در فتوايي باشد ارزش ندارند، مگر اين که کاشف از قول معصوم (ع) باشد. «در نزد اماميه اجماع به عنوان يک دليل مستقل در مقابل کتاب و سنت نيست بلکه حجيت آن در واقع از قول معصوم است که اجماع آن را کشف مي‌کند.»41 اهل سنت در حجيت اجماع نظر واحدي ندارند و هر کدام بخشي از آن را قبول دارند: مثل اجماع صحابه، اجماع علماي عصر، اجماع اهل مدينه، اجماع اهل کوفه و …»42

در ساير سيستم هاي حقوقي جهان اساساً چيزي به عنوان اجماع ديده نمي شود و در واقع آن ها نيز مخالف اجماع هستند، توجيه اجماع از نظر علمي مقدور نيست به همين جهت اماميه در دو قرن اخير به خوبي متوجه نقص اجماعات شده است.» 43

قياس و استحسان دو منبع ديگر علم فقه است و در مورد حجيت آن اختلاف نظر است در مورد قياس گفته اند: «عبارت است از سرايت دادن يک حکم از موضوعي به موضوع ديگر که مشابه آن است.»44 و استحسان: «عبارت است از دليلي که در نزد مجتهد پسنديده آيد ولي مجتهد از توصيف يافته ي ذهني خويش ناتوان باشد.»45

اما قياس و استحسان از منابع اماميه نمي باشد، قياس مورد نهي شرعي واقعشده و استحسان داراي دليل شرعي قابل پذيرشي نمي باشد.

منابع حقوق به ترتيب اهميت آنها در دو مکتب حقوقي: « کا من لا » (Common Law) و«رومي ـ ژرمني» به شرح ذيل است:

الف) در نظام حقوقي «کا من لا»: رويه قضايي (Judicial)، قانون (code؛ Act)، عرف و عادت (custom)، عقل (Reason) و دکترين (Doctrine).

ب) در نظام حقوقي «رومي ـ ژرمني»: قانون، عرف و عادت و سنت، رويه قضايي و دکترين و اصول کلي.

پي نوشت‌ها

--------------------------------------------------------------------------------

1ـ لغتنامه دهخدا ،ج 11 ،ص 17192.

2ـ فرهنگ فارسي، محمد معين، ص 2560، ج 2.

3ـ لغتنامه دهخدا ،ج 11 ،ص 17193.

4ـ مبسوط ترمينولوژي حقوق، ج 4 ،ص 2814.

5ـ فقهي الارب.

6ـ لغتنامه دهخدا، ج 6 ،ص 9149.

7ـ مبسوط در ترمينولوژي حقوق ـ جعفري لنگرودي، ج 3، ص 1669.

11ـ تطبيق نظام حقوقي اسلام، فصلنامه تخصصي اهل بيت، ش 36.

12ـ همانجا، ص 108.

13ـ دانشنامه حقوقي ج 1 ص 6 ، لنگرودي.

14ـ رابطه فقه و حقوق، مصطفي مير احمدي زاده، ص30.

15ـ الاصول العامه للفقه المقارن، محمدتقي حکيم، طبع دوم، ص 51.

16ـ قواعد فقه، محمدي 1383 ،ص 13.

17ـ قواعد فقه مدني، دکتر اسدالله لطفي، ص3.

18ـ قواعد مدني فقه؛ لطفي ص 11؛ قواعد فقه، محمدي، ص 19.

19ـ کاربرد قواعد فقه در حقوق، عيسي کشوري، ص 13.

20ـ وسايل الشيعه، حر عاملي، ج 15، ص 268.

21ـ کاربرد قواعد فقه در حقوق، عيسي کشوري، ص 129 تا 101.

22ـ شهيد اول؛ القواعد و الفوائد.

23ـ ندوي، علي احمد؛ القواعد الفقهيه، ص 99.

24ـ قواعد فقه مدني، دکتر اسدالله لطفي، ص 15.

25ـ قواعد فقه مدني ـ اسدالله لطفي، ص 12.

26ـ فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت، تطبيق نظام حقوقي اسلام با حقوق معاصر، صص 125 و 124.

27ـ تاريخ حقوق ايران؛ سيد حسن امين، ص 20.

28ـ همان، ص 22.

29ـ همان ،ص 102،شماره 36.

30ـ لطف الله صافي ، احکام الشريعه الثابته لا تتغير، ص 5.

31ـ فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت، شماره 36، ص 103.

32ـ راغب در مفردات، ص 37.

33ـ فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت، ش 37 ،ص 19.

34ـ تاريخ حقوق ايران ـ پرفسور سيد حسن امين، ص 174.

35ـ مقارنه و تطبيق در حقوق جزايي عمومي اسلام؛ دکتر علي رضا فيض، صص 48 و 47.

36ـ همانجا، صص 52 و 51.

37ـ فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت، شماره 36 ص 104.

38ـ جعفري لنگرودي، مقدمه علم حقوق، صص 11 و 3.

39ـ فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت، تطبيق نظام حقوقي اسلام با نظام حقوقي معاصر؛ شماره 36 ص 104.

40ـ همانجا ص 164.

41ـ اصول الفقه، محمدرضا مظفر، ج 2 ،ص 87 ؛ محمد ابراهيم جناتي، منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامي، ص 182.

42ـ جعفري لنگرودي، مکتب هاي حقوقي در حقوق اسلام، ص 97.

43ـ همان، ص 102.

44-رابطه فقه و حقوق، احمدي زاده ص 98.

45ـ محمد ابراهيم جناتي، منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامي، ص 149.

نقل از سایت وزارت عدلیه افغانستان

 

 نویسنده : علی اکبر فیاض

از سايت حقوقدانان http://www.hoghooghdanan.com/index.php?option=com_content&view=article&id=474:1388-08-17-04-43-01&catid=48:fiqh&Itemid=61

رهبري در قانون اساسي

 

 

طرح حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه در ایران را باید مربوط به شخص امام خمینی رحمه الله دانست که هم در زمان گذشته، در مقام تدریس یکی از موضوعات فقهی توسط ایشان ارائه شد (1) و هم اینکه رهبری بالفعل ایشان در انقلاب و بنیانگذاری جمهوری اسلامی به این موضوع جامعه عمل پوشانید.اما در جریانات پر التهاب قبل از انقلاب، ایشان، در عین هدایت مراتب و مراحل ثمربخش پیروزی، به هنگام مصاحبه های مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی، برای خود و دیگر روحانیون صرفا نقش هدایت و ارشاد قائل بود، بدون آنکه مباشرت در امور و تصدی مقامی را بپذیرد. (2) موضعگیری آن زمان امام خمینی رحمه الله را استاد مطهری رحمه الله نیز بدین ترتیب مورد تأیید قرار داده بود که نقش فقیه صرفا به عنوان یک ایدئولوگ است نه نقش یک حاکم. (3) در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن نیز با وجود اقدام به تشکیل شورای انقلاب اسلامی (4) نصب نخست وزیر و فرمان تشکیل دولت موقت (5) توسط امام خمینی رحمه الله و تأسیس «حکومت جمهوری اسلامی» در همه پرسی فروردین ماه 1358، به رهبری و ارشاد ایشان و صدور فرمانهای نظامی به عنوان ریاست کل قوا (6) و نظایر آن، اصل «رهبری» به عنوان حاکم نظام اسلامی در پیش نویس قانون اساسی که به تأیید شورای انقلاب نیز رسیده بود، پیش بینی نشده و در اصل هفتاد و پنجم آن «رئیس جمهور» به عنوان بالاترین مقام رسمی کشور تعیین گردیده بود. (7) اما، پس از استقرار و تثبیت نظام، با تأکیدات بعدی امام خمینی رحمه الله بر ضرورت به اجرا در آمدن اصل «ولایت فقیه» در سخنرانی ها و اظهار نظرهای عمومی (8) از یک طرف و نطق های قبل از دستور نمایندگان مجلس خبرگان بررسی نهائی قانون اساسی (9) از طرف دیگر، طرح نوین «جمهوری اسلامی» بر مبنای اصل مذکور در معرض افکار عمومی و در دستور کار تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.در دیباچه قانون اساسی آمده است:

«بر اساس ولایت امر و امامت مستمر، قانون اساسی زمینه تحقق رهبری فقیه جامع الشرایطی را که از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته می شود (مجاری الامور بید العلماء بالله الأمناء علی حلاله و حرامه) آماده می کند تا ضامن عدم انحراف سازمانهای مختلف از وظایف اصیل اسلامی خود باشد» .

اصل اول قانون اساسی، اولین اظهار قانونی است که در آن، حکومت ایران با رأی مردمی بر مبنای جمهوری اسلامی تحت رهبری فقیه مرجع تقلید (امام خمینی) قرار می گیرد.تأسیس نهاد «ولایت فقیه» را، البته، در اصل پنجم قانون اساسی 1358 می توان مشاهده نمود که اعلام می دارد:

«در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرایط طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می گردد» .

در بازنگری 1368 قانون اساسی تغییراتی در اصل مذکور بدین شرح به وجود آمد:

«در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبراست که طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می گردد» .

دوم شرایط و صفات رهبر

39.ضمن اینکه اصل پنجم، ولایت امر و امامت امت را «بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر» دانسته است، اصل یکصد و نهم شرایط و صفاترهبر را بدین ترتیب دسته بندی نموده است:

«1 صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقهی، 2 عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام، 3 بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.در صورت تعدد واجدین شرایط فوق شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی بیشتر باشد مقدم است» .

به بررسی این شرایط می پردازیم:

الف صلاحیت علمی

40.اصل پنجم، از نظر علمی، «فقیه» را، در صورت احراز سایر شرایط، صالح امررهبری دانسته است.فقیه کسی است که عالم به احکام اسلام بر اساس قرآن مجید و سنت معصومین سلام الله علیهم اجمعین و متکی به ادله تفصیلیه باشد، به ترتیبی که بتواند، با درک مفاهیم و موضوعات، قادر به صدور فتوای لازم باشد.بند یک اصل یکصد و نهم مصوب 1358، از جمله شرایط رهبری را «صلاحیت علمی...لازم برای افتاء و مرجعیت» مقرر داشته بود، در حالی که اصل یکصد و نهم اصلاحی اشاره به «صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه» می نماید.بنابراین، در نظامجدید، اصل «مرجعیت» از مجموعه شرایط علمی رهبر حذف شده است.

«مرجعیت» که امروزه به مراتب کمال علمی، اخلاقی و اجتماعی فقیه اطلاق می شود، ظاهرا برای کسانی است که عنوان بزرگترین و مشهورترین مجتهد یک کشور(و حتی یک شهر) را دارا باشد، به عبارت بهتر، دانشمندترین همه علمای هر ناحیه عنوان مرجع تقلید را دارد و آن، عبارت از کسی است که محل مراجعه مقلدان و دارای رساله مدون عملیه برای استفاده مریدان خویش می باشد (10).بنابراین، می توان گفت که

مراجع تقلید، هر چند به خاطر برخی از برجستگیهای فقهی، اخلاقی و اجتماعی نسبت به سایر فقهاء از اولویت برخوردار می باشند، اما «مرجعیت» آنان را نباید شرط لازم برای امامت مسلمین محسوب کرد، وانگهی، تجربه نشان داده است که برخی از مراجع تقلید که از مراتب علمی و تقوایی برتر نسبت به دیگران برخوردارند، یا نسبت به مسایل سیاسی التفاتی از خود نشان نمی دهند و یا آنکه از این جهات، از تواناییهای مورد انتظار جامعه برخوردار نمی باشند، همچنانکه در بین علمای متأخر به جز امام خمینی رحمه الله سایر مراجع بزرگ تقلید چندان درگیر اشتغالات فکری فقهی نسبت به مدیریت سیاسی نبوده اند.اما اگر قرار بر این باشد که فقها رهبری جامعه مسلمین را بر عهده داشته باشند، داشتن شرایط مدیریت و تدبیر سیاسی برای اداره امور جامعه امری ضروری و اجتناب ناپذیر به شمار می آید.

حذف شرط مرجعیت در بازنگری قانون اساسی معطوف به همین قضیه است، همچنانکه در نامه امام خمینی رحمه الله خطاب به ریاست شورای بازنگری قانون اساسی1368 چنین آمده است:

«در مورد رهبری، ما که نمی توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم.باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند.من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست.مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت می کند.اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند

تا رهبری را بر عهده بگیرد، قهرا او مورد قبول مردم است، در این صورت او ولی منتخب مردم می شود و حکمش نافذ است» (11).

به دنبال رهنمودهای مذکور، خبرگان شورای یاد شده در تکاپو، به بررسی و نقد احادیث و اخبار پرداخته و به این نتیجه رسیدند که: «اصولا مرجعیت تقلید یک مسأله جدیدی است» (12) که «ملاک شرعی ندارد» (13) و «در تعابیر سندی و مدارک ما مسأله مرجع و مرجعیت نیست» (14).بدین ترتیب بود که «مرجعیت» از حوزه شرایط رهبری خارج و اصول مربوطه اصلاح گردید.

تنزل اشتراط «مرجعیت» به معنای تنزل مراتب «فقاهت و اجتهاد» نیست (15) ، بلکه اهمیت رهبری جامعه اقتضا می کند که فقیه اعلم به مسایل و موضوعات فقهی و سیاسی زمام امور جامعه را بر عهده داشته باشد.مؤید این مطلب توجهی بود که خبرگان فقیه شورای بازنگری به برخی از روایات و احادیث داشتند.در این احادیث، برای رهبری شرایطی نظیر «اقوی و اعلم» ، «اعلم و افقه» ، «اعلم و اشجع» ، «اعلم به کتاب» و «افقه به دین» مد نظر قرار گرفته است (16).به همین جهت، با تکیه به شرط اعلمیت و فقاهت مسلم، از جمله شرایط و صفات رهبر مذکور در بند یک اصل یکصد و نهم «صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه» مورد تصویب قرار گرفت.

ب صلاحیت اخلاقی

41.در اینکه فضایل اخلاقی یکی از شرایط لازم برای همه فقهای دین به شمار می رود، تردید و اختلافی وجود ندارد.این فضیلت اخلاقی را تلقی به «عدالت» می نمایند.اما شرط «عدالت» در تصدی امور عادی با شرط «عدالت» در مقام زمامداری تفاوت کلی و اصولی باید داشته باشد.

بند دوم اصل یکصد و نهم در این خصوص «عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام» را از جمله شرایط و صفات رهبر مقرر داشته است.بدین ترتیب، با تأکید به«تقوای لازم برای رهبری امت اسلام» صلاحیت اخلاقی مقام رهبری را نسبت به سایرین می توان سختگیرانه تر تلقی نمود.

ج تواناییهای شخصی

42.بند سوم اصل یکصد و نهم «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری» را از جمله شرایط و صفات رهبر مقرر داشته است:

1 مقصود از «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی» آن است که رهبر آن چنان به مسایل و موضوعات و قضایای سیاسی عالم واقف باشد که بر آن اساس، هم قادر به اداره امور جامعه باشد و هم اینکه در جهت گیریهای ظریف بین المللی تصمیمات به جا، شایسته و مفید به حال جامعه اتخاذ نماید.

2 «مدیریت و تدبیر» عبارت از مجموعه استعدادهایی است که عند الامتحان، در رهبری بارز و ظاهر می شود و او را در اجرای وظایف سنگین خود یاری می نماید.کشف این استعدادها از جمله مواردی است که در تعیین رهبر، یقینا باید مورد توجه خاص قرار گیرد.

3 «قدرت و شجاعت» نیز از جمله شرایطی است که یا از برجستگیهای علمی و اخلاقی ناشی می شود و یا آنکه در زمره استعدادهای درونی رهبر به شمار می رود که به هر حال مقام شامخ رهبری این چنین مراتبی را می طلبد، به هنگام تعیین و انتخاب رهبری باید به این موضوع توجه جدی مبذول داشت.

د شرط تابعیت و عدم پیش بینی آن در قانون اساسی

43.تابعیت عبارت از رابطه سیاسی، معنوی و حقوقی است که شخص را به دولت معینی مرتبط می سازد (17).تابعیت را به «اصلی» و «اکتسابی» تقسیم می کنند.در ایران، کسانی که پدر آنها ایرانی باشد (18) (اصل خون) و یا در ایران متولد شده اند (19) (اصل خاک) دارای تابعیت اصلی ایران هستند.هر چند که همه اتباع ایران اصولا مشمول کلیه حقوق و تکالیف قانونی برای اتباع هستند، اما برای دارندگان تابعیت اصلی حقوق و امتیازاتی وجود دارد که دارندگان تابعیت اکتسابی از آن برخوردار نیستند (20).علت این امتیاز به خاطر اعتماد ناشی از وابستگی و تعلق خاطر عمیق و ریشه داری است که افراد نسبت به کشور متبوع خود دارا هستند.مهمترین این حقوق و امتیازات عبارت از حق رسیدن به مقام ریاست جمهوری و وزارت می باشد.علاوه بر آن، قانونگذار اساسی برای احراز مقام ریاست جمهوری شرط «ایرانی الاصل» بودن را قائل شده است که وصفی فراتر از «تابعیت» اصلی را دارد (21).

در نظام جمهوری اسلامی ایران، رهبری به عنوان شخصیت برجسته دینی و در مقام اجتهاد (و احیانا مرجعیت) در مقابل مقلدان خود، نیازمند احراز تابعیت خاصی نیست، زیرا احراز این مقام بر اساس ایمان و اعتقاد خلاصه می شود و فارغ از حدود و ثغور جغرافیائی است.اما در مقام رهبری برای جمهوری اسلامی ایران، وی در شرایط و اوضاع و احوالی قرار می گیرد که به عنوان ولایت امر منصوب خبرگان منتخب مردم ایران (22) و عالیترین مقام رسمی کشور (23) مسؤولیتهای مهمی همچون تعیین سیاستهای کلی نظام جمهوری اسلامی ایران (24) ، فرماندهی کل نیروهای مسلح (25) ، اعلان جنگ و صلح (26) با کشورهای بیگانه، هدایت شورای امنیت ملی (27) و نظایر آن را بر عهده دارد که همگی مرتبط با حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی کشور و حفظ حقوق و منافع ملت ایران است.

مجموعه مسؤولیتهای مذکور علقه و وابستگی عمیق ملی را می طلبد که داشتن آن از طریق تابعیت اصلی، اولی و اجتناب ناپذیر برای احراز مقام شامخ رهبری است.

سکوت قانون اساسی (28) نسبت به شرط تابعیت رهبری اصولا موجب انصراف از آن نیست، بلکه می توان شرط «ایرانی الاصل بودن» برای ریاست جمهوری را با توجه به موقعیت بسیار خطیر ملی مقام رهبری به طریق اولی شامل وی نیز دانست.

پی نوشت ها:

1 امام خمینی: حکومت اسلامی (ولایت فقیه) .

2 اهم مصاحبه هایی که پیش از انقلاب پیرامون نقش آتی امام خمینی رحمه الله در رهبری آینده کشور پس از پیروزی انقلاب با ایشان شده بدین شرح است:

1) مصاحبه با خبرنگاران بی سی آمریکا 20/8/1357 : سؤال: در صورت رفتن شاه چه نقشی را حضرت آیة الله در حکومت آینده برای خود در نظر دارند؟ جواب: من برای خود نقشی جز هدایت (ملت و حکومت) برنمی گیرم (صحیفه نور/ج 3/ص 107) .

2) مصاحبه با لو ژورنال فرانسه 7/9/1357 : سؤال: جمهوری ای که شما می خواهید تشکیل دهید، اسلامی خواهد بود، بنابراین آیا خواهید پذیرفت که در رأس آن قرار گیرید؟ جواب : اولا این مردم هستند که باید افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند و مسؤولیت امور را به دست آورند و لیکن من شخصا نمی توانم در این تشکیلات مسؤولیت خاصی را بپذیرم و در عین حال همیشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظیفه ارشادی خود را انجام می دهم (همان مأخذ/صص269 270) .

3) مصاحبه با مجله اکونومیست 18/10/1357 : سؤال: آیا شما قصد دارید که آزادی سخن، آزادی اجتماعات و آزادی مطبوعات و آزادی عبادات را تضمین کنید؟ جواب: ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم برنامه های خود را اعلام خواهیم نمود ولی این بدان معنا نیست که من زمام امور کشور را به دست گیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتوری شاه، اصلی بسازم و علی رغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم.به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند .ولی من همیشه به وظیفه ارشاد و هدایتم عمل خواهم کرد.سؤال: نقش روحانیت و رهبران مذهبی را در دولت آینده چگونه می بینید؟ جواب: روحانیون در حکومت آینده نقش ارشاد و هدایت را دارا می باشند (همان مأخذ/ج 4/صص 179 180) .

4) مصاحبه با لوموند 19/10/1357 : سؤال: شما به عنوان رهبر غیر قابل انکار مخالفان تجلی یافته اید که نمی خواهید زمام امور را به دست بگیرید.بنابراین، یک حکومت اسلامی را به چه صورت در نظر گرفته اید؟ جواب: ما نامزدی را برای ریاست جمهوری معرفی خواهیم کرد که باید به وسیله ملت انتخاب شود.وقتی او انتخاب شد از او پشتیبانی و حمایت خواهیم کرد.قوانین حکومت اسلامی، قوانین اسلام خواهد بود.من شخصا رئیس جمهوری نخواهم شد و هیچ پست دولتی هم نخواهم پذیرفت.من مانند گذشته به هدایت ملت اکتفا خواهم کرد (همان مأخذ/صص 186 187) .

5) مصاحبه با خبرنگار تلویزیون اسپانیا 20/10/1357 سؤال: وقتی که جنابعالی مراجعه کردید به ایران، در نظر دارید که در مسائل سیاسی شرکت مستقیم داشته باشید؟ جواب: از اجزاء حکومتی نخواهم بود لکن دخالت در امور مملکت و هدایت دولت را باید بکنم (همان مأخذ/ج 4/ص 198) .

6) مصاحبه با تلویزیون آمریکا 22/10/1357 سؤال: ابهاماتی درباره نقش شما در آینده وجود دارد.ممکن است نقش خود را در آینده بفرمایید؟ جواب: من در آینده هم همین نقش را که الآن دارم خواهم داشت، نقش هدایت و راهنمایی و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم و اگر

چنانچه خیانتکاری در کار باشد با او مبارزه می کنم لکن من در خود دولت هیچ نقشی ندارم (همان مأخذ/صص 205 206) .

7) مصاحبه با تلویزیون ایتالیا 23/10/1357 سؤال: شکل حکومت اسلامی شما در ایران چگونه است و نقش شما در آن چه خواهد بود؟ جواب: حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوریها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و با همه مظاهر تمدن موافق و من نقشی در خود حکومت ندارم.همان نقش هدایت را دارم (همان مأخذ/ص 209) .

8) مصاحبه با روزنامه «تمپو» اندونزی 23/10/1357 اگر شاه استعفا بدهد و شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران انتخاب شوید، آیا این وظیفه را قبول خواهید نمود؟ ...جواب: من شخصا چنین مقامی را نمی پذیرم (همان مأخذ/صص 215 216) .

9) مصاحبه با خبرنگاران خارجی به نقل از خبرگزاری فرانسه مندرج در روزنامه ها 24/10/1357 حضرت آیة الله خمینی در پاسخ این سؤال که ایشان «مرد نیرومند ایران» خواهند بود تصریح کردند که اختیارات شاه را نخواهند داشت و نخست وزیر هم نخواهند شد اما نقش ارشاد و هدایت را حفظ خواهند کرد (همان مأخذ/ص 218) .

3 استاد شهید مرتضی مطهری: مجموعه یادداشتها، سخنرانی ها و مصاحبه ها پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، قم، بی تا، صفحات 86 87: «ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه، خود در رأس دولت قرار بگیرد و عملا حکومت کند.نقش فقیه در یک کشور اسلامی، یعنی کشوری که در آن،

مردم، اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند، نقش یک ایدئولوگ است، نه نقش یک حاکم.وظیفه ایدئولوگ این است که بر اجرای درست و صحیح ایدئولوگ نظارت داشته باشد .او صلاحیت مجری قانون و کسی را که می خواهد رئیس دولت بشود و کارها را در کادر ایدئولوژی اسلام به انجام برساند، مورد نظارت و بررسی قرار می دهد» .

4 صحیفه نور، ج 4، صص 207 208: «به موجب حق شرعی و بر اساس رأی اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران که نسبت به اینجانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی ملت، شورائی به نام شورای انقلاب اسلامی مرکب از افراد با صلاحیت و مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتا تعیین و شروع به کار خواهند کرد.این شورا موظف به انجام امور معین و مشخصی شده است، از آن جمله مأموریت دارد تا شرائط تأسیس دولت انتقالی را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد و مقدمات اولیه آنرا فراهم سازد...» .

5 همان مأخذ، ج 5، ص .27

6 همان مأخذ، ج 8، صص 248 .249

7 اصل هفتاد و پنجم پیش نویس قانون اساسی: رئیس جمهوری بالاترین مقام رسمی کشور در امور

داخلی و روابط بین المللی و اجرای قانون اساسی است و تنظیم روابط قوای سه گانه و ریاست قوه مجریه را

بر عهده دارد.

8 صحیفه نور: جلدهای 8 (صص 266 و 273)، 9 (صص 4، 170، 183، 251 و 252)، 10

(صص 27، 29، 35، 44، 53، 87، 89، 138، 155 و 174) و 11 (صص 36، 133 و 152) .

9 صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهائی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، انتشارات

مجلس شورای اسلامی، 1364، ج 1، جلسات سوم به بعد.

10 عبد الهادی حائری: تشیع و مشروطیت در ایران، امیر کبیر، چاپ اول، 1360، «نهادی به نام

مرجعیت» ، صفحات 81 به بعد.

11 نامه مورخ 9/2/1368 امام خمینی رحمه الله خطاب به ریاست شورای بازنگری قانون اساسی 1368،

مندرج در صورت مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، انتشارات

مجلس شورای اسلامی 1369، ج 1، ص .58

12 مأخذ بالا، ص .183

13 همان مأخذ، ج 2، ص .647

14 همان مأخذ، ج 1، ص .181

15 در مراتب علمی فقاهت، مجتهدان به دو دسته «مطلق» و «متجزی» تقسیم می شوند: «مجتهد

مطلق» کسی است که توانایی استنباط احکام شرعی در همه مسائل و موضوعات را داشته باشد و «مجتهد

متجزی» کسی است که توانایی استنباط احکام شرعی در برخی از مسائل و موضوعات را داشته باشد.

16 مأخذ پیشین، ج 1، ص .177

17 دکتر محمد نصیری: حقوق بین الملل خصوصی، انتشارات چاپخانه بانک ملی ایران، بی تا، ص .15

18 بند 2 ماده 976 قانون مدنی.

19 بندهای 3 تا 5 ماده 976 قانون مدنی.

20 ماده 982 (اصلاحی 8/10/1361) قانون مدنی: «اشخاصی که تحصیل تابعیت ایران نموده یا

بنمایند از کلیه حقوقی که برای ایرانیان مقرر است به استثنای حق رسیدن به مقام ریاست جمهوری و وزارت

و کفالت وزارت و یا هر گونه مأموریت سیاسی خارجه بهره مند می شوند، لیکن نمی توانند به مقامات ذیل

نایل گردند مگر پس از ده سال از تاریخ صدور تابعیت:

1) عضویت در مجلس شورای اسلامی،

2) عضویت شوراهای استان و شهرستان،

3) استخدام وزارت امور خارجه» .

21 اصل یکصد و پانزدهم قانون اساسی.برای بحث پیرامون «ایرانی الاصل» بودن رئیس جمهور،

ر.ک: همین کتاب، (ش 282) .

22 اصل یکصد و هفتم قانون اساسی.

23 اصل یکصد و سیزدهم قانون اساسی.

24 اصل یکصد و دهم (1) قانون اساسی.

25 اصل یکصد و دهم (4) قانون اساسی.

26 اصل یکصد و دهم (5) قانون اساسی.

27 اصل یکصد و هفتاد و ششم قانون اساسی.

28 در اصل 2/87 پیشنهادی گروه بررسی اصول در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی پیشنهاد شده

بود: «رهبر یا شورای رهبری جمهوری اسلامی ایران باید تابع ایران و در ایران باشند» .از مذاکرات موافقین

و مخالفین این اصل چنین استنباط می شود که بین مفهوم فقهی (مرجعیت دینی رهبری مسلمانان بدون

حد و مرز جغرافیائی) و مفهوم حقوقی (رهبری کشور و ملت ایران در محدوده جغرافیائی ایران) تفکیک

منطقی و قابل درکی ایجاد نشده بود.به همین جهت، اصل مذکور نتوانست به تصویب برسد

(صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی، جلسه 62، صص 1713 1726) و از نظر

موضوعی نیز به ترتیب دیگری بدین شرح تغییر یافت: اصل 2/87 (اصل یکصد و دوازدهم) رهبر یا

اعضای شورای رهبری در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی هستند» (صورت مشروح مذاکرات،

جلسه 63، ص 1724) .

منبع: حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج 2، هاشمی، سید محمد؛

        

 

اسلام و حقوق بشر

 

 

اعلاميه جهاني حقوق بشر كه در دهم دسامبر 1948م با چهل و هشت رأي موافق و هشت رأي ممتنع به تصويب رسيد (1) از همان ابتداي شكل‌گيريِ مقدمات آن، مناقشات مهمي را برانگيخت و تفاوت‌هاي بنيادي فراواني را در ارزش‌ها و فرهنگ‌هاي ملل آشكار ساخت. اين مناقشات و تفاوت‌ها، سرانجام در دو قلمروي «بين‌تمدني» و «درون¬تمدني»، و سه عرصة «فلسفي»، «تاريخي» و «عملي» آرايش يافت.
يكي از پايدارترين مسائل اين بود كه حقوق بشر را بايد بر چه مبنايي اعلام كرد. تاريخچه اعلاميه مشخص مي‌كند كه مسائل مورد بحث در آن دوران و ديدگاه‌هايي كه الهام‌بخش روايت نهايي «اعلامية حقوق بشر» بودند، در اساس، به يك منظومة فلسفي غربي مربوط مي‌شدند. سنّت‌هاي فلسفي و حقوقي غير ‌غربي ــ كه شايد مي‌توانستند خواسته‌هاي آرماني متفاوت يا تكميلي حقوق بشر را مطرح سازند ــ به ندرت در مذاكرات و مشورت‌ها مدنظر قرار گرفتند. حتي آن بخش از اعضاي كميسيون حقوق بشر كه نمايندگي كشورهاي غير غربي را بر عهده داشتند، در اغلب موارد، خود در غرب يا در مؤسساتي درس خوانده بودند كه نمايندگان قدرت‌ها و انديشه‌هاي غربي در كشورشان بودند. بنابراين اگرچه گهگاه به سنّت‌هاي غير غربي مانند آيين كنفسيوس يا اسلام ارجاعاتي مي‌شد، اما ارجاع به سنّت‌هاي غربي بر نظرخواهي‌هايي كه به تدوين نهايي «اعلاميه جهاني» انجاميدند، سخت مسلط بود. (2)
بدين ترتيب، نخستين و مهم‌ترين مناقشات درون‌تمدني در باب «اعلامية حقوق بشر» به حوزة فرهنگ‌هاي غربي مربوط مي‌شد؛ اما همين منازعات، به تدريج و با گسترش نشانه¬هاي فرهنگ و انديشه غربي، به درون ديگر نظام‌ها و سنّت‌هاي زيست اجتماعي تسرّي و تعميم يافت. درست به همين جهت است كه اكنون شاهد مناقشات مهم فلسفي، تاريخي و عملي «درون‌تمدني» در جوامع اسلامي، و در باب مواد مهم اعلامية حقوق بشر هستيم. در اين مقاله، پس از اشاره به منازعات درون‌تمدني غرب، به تحليل نشانه‌شناختي اين وضعيت در جوامع اسلامي مي‌پردازيم.

الف. مباني و مناقشات غربي
مناقشات درون‌تمدني غربي‌ها دربارة مباني و مواد اعلاميه حقوق بشر را مي‌توان در چهار مقولة اساسي دسته‌بندي كرد: مبناي الهي حقوق بشر؛ حقوق طبيعي؛ حقوق وضعي؛ و انديشه‌هاي ماركسيستي. هر كدام از اين ديدگاه‌ها، تصوير و توصيه‌هاي خاصي درباره مواد اعلاميه داشتند.
1. حقوق الهي: در جريان نظرخواهي‌هاي كميسيون حقوق بشر، هنگامي تفاوت‌هاي فلسفي آشكار شد كه مسئلة گنجاندن يا نگنجاندن استناد به خداوند يا طبيعت، به مثابه منشأ حقوق بيان‌شده در «اعلاميه حقوق بشر»، مطرح گشت. هلندي‌ها به همراه چند كشور اروپايي و غير اروپايي، در جريان سومين كميتة «كميسيون»، سعي كردند پيش‌نويس اعلاميه را به سمت استناد به خداوند بكشانند. نمايندة هلند در سخنراني مجمع عمومي گفت:
در اعلاميه به منشأ الهي انسان و جاودانگي روح او اشاره نشده است. در واقع، سرچشمة تمامي اين حقوق، خود خداي متعال است كه مسئوليت بزرگي بر دوش كساني گذاشته كه اين حقوق را مطالبه كرده‌اند. ناديده‌گرفتن اين پيوند، در حكم جداكردن گياه از ريشه‌هاي آن، يا ساختن خانه‌اي بدون پي است. (3)
هرچند اين ديدگاه هرگز به تصويب نرسيد؛ اما قرائتي الهي از حقوق بشر همچنان به مثابه يكي از قرائت‌هاي مهم در ذاكرة تاريخي ملل متحد باقي ماند و امتداد پيدا كرد. قرائت اسلامي از حقوق بشر، و چالش‌ها و چشم‌اندازهاي درون‌تمدني اين برداشت در جهان اسلام، از جملة اين ديدگاه‌هاست.
2. حقوق طبيعي: حقوق ذاتي شخص انسان و مفاهيم مرتبط با آن، زادة سنّت «حقوق طبيعي» است كه گفته مي‌شود مبناي مفروض و مسلط اعلاميه حقوق بشر بوده است. اين مفهوم از حقوق بشر، حاصل نظريه‌اي است كه گروهي از فيلسوفان سياسي سده‌هاي هفدهم و هيجدهم، تحت عنوان مكتب قرارداد، تدوين كرده بودند. ظاهراً مادة اول اعلاميه حقوق بشر از اين جملة روسو گرفته شده است كه «انسان آزاد آفريده شده است؛ اما همه جا در بردگي به سر مي‌برد» (4). روسو در مورد آزادي طبيعي انسان با اغلب نظريه‌پردازان مكتب حقوق طبيعي وحدت‌نظر داشت؛ اما آنچه روسو را شاخص مي‌كند اين است كه وي اين آزادي طبيعي را از انسان جدايي‌ناپذير مي‌داند و قائل است هيچ كس در هيچ شرايطي حق ندارد انسان را از آزادي محروم نمايد. به نظر روسو، «دست‌كشيدن از آزادي خود، به معناي دست‌كشيدن از مقام انساني خود، دست‌كشيدن از حقوق بشريت و حتي از وظايف خود است [...] چنين انصرافي با طبيعتِ انسان سازگار نيست» (5).
3. حقوق وضعي: همراه با نظرية «حقوق طبيعي»، ديدگاه بسيار متفاوتي دربارة مباني حقوق بشر پيدا شد كه خواستار آن بود كه فقط خواست‌ها و اعمال انسان‌ها و دولت‌ها، منشأ حقوق باشد. اين ديدگاه كه نشان‌دهنده تمايل بيشتر به عقل‌باوري بود، اعتقاد داشت كه انسان‌ها، همانند دولت‌ها، به هيچ‌وجه تحت الزام قوانين برون‌بشري قرار ندارند، بلكه داوطلبانه و از روي عقل مي‌پذيرند كه رفتارهايشان را خود به گونه‌اي محدود و منظم كنند تا از بهترين امكانات براي تكامل فردي و ملي برخوردار شوند. بر اساس اين ديدگاه، دولت‌ها با رعايت محدوديت‌هايي كه براي اعمال خود وضع مي‌كنند، تعيين محدوده و دامنة حقوق بشر را ممكن مي‌سازند. (6)
4. حقوق ماركسيستي: در عرصه فلسفي، برداشت ماركسيستي از حقوق بشر، نه بر مبناي فرد، بلكه بر پاية جمع استوار شده بود. از نظر ماركسيست‌ها، دست‌يابي به رفاه و آسايش اقتصادي، پيش‌شرط بهره‌مندي واقعي از حقوق مدني و سياسي شمرده مي‌شد. بنابراين حقوق بشر، به اعتقاد ماركسيست‌ها، فقط در چارچوب نيازها و حقوق جامعه تصورپذير بود. ماركسيست‌ها از يك سوي، بر حقوق اقليت‌ها تأكيد مي‌كردند و اين مستلزم پيوند حقوق فرد و جمع بود، و از سوي ديگر، تحقق سطحي از برابري اقتصادي را بر اعطاي حقوق مدني و سياسي مقدم مي¬دانستند. (7)
به هر حال، منازعات چهارگانه فوق، اختلافات و تفاسير درون‌تمدني غربي‌ها را دربارة حقوق بشر نشان مي‌دهد و همچنان تنور مباحثات و تحليل‌ها دربارة اعلاميه جهاني حقوق بشر، مواد تفصيلي آن و سلسله مراتب اولويت‌ها و ترجيحات اين سند بين المللي را گرم نگاه داشته است. اين مناقشات، هرچند در شرايط كنوني جهان اهميت دارند، پي‌گيري آنها با توجه به وضعيت ديني ـ سياسي جامعه ما، اهميت ثانوي دارد و تا حدودي دور از ما و مسائل حياتي جامعه ماست. آنچه براي ما اهميت دارد، جست‌وجوي وضعيت اعلاميه حقوق بشر در فضاي فكري ـ سياسي اسلامي و پيوند اين وضعيت با سرنوشت كنوني ماست. در سطور زير به ارزيابي اين مسئله مي‌پردازيم.

ب. اسلام، غرب و حقوق بشر؛ مناقشات برون‌تمدني
چنان‌كه گذشت، اعلاميه جهاني حقوق بشر، بر مباني فرهنگ غرب، به‌ويژه فلسفه حقوق طبيعي، استوار است. بشر ليبرال غرب، چنان‌كه جان راولز(John Rawls) به درستي توضيح مي‌دهد، سه وجه اساسي دارد: نخست، حكومت مردم‌سالار مبتني بر قانون اساسي مستدل، كه منافع اساسي مردم را تأمين مي‌كند؛ دوم، شهرونداني كه به لحاظ يك رشته «تعلقات مشترك» (Common Sympathy) وحدت يافته‌اند؛ و سوم، يك طبيعت اخلاقي. (8) به نظر راولز، وجه نخست امري حقوقي و نهادي است؛ وجه دوم فرهنگي و سرانجام، وجه سوم مستلزم انطباق دقيق با مفهومي سياسي از حق و عدالت است. (9)
مطالعة مواد مختلف اعلامية حقوق بشر، ابتنا و التزام اين اعلاميه به انسان‌شناسي فوق را نشان مي‌دهد. هرچند تاكنون تلاش‌هاي زيادي براي انفكاك ملازمة حقوق بشر با انسان‌شناسي فلسفه ليبرال غرب صورت گرفته و به تعميم و تسرّي حقوق بشر به ديگر سنّت‌هاي فكري ـ اجتماعي توجه شده است، اما در سال 1948 م (سال تصويب اعلاميه) چنين نبود. در اين زمان، ملازمه ميان مواد اعلامية حقوق بشر و ليبراليسم غرب مشهود بود. نمايندة دولت عربستان در سومين كميتة مقدماتي كميسيون حقوق بشر، با توجه به اين ملازمه، برخي مواد اعلاميه را در حكم تعرض به اصول فرهنگ‌هاي دولت‌هاي اسلامي تلقي مي‌كرد. قطعة زير كه از گزارش رسمي تفسيرهاي عربستان سعودي در جريان مباحثات سومين كميته نقل شده است، برخي تقابل‌هاي مهم اعلاميه با سنّت‌هاي اسلامي را نشان مي‌دهد: (10)
نمايندة عربستان سعودي خواستار يادآوري اين نكته شد كه بيشتر نويسندگان اعلاميه فقط هنجارهاي پذيرفته غرب را در نظر گرفته و از تمدن‌هاي قديمي‌تر غافل مانده‌اند؛ تمدن‌هايي كه ديگر به‌هيچ‌وجه در مرحلة تجربي نبوده و حكمتشان را در جريان قرن‌ها ثابت كرده‌اند. «كميته» نبايستي برتري يك تمدن را بر تمام ديگر تمدن‌ها اعلام مي‌كرد يا هنجارهاي واحدي را براي تمام كشورهاي دنيا تعيين مي‌ساخت. (11)
منظور نماينده عربستان از تمدن‌هاي قديمي، البته تمدن اسلامي بود. وي تفاوت تمدني زيادي را در خصوص مواد مربوط به آزادي عقيده، تغيير دين، مقررات ازدواج و ... يادآور شد. بعضي دولت‌هاي عرب نيز مفاد مادة 18 و 19 (درباره آزادي عقيده و تغيير دين) را با ترديد مي‌نگريستند. تصور مي‌شد كه چنين مقرره‌اي به نحوي تفسير شود كه حق نو ديني و تغيير در عقايد ديني را، به هر شكل، در كشورهاي اسلامي و براي مبلغان مذهبي ـ سياسي مسيحي تضمين كند. اما به‌رغم اين نگراني‌ها، اصلاحيه پيشنهادي اين دولت‌ها، به‌ويژه عربستان، هر بار با اكثريتي قاطع رد مي‌شد.
در اين نوشته، در جست‌وجوي جزئيات اين ابرام‌ها و انكارها نيستيم. اما آنچه از ديدگاه مقالة حاضر اهميت دارد، تضاد سنّت‌هاي اسلامي رايج در آن دوره با مذاق كلي اعلاميه حقوق بشر، از يك سو، و عدم توازن قدرت ميان نمايندگان دولت‌هاي اسلامي و غربي، از سوي ديگر است كه همين امر، سرانجام اعلاميه را در امتداد مباني غربي و بي‌توجه به ديگر سنّت‌هاي فكري ــ از جمله اسلامي ــ در سال 1948م به تصويب نهايي رساند. از آن سال‌ها تاكنون، و حتي پيش از آن، از فروپاشي خلافت عثماني (4-1923 م) تا امروز، تحولات زيادي در حوزة زندگي، انديشه و دين‌شناسي مسلمانان صورت گرفته است. بسياري از مباني و تلقي‌هايي كه به عنوان مثال، مواضع نماينده عربستان در سومين كميتة كميسيون حقوق بشر بر آن استوار بوده، اكنون به چالش كشيده شده و عملاً به حاشيه رانده شده است. در عوض، ديدگاه‌هاي جديدتري درباره اسلام‌شناسي ظاهر شده ‌است كه كم و بيش با مذاق اعلاميه حقوق بشر تطابق دارند يا دست‌كم ناسازگار نيستند. اين تحولات چگونه رخ داده ‌است و قرائت‌هاي اسلامي جديد از حقوق بشر و مفاد اعلاميه چه ماهيتي دارند و چگونه شكل گرفته‌اند؟ براي درك اهميت اين پرسش‌ها، مروري نشانه‌شناسانه بر تحولات انديشه و حقوق اسلامي در يك صد سال گذشته، ارزش نظري و عملي فراواني دارد. در ادامه به اين نكته مي‌پردازيم.

ج. حقوق بشر در اسلام معاصر؛ تحولات درون‌فرهنگي
تأملات نشانه‌شناختي دربارة نسبت حقوق بشر با انديشه‌هاي اسلامي معاصر، سودمندي فراواني دارد. نشانه‌شناسي، روند تبديل حقوق بشر به يك «مسئله» (problematic/problem) براي سنّت‌هاي اسلامي را توضيح مي‌دهد. همچنين به فهم جريان‌ها و مناقشات درون‌فرهنگي مسلمانان دربارة حقوق بشر كمك مؤثري مي‌كند و ماهيت ابرام‌ها و انكارهاي پايان‌ناپذير نسبت به مواد اعلاميه را آشكار مي‌كند.
واقعيت اين است كه ما در زمانه‌اي زندگي مي‌كنيم كه زمانة ما نيست. زبان اين زمانه، زبان سنّت‌هاي ما نيست. بنابراين ما نه تعيين‌كننده رويدادها و نه طراح «مسائل» آن هستيم. مسلمانان اكنون در دنيايي زندگي مي‌كنند كه با سنّت‌هاي تاريخي آنها فاصلة زيادي دارد. در يك صد سال گذشته، مباحثي از مجاري مختلف به جامعة اسلامي وارد شده كه هيچ‌يك از درون سنّت‌هاي ما برنخاسته است. مفهوم آزادي و حقوق بشر از جملة اين مباحث است؛ مباحثي كه خارج از دايرة سنّت‌هاي ما قرار دارد و نسبت به آنها «بي¬ربط» (irrelevant) مي‌نمايد. محمد طالبي، انديشمند معاصر تونسي، مي‌نويسد:
امروز اين مسئله به «مسئلة زمانه»، به‌ويژه نسبت به اسلام، بدل شده است؛ خصوصاً بعد از تحقق نوعي «شبه اجماع» كه در نيمه دوم قرن بيستم، پيرامون حقوق بشر حاصل شده است [...]. لكن گفتمان ديني همچنان بدون تغيير مانده است: در حالي‌كه هر روز بر فاصله ميان سلوك فعلي، و موضع اعتقادي سنّتي كه در حوزه‌هاي ديني، مسجدها و مدرسه‌ها تلقين مي‌شود، افزوده مي‌شود، «مسئله» در سطح اصولي همچنان مبهم و معلّق مانده است; و تا زماني كه اين دوگانگي «مانوي» بين «ظلمت» عملي رايج، از يك سوي، و «نور» آموزش‌هاي غالباً غير منطبق با زمانه در تمام يا اكثر جهان اسلام، از سوي ديگر، وجود دارد، تعجب نيست كه هر روز شاهد طوفان‌هاي تكان‌دهنده در جوامع خود، و گسترش خشونتي باشيم كه تا مرز تهديد كيان ما پيش مي¬رود. به همين دليل، بايد اين «مسئله» را به گونه‌اي مناسب علاج نمود. (12)
طالبي با تأكيد بر فروكش‌كردن ذخيرة تفسيرهاي سنّتي، تأكيد مي‌كند كه جهان اسلام نيازمند گفتمان ديني ـ تمدني اقناع‌كننده است؛ گفتمان اسلامي صادق و مصدّق و در عين حال «بديل سنّت»، كه دو طرف طناب، وفاي به ميراث ديني و هم‌نشيني با كوكب تجدد، را تعادل بخشد. (13) اين گفتمان جديد اسلامي البته در حال شكل‌گيري است و به تبع آن، رابطة جديدي بين اصلاح‌طلبي ديني و حقوق بشر در حال ظهور است. كوشش مي‌كنيم اين تحول گفتماني در حوزه دين‌شناسي را با تكيه بر مفاهيم نشانه‌شناسي دنبال كنيم.

1. نشانه‌شناسي و نظام‌هاي معنايي مسلمانان
مفروض اصلي نشانه‌شناسي آن است كه هر فرهنگي ــ و طبعاً فرهنـگ اسلامي ــ زادة مجموعه‌اي از نشانه‌هاست كه در روابط سازمان‌يافته با يكديگر، زندگي مسلمانان را معنا مي¬بخشند. توشي هيكو ايزوتسو، از جملة نخستين محققاني است كه تحقيق خود درباره قرآن را با اين ديدگاه دنبال كرده است. (14) از ديدگاه او و ديگر محققان، فرهنگ اسلامي فرهنگي مبتني بر نص (قرآن) است و ديگـر منابع مولد دانش مسلمانان ــ اعم از عقـل، تجربه و شهـود ــ همه با مرجعيت نصّ تعريف مي‌شوند.
بدين‌سان، تصور اين نكته مشكل نيست كه قرآن حاوي مجموعه‌اي از واژگـان ــ نشانه‌ها ــ است كه بر مدار كلمة «الله» سازمان يافته‌اند. توحيد, عالي‌ترين كلمة كانوني است كه فرمانرواي كل دستگاه مفهومي قرآن است و همة كلمات كليدي قرآن بر پيرامون اين والاترين تصور گرد آمده‌اند. اما اين همه هرگز به معناي تصلّب و عدم‌گشودگي دستگاه معنايي قرآن نيست. درست به همين دليل است كه همواره متوجه وجود يا تغيير شكل در خرده‌سيستم‌هاي نشانه‌شناختي و مرتبط با نظام كلان معنايي قرآن هستيم. (15)
چنين مي‌نمايد كه قرآن، به‌ رغم خطاب عام و فراگيرش، با مردمان هر زمانه و تاريخي, به گونه‌اي خاص سخن مي‌گويد؛ زيرا جريان نص در تاريخ، همواره به وساطت تفسير يا تفسيرهايي صورت مي‌گيرد كه برخاسته از «عقلانيت» (rationality) حاكم بر هر دوران است. ايزوتسو به درستي متوجه اين وضعيت است و كوشش مي‌كند با قطع ملازمه قطعي و نفي اين‌هماني كامل بين نصوص ديني و دانش‌هاي اسلامي، ساخت معنايي اين دو را مستقل از يكديگر ببيند. ايزوتسو، به عنوان نمونه، به نسبت‌سنجي ميان كلام سنّتي مسلمانان و نظام واژگاني قرآن مي‌پردازد و در تلاش براي تعميم ارزيابي خود به ديگر نظام‌هاي معرفتي مسلمانان مي¬نويسد:
اگر از يك سو، واژگان كلامي، به لحاظي، ادامه و گسترش واژگان قرآني است و به همين جهت، بيشتر مصالح و مواد خود را از قرآن مي‌گيرد و با وجود اين، از سوي ديگر، با سازمان‌دادن به كل مصالح، بنا بر اصل سازمان و ساخت بخشيدن به آنها, يك دستگاه تصوري مستقل است، آن‌گاه بايد اختلاف ميان اين دو را به صورت عمده در جنبة «نسبي» اصطلاحات كليدي جست‌وجو كرد. ولي اختلاف و تفاوت، در بسياري از موارد، بسيار دقيق و ظريف و بازشناختن آن دشوار است؛ مخصوصاً اگر درست, كلمات واحدي تقريباً در زمينه‌هاي واحد به كار برده شده باشد. (16)
عبارت ايزوتسو نكات و نتايج نشانه‌شناختي مهمي دارد: نخست آنكه دانش‌هاي اسلامي را، از آن حيث كه واژگان و بيشتر مصالح خود را از قرآن مي‌گيرند، بايد امتداد نشانه‌شناختي قرآن تلقي كرد. دوم اينكه اين دانش‌ها به لحاظ سازمان نشانه‌شناختي، زيرساختي متمايز از ساخت كلان معنايي قرآن دارند و لازم است كه هر يك از اين دانش‌ها را دستگاه‌هاي تصوري مستقل از قرآن تعريف كرد. نكته سوم، كه نتيجه دومين نكته است، اين است كه با پذيرش استقلال نظام معنايي قرآن و علوم اسلامي، بايد نسبت به اختلافات و تمايزات نسبي اصطلاحات كليدي و غالباًَ مشابه، حساس و كنجكاو بود. همين‌جاست كه اهميت تحليل‌هاي نشانه‌شناسانه ظاهر مي‌شود. اين تحليل‌ها كوشش مي¬كنند با ارزيابي ارزش و وزن نسبي مفاهيم در دو نظام معنايي متفاوت، از نوع آرايش نشانه‌ها و تقدم و تأخر آنها در هر نظام نشانه‌اي، نظام معنايي و معنايي از زندگي را كه درون هر گفتمان توليد مي‌شوند، بازشناسي كنند.
اكنون اگر بتوانيم منطق ايزوتسو را توسعه دهيم، نسبت مطالب بالا با موضوع حقوق بشر بيشتر روشن مي‌شود: مسئله اسـاسي ايـن است كه واژگان و دستگاه تصوري حقوق بشـر ــ چنان‌كه گذشت ــ يك «ميدان » خاص مندرج در كلي بزرگ‌تر، يعني نظام معنايي ليبراليسم و مكتب قرارداد، است. از ديدگاه نشانه‌شناختي، آزادي و ديگر حقوق تعريف‌شده در «اعلاميه جهاني حقوق بشر» از نشانه‌هاي كليدي فلسفه ليبرال و مكتب قرارداد است كه در درون «مغناطيس معنايي» اين فلسفه زاده و ظاهر شده است. به لحاظ نظري، چه نسبتي بين حقوق بشر و نظام معنايي قرآن، از يك سوي، و دستگاه‌هاي تصوري يا حوزه‌هاي معناشناختي ملحوظ در دانش‌هاي سنّتي مسلمانان، از سوي ديگر، وجود دارد؟
اينجا هشداري به ما داده مي‌شود كه از شناختن نوع و ماهيت روابط بين نظام‌هاي نشانه‌شناختي يا معناشناختي غفلت نكنيم؛ زيرا روابط بين نظام‌هاي نشانه، قواعد خاص و ظريفي دارد. توضيح آنكه هر نظام معناشناختي سه ويژگي اساسي دارد:
كلمات كليدي. تحليل نشانه‌شناختي، خواه در قرآن يا سنّت اسلامي (دانش سنّتي) يا حقوق بشر ليبرال، هرگز به معناي تحقيق در كل واژگان اين نظام‌هاي معنايي نيست، بلكه فقط پژوهشي در خصوص آن كلمات و نشانه‌هاي مهمي است كه ظاهراً نقشي قاطع در خصوصيت ‌بخشيدن به نشانه و انديشة غالب در يك نظام معنايي دارند و موقعيتي هژمونيك نسبت به ديگر نشانه‌ها پيدا كرده‌اند. همين كلمات كليدي‌اند كه خصوصيت تمام دستگاه را تعيين مي‌كنند.
كلمات يا نشانه‌هاي كليدي در هر نظام معنايي، به‌خصوص در نظام‌هاي معنايي تاريخي ـ بشري، معمولاً به دو دسته تقسيم مي‌شوند: نخست، واژگان ايستا و دائمي كه به ‌رغم تغييرات نسبي در معاني آنها، «همزمان» (synchronic) و هم‌نشين با ديگر واژگان يك نظام مي‌شوند؛ و دوم، واژگان متغير تاريخي كه وضعيت «درزماني» (diachronic) دارند و در لحظه‌اي از حيات تاريخي يك نظام معنايي ظاهر شده، براي مدتي به واژگان فعال و غليظ تبديل مي‌شوند و ممكن است پس از مدتي به حالت كما روند يا مرگ دائمي آنها فرا رسد.
كلمه يا نشانة كانوني. همة واژگان كليدي، در هر نظام معنايي، نشانه‌هاي مهمي هستند; اما از ميان نشانه‌هاي كليدي متعدد، همواره واژه يا نشانه‌اي، موقعيت كانوني پيدا مي‌كند كه ممكن است در ديگر نظام‌ها چنين موقعيتي براي چنين نشانه‌اي فراهم نشود. مفهوم «آزادي» يا «ايمان» در فلسفة غرب و جهان اسلام از جملة اين واژگان است. بدين ترتيب، گروهي از واژگان مهم در اطراف كلمه‌اي كليدي فراهم مي‌آيند. كلمة كانوني, نقش وحدت‌بخش مفاهيم را به عهده مي‌گيرد و ديگر واژگان به مثابه نماد تنوع و تشخص و تمايز عمل مي‌كنند. اگر مفهوم «آزادي» را مفهوم كانوني حقوق بشر در نظر بگيريم، ديگر واژگان و مواد اعلاميه ــ مانند حق برابري زن و مرد، حق تغيير دين، حق حاكميت و حكومت و ... ـــ تشخصات منبعث از مفهوم كانوني را تمهيد مي‌كنند. طرح اين برداشت نتايج مهمي در تمدن اسلامي معاصر دارد كه بدان اشاره خواهيم كرد.
ميدان معناشناختي. هر نظام معنايي‌, گرچه در حلقه‌هاي دور خود، تا حدودي، شفافيت مرزهايش را از دست مي‌دهد، اما به هر حال ميدان معناشناختي متمايزي دارد كه آرايش واژگان كليدي و نيز تبديل يكي از آنها به موقعيت كانوني، نتيجه فعاليت و جاذبه‌هاي مغناطيسي اين ميدان است. بدين سان، هر ميدان معناشناختي، يك حوزة مغناطيسي مستقل است كه به لحاظ طبيعت و ماهيت، كاملاً به واژگان خاص خود تعلق دارد. ميدان معناشناختي در اين معنا, دستگاهي منتظم يا منظومه‌اي ترتيب‌يافته است؛ دستگاه سازمان‌داري از كلمات و تصورات كليدي است.
ماهيت آنچه ميدان مغناطيسي يا دستگاه معنايي ناميده مي‌شود، مستلزم آن است كه اگر نقطة مهمي در آن تغيير يا حركت كند، در همه قسمت‌هاي بازماندة آن دستگاه، انعكاسي از آن تغيير و جابجايي احساس مي‌شود (17) و ساخت دروني نظام معنا دچار نوعي دگرگوني مي‌شود. به نظر مي‌رسد كه نظام معنايي قرآن مختصات هندسي و گشودگي خاصي دارد؛ اما به هر حال، گسترش حقوق بشر به درون «نظام معنايي سنّت» در جهان اسلام، يا گسترش مفهوم دين و مباني توحيدي به درون مفاهيم و نشانه‌هاي حقوق بشر، نتايج نشانه‌شناختي تكان‌دهنده‌اي دارد كه در ادامه به آن مي‌پردازيم.

2. سنّت اسلامي و حقوق بشر؛ حركت در نشانه‌ها
سنّت در اين مقاله، نه به مفهوم رايج در اصول فقه، بلكه به معناي روش شناختي است كه در مقابل «تجدد» قرار دارد و به مجموعه‌اي از ميراث فكري و دانش تاريخي ما اطلاق مي‌شود. از ديدگاه نشانه‌شناسي، نظام‌هاي معنايي مسلمانان را مي‌توان به چند دسته اساسي تقسيم كرد: (الف) نظام معنايي قرآن كه در واقع «نص مبدأ» براي مسلمانان است. (ب) نصوص حمايت‌كننده يا تقويت‌كننده كه در دو مجموعة «اخبار» در ميان شيعه, و «عمل صحابه» در اهل سنّت ذخيره شده است و ما آن را نص نوع دوم يا نص مفسّر مي‌ناميم. در واقع، اين نوع از نصوص و نشانه‌ها مهم‌ترين نشانه‌هاي عملياتي مسلمانان هستند كه بيشتر فرهنگ رفتاري مسلمانان با مرجعيت آنها تعريف و مستند مي‌شود. (ج) نظام معنايي سنّتي، كه همان دانش‌هاي دوره ميانه اسلامي است. ايزوتسو اين نوع نظام معنايي را «دستگاه‌هاي پس از قرآني» مي‌نامد كه در عين ارتباط با واژگان قرآني، ساخت معنايي متمايز دارند. (18) متون توليد شده در اين دوره، از آن جهت كه نصوصي تاريخي ـ تمدني است كه فرهنگ تاريخي ما را تعين بخشيده است، نصوص فرهنگي ناميده مي‌شود.
از اين حيث كه تاكنون نظام معنايي سنّت، يگانه نظام معنايي براي توليد معنا و توجيه زندگي مسلمانان بوده كه به طور تاريخي شكل گرفته و در مواجهه با تجدد، ذخيرة معنايي‌اش فروكش كرده و تحليل رفته است، اين نوشته به حركت نشانه‌ها بين اين نوع نظام معنايي اسلامي و نظام معنايي مولد حقوق بشر توجه كرده است.
2-1. الگوي حركت در نشانه‌ها. هر نظام معنايي، اعم از سنّت اسلامي يا حقوق بشر ليبرال، حاوي مجموعه‌اي از نشانه‌هاست كه ممكن است از لحاظ صوري يكسان باشند. براي مثال، مفاهيم «آزادي»، «انسان»، «حق»، «برابري» و ... همچنان كه در نظام سنّت اسلامي به چشم مي‌خورد، در فلسفة ليبرال غرب نيز قرار دارد. اما هر يك از اين نشانه‌ها يك معناي «ذاتي و اساسي» دارند و يك معناي «نسبي». تمايز در همين معناي «نسبي» ايجاد شده در درون يك شبكه معنايي است كه يك نظام معنايي را از ديگر نظام‌هاي نشانه‌اي جدا مي‌سازد. منظور از حركت نشانه، حركت اين معناي نسبي از يك نظام معنايي و تلاش در ورود به درون نظام معنايي ديگر است. اين نكته مستلزم فرض روش‌شناختي حداقل دو نظام نشانه‌اي در يك دورة تاريخي و در يك جهان ـ زيست است كه يكي نسبت به ديگري، در وضع استيلا (هژمونيك) قرار دارد و به صدور معناي نسبي نشانگان كليدي خود به درون فرهنگ غير مسلط اقدام مي‌كند. به نظر مي‌رسد كه در قرن بيستم و در شرايط تنظيم اعلاميه جهاني حقوق بشر، نظام نشانه‌اي غرب، كه به شدت فعال است، با حركت دادن معاني نسبي واژگان كليدي خود به درون ديگر فرهنگ‌ها، از جمله فرهنگ سنّتي اسلامي، تلاطم نشانه‌شناختي مهمي در نظام‌هاي سنّتي مسلمانان ايجاد كرده است.
با تكيه بر قاعدة «هم‌زماني» و «درزماني» نشانه‌ها، هم¬زيستي اجباري سنّت اسلامي با مدرنيته مسلط غرب، موجب شد كه عناصر تازه‌اي (معاني نسبي تازه‌اي) وارد نظام معنايي سنّت شود و نشانه‌هاي تازهاي درون شبكه نشان‌هاي قديم شكل بگيرد. اين امر، البته به دگرديسي دوگانه و متقابل در نشانه‌ها منجر مي‌شود. بند بعد به توضيح اين مطلب مي‌پردازد.
2-2. شالوده شكني دوگانه نشانه‌ها. منظور از شالوده‌شكني دوگانه اين است كه ورود مفاهيم جديد حقوق بشر در درون سنّت اسلامي، از يك سو، موجب فروريختن عناصر كهن سنّت اسلامي ــ كه پيش از اين نقطة تاريخي, نشانه‌هاي آن به دلايلي از فعاليت افتاده و ساكـت يا ساقط شده‌اند ــ گشته و از طرف ديگر، به دليل فعال ‌بودن مغناطيس كانوني سنّت اسلامي (مثل مفهوم توحيد و اعتبار نصوص ديني)، عناصر تازه‌وارد تحت فشار اين نقطة كانوني دچار نوعي انحنا و دگرديسي شده‌اند. در اين وضعيت، بعضي از نشانه‌هاي تازه‌وارد يا حتي بعضي از وجوه مفهومي يك نشانة تازه‌وارد، جايگاه خوبي در دستگاه زبان اسلامي پيدا مي‌كنند و برخي ديگر، به سرعت يا تدريجاً، محو مي‌گردند و جاي خود را به نشانه‌هاي جديدتر مي‌دهند. درست به همين دليل است كه شاهد تضادها و تعارضات مكرر و نيز تلاش‌هاي مستمر براي بومي‌كردن مفهوم حقوق بشر، يعني ظهور و زايش مفهوم و قرائتي اسلامي از حقوق بشر، در جوامع اسلامي هستيم.
2-3. گسترش و بومي‌شدن حقوق بشر در جهان اسلام. چنان‌كه گذشت، حقوق بشر، نشانه‌اي از نشانه‌هاي كانوني فلسفه جديد است كه خود را وارد نظام معنايي مسلمان‌ها كرده است. اصولاً مفاهيم بيگانه وقتي وارد يك نظام معنايي جديد مي‌شوند، بعضي از آنها چنان بار معنايي قوي‌اي دارند كه مغناطيس آنها حتي مهم‌ترين كانون نظام معنايي قبلي را مي‌شكند. نيچه به اين مسئله در تضاد و تداخل نظام‌هاي فكري مدرن و مسيحيت توجه كرده بود. به نظر او، مفاهيم مدرن چنان پيچيده‌اند و بار معنايي قوي دارند كه كانوني‌ترين نشانه مسيحيت را متلاشي كرده‌اند، و آن، مفهوم و تعريف خداي مسيحي است. نيچه گمان مي‌كند كه «اين تعريف» از خدا مرده است. (19)
اما در جهان اسلام چنين اتفاقي رخ نداده است. مفاهيم جديد، مثل حقوق بشر، وقتي وارد حوزة نشانه‌هاي ما شدند، در واقع، توانستند فقط نظام معنايي سنّت را بشكنند؛ چيزي كه ما از آن تحت عنوان نصوص فرهنگي يا نصوص نوع سوم ياد كرديم. نشانه‌هاي جديد حتي نتوانستند نصوص نوع دوم را مورد تعرض قرار دهند. اين وضعيت نشان مي‌دهد كه ما اكنون با پديده‌اي خاص مواجه هستيم و آن بحران نشانه‌شناختي در نظام سنّت، در عين استمرار و فعاليت نظام معنايي قرآن با آن دو مخزن مفسر شيعي (اخبار) و سني (عمل صحابه) است كه هنوز نشكسته‌اند. از اين جهت است كه مفاهيمي وارداتي چون حقوق بشر هم تحت فشار مغناطيس معنايي قرآن، دچار دگرگوني مفهومي شده, بومي مي‌شوند. اگر واژگان جديد مي‌توانستند مجموعه نصوص دوم و اول، به‌ويژه نص اول (قرآن) را بشكنند، آنگاه ما اصلاً نظام دانايي اسلامي نداشتيم؛ اما چنين نشده است. ظاهراً مفاهيم جديد فقط دستگاه‌هاي دانش سنّتي ما را به چالش خوانده و برخي شبكه‌هاي نشانه‌اي آن را از هم ‌پاشيده‌اند. (20)
به هر حال، مفاهيم جديد وضعيت خاصي دارند: اولا، بار معنايي جديد و متمايز را با خود حمل مي‌كنند. ثانياً، وقتي در شبكه معنايي مسلمان‌ها قرار مي‌گيرند، ضمن تغيير در شبكه، به گونه‌اي، آن معناي قبلي خود را نيز از دست مي¬دهند. براي مثال، وقتي مردم‌سالاري غربي وارد جهان اسلام مي‌شود، به‌گونه‌اي، از بخشي از معناي قبلي و غربي خود خالي مي‌شود و با هم‌زيستي با ديگر مفاهيم هم‌سنخ و نزديك به خود در جهان اسلام، مفهوم جديدي به نام شورا و بيعت پيدا مي‌كند. اما اين بيعت و شورا نيز، كه با سيستم‌هاي انتخابات مدرن هم‌نشين شده و از نو معنايابي شده است، ديگر آن بيعت سنّتي نيست. مفهوم حقوق بشر نيز چنين است. مفهوم جديد حقوق بشر با‌ بار معنايي خود، آن‌گاه كه با نشانه‌هاي نسبتاً مترادف اما داراي يك نوع بار معنايي ويژه در نظام سنّت اسلامي، برخورد مي‌كند، به‌ناگزير آن‌قدر از اصل خود فاصله مي‌گيرد كه گويي چيز تازه‌اي، مفهوم و نشانة تازه‌اي از حقوق بشر، يا همان حقوق بشر اسلامي متولد مي‌شود. مقايسه موادي از اعلاميه جهاني حقوق بشر (1948م / 1327ش) و اعلاميه اسلامي حقوق بشر (1990 م / 1369 ش) به وضوح اين نكته نشانه‌شناختي را آشكار مي‌كند.

د. بازتاب حقوق بشر در اعلاميه اسلامي حقوق بشر
اين دو اعلاميه مشتركات زيادي دارند كه حاكي از بازتاب مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر در اعلاميه اسلامي حقوق بشر قاهره است. در عين حال، تفاوت‌هايي در معناي نسبي كلمات و نشانه‌ها ديده مي‌شود كه نشانگر انحناي آنها به اقتضاي الزامات اصول عقايد اسلامي ــ و نه دستگاه‌هاي سنّت ــ است. در موادي از اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده است: (21)
ماده 1- تمام افراد بشر آزاد زاده مي‌شوند و از لحاظ حيثيت، كرامت و حقوق با هم برابرند. همگي داراي عقل و وجدان هستند و بايد با يكديگر با روح برادري رفتار كنند.
ماده 2- هركس مي‌تواند بي‌هيچ‌گونه تمايزي، به‌ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر، و همچنين منشأ ملي يا اجتماعي، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه آزادي‌هاي ذكرشده در اين اعلاميه بهره‌مند گردد.
به عنوان قرينة مواد بالا در اعلامية اسلامي حقوق بشر نيز آمده است. (22)
ماده 11- الف) انسان آزاد متولد مي‌شود. هيچ‌كس حق به بردگي كشيدن يا ذليل كردن يا مقهور كردن يا بهره كشيدن يا به بندگي كشيدن او را به غير خداي متعال ندارد.
ماده 1- بشر، به طور كلي، يك خانواده مي‌باشد كه بندگي نسبت به خداوند و فرزندي نسبت به آدم، آنها را گرد آورده است و همه مردم در اصل شرافت انساني و تكليف و مسئوليت برابرند؛ بدون هيچ‌گونه تبعيض از لحاظ نژاد يا رنگ يا زبان يا جنس يا اعتقاد ديني يا وابستگي سياسي يا وضع اجتماعي و غيره. ضمناً عقيدة صحيح آنها تضميني براي رشد اين شرافت از راه تكامل انسان است.
دو اعلاميه حقوق بشر, در بسياري موارد، از جمله درباره حقوق سياسي و مذهبي نيز تعابير مشابهي دارند. در ماده 21 اعلاميه حقوق بشر تأكيد شده است كه:
1. هركس حق دارد كه در اداره امور عمومي كشور خود، خواه مستقيماً و خواه با وساطت نمايندگاني كه آزادانه انتخاب شده باشند, شركت جويد.
2. هركس حق دارد با تساوي شرايط، به مشاغل عمومي كشور خود نايل آيد.
3. اساس و منشأ قدرت حكومت، اراده مردم است. اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي ابراز گردد... .(23)
در اعلاميه اسلامي حقوق بشر نيز، به‌رغم تفاوت‌هاي خاص، عبارات مشابهي به تصويب نمايندگان دولت‌هاي اسلامي رسيده است. ماده 23 اين اعلاميه چنين تنظيم شده است:
الف) ولايت امانتي است كه استبداد يا سوءاستفاده از آن شديداً ممنوع مي‌باشد؛ زيرا كه حقوق اساسي انسان از اين راه تضمين مي‌شود.
ب) هر انساني حق دارد در اداره امور عمومي كشور خود، به طور مستقيم يا غير مستقيم, شركت نمايد. همچنين مي‌تواند پست‌هاي عمومي را طبق احكام شريعت متصدي شود. (24)
بحث آزادي «مذهب» نيز مورد توجه هر دو اعلاميه جهاني و اسلامي حقوق بشر قرار گرفته است و هر يك به گونه‌اي به آن نگريسته و با عبارات و نشانه‌هاي خاصي آن را ثبت كرده‌اند كه اين امر تمايز نظام معنايي آنها را نشان مي‌دهد. ماده 18 اعلاميه جهاني مي‌گويد:
هر كس حق دارد كه از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره‌مند شود. اين حق متضمن تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان مي‌باشد و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است... . (25)
در ازاي ماده 18 اعلاميه جهاني، اعلاميه اسلامي موضع خاصي دارد. ماده 10 اعلاميه اسلامي چنين است:
اسلام دين فطرت است و به‌كارگرفتن هرگونه اكراه نسبت به انسان يا بهره‌گيري از فقر يا جهل او جهت تغيير اين دين به ديني ديگر يا به الحاد، جايز نمي باشد.
اين موارد برگزيده، فقط بخشي از هم‌گرايي‌ها و واگرايي‌هاي دو اعلاميه حقوق بشر است؛ اما به هر حال، تمايزات دو نظام معنايي اسلامي و غربي را نشان مي‌دهد. تحليل جزئيات نشانه‌شناختي همين موارد برگزيده نيز، مجال وسيع‌تري مي‌طلبد. آنچه از ديدگاه كنوني مقاله اهميت دارد اين نكته است كه موارد بالا، نقاط التقاي دو نظام نشانه‌اي ‌متفاوت را درباره مفهوم حقوق بشر نشان مي‌دهد.
عرصه حقوق بشر، به‌ويژه مواد و صفحات دو اعلاميه، آشكارا تضادها و تشابهات نشانه‌ها را، حتي به‌رغم تمايل برخي تصويب‌كنندگان به پنهان‌سازي آنها، نشان مي‌دهد. در چنين شرايطي، اگر يك معادله صوري رياضي را در نظر بگيريم, سه وضعيت رياضي بين اين دو نظام نشانه متصور خواهد بود:
اسلامي < غربي
اسلامي> غربي
اسلامي = غربي
اين نسبت‌سنجي‌هاي رياضي، هرگز اعتقادي نيست، بلكه توجه به جرم يا وزن و حجم هر يك از دو تمدن در مقياس جهاني امروز موردنظر است. با فرض رياضي فوق، بايد به دو نكته تحليلي توجه كرد: نخست آنكه هم‌نشيني نظام‌هاي نشانه‌اي نه اختياري است و نه اجتناب‌پذير، بلكه امري ساختاري است كه از قدرت معطوف به حيات (bio- power) ناشي مي‌شود. ثانياً، نظام‌هاي معنايي فقط در صورت تساوي، قادر به حفظ مختصات متضاد خود هستند و در غير اين صورت, نظامي بر نظام ديگر استيلا پيدا مي‌كند. نظام نشانه‌اي فروتر ناگزير به مراتبي از تجديدنظرها در نشانه‌هاي معطوف به تضاد است. البته اين انتخاب نيز انتخابي ارادي و آزادانه نيست، بلكه انتخابي است كه منبعث از نوعي خود‌انتقادي و خودشناسي ناخود آگاه است كه با توجه به شرايط جديد و ارزيابي اين شرايط صورت مي‌گيرد. اين نكته را با مقايسه ماده 30 اعلاميه جهاني و مواد 24 و 25 اعلاميه اسلامي حقوق بشر، بهتر مي‌توان ديد. اين مواد از دو اعلاميه، به روشني، بر اصرار دو نظام معنايي اسلامي و غربي بر مواضع و مباني مشخص نظر دارند. ماده 30 اعلاميه جهاني تأكيد مي‌كند كه:
هيچ‌يك از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود كه متضمن حقي براي دولتي يا جمعيتي يا فردي باشد كه به موجب آن بتواند هر ‌يك از حقوق اين اعلاميه را از بين ببرد و يا در آن راه فعاليتي نمايد. (26)
اما به ‌رغم ماده فوق، اعلاميه اسلامي حقوق بشر در دو ماده پاياني اين منشور به تأكيد مي‌گويد:
ماده 24- كليه حقوق و آزادي‌هاي مذكور در اين سند، مشروط به مطابقت با احكام شريعت اسلامي مي‌باشد.
ماده 25- شريعت اسلامي تنها مرجع براي تفسير يا توضيح هر ماده از مواد اين اعلاميه مي‌باشد. (27)
ملاحظات مندرج در مواد بالا، نوعي ملاحظات الزام‌آور هستند كه مجموعه مواد مذكور در دو اعلاميه را حمايت و تضمين مي‌كنند. روشن است كه ماده 30 اعلاميه جهاني, فارغ از هرگونه شريعت و مذهب, شكل گرفته است و بنابراين نشانه‌اي كانوني است كه مفسّرِ ديگر مواد اعلاميه بر مبناي حقوق طبيعي است. باز هم روشن است كه شريعت اسلامي با برخي مفاد و مواد اساسي اعلاميه جهاني همسازي ندارد. در غير اين صورت، اقدام به تدوين اعلاميه‌اي اسلامي و مستقل توسط كشورهاي مسلمان، فاقد فلسفه, و عبث مي‌نمود. درست به همين دليل است كه امضاكنندگان «مسلمان» اعلاميه «اسلامي»، با طرح اين اعلاميه، در موضع «تهافت» برخي مواد اعلاميه جهاني برآمدند.
با اين حال، بسياري از كشورهاي اسلامي، اعلاميه جهاني را امضا كرده‌اند. در سال 1948م و به هنگام تصويب اعلاميه جهاني، همه كشورهاي اسلامي حاضر در يك‌صد و هشتاد و سومين اجلاس عمومي, به مفاد اعلاميه رأي موافق دادند. ايران، افغانستان، پاكستان، تركيه، سوريه، عراق، لبنان و مصر كشورهاي اسلامي حاضر در جلسه بودند كه همگي رأي موافق دادند. از بين كشورهاي اسلامي، تنها استثنا عربستان سعودي بود كه در كنار كشورهاي بلوك سوسياليستي به اعلاميه رأي ممتنع داد. در عين حال، عربستان و هفت كشور بلوك شرق تأكيد كردند كه با مجموعه «اعلاميه مخالف نيستند، بلكه بعضي از مواد آن را تائيد نمي‌كنند». (28) كشورهاي اسلامي با اندك شرايطي، ميثاق‌هاي اجرايي مرتبط را هم پذيرفتند.
اين اشارات نشان مي‌دهد كه تعريف حقوق بشر، آن‌گونه كه در اعلاميه جهاني نشانه‌گذاري شده است، به يكي از واژگان و كلمات كليدي در كشورهاي اسلامي و يا اكثر اين كشورها تبديل شده است. ممكن است گفته شود كه در سال‌هاي پيرامون 1948م، تحت شرايط ويژه‌اي كه بر جهان حاكم بود، انديشه‌هاي اسلامي از قدرت و نفوذ چنداني برخوردار نبود و نمايندگان كشورهاي مسلمان، در واقع، نمايندگان و حاكمان اسلامي نبوده‌اند. اما مهم اين است كه حتي امروز هم، در شرايطي كه اسلام‌گرايي از دهه هفتاد تاكنون به جرياني مسلط و حاكم در كشورهاي مسلمان تبديل شده است، هيچ كشور اسلامي آشكارا و رسماً از التزام به مواد اعلاميه جهاني حقوق بشر استنكاف نكرده است.
بدين سان، بايد اين پرسش را دوباره مطرح كرد كه به رغم التزام حداقل رسمي كشورهاي اسلامي به مفاد اعلاميه جهاني، از يك سو، و مغايرت اعلاميه جهاني با نظام معنايي اسلامي سنّتي، از سوي ديگر، و نيز مغايرت نظام سنّتي ما با برخي وجوه نوگرايانه اعلاميه اسلامي قاهره، از طرف سوم، چه دليلي براي طرح و تصويب اعلاميه اسلامي در سال 1990م/ 1369ش وجود دارد؟ توجيه نشانه‌شناختي اين پديده چيست؟ آيا نمي‌توان ظهور اين اعلاميه و مفاد آن را دليل نشانه‌شناختي براي ظهور واژگان و مفاهيم جديد در شبكه معنايي مسلمانان دانست و به تحليل پيامدهاي آن در جوامع اسلامي علاقه‌مند بود؟ طرح و ارزيابي اين پرسش، از ديدگاهي كه در اين مقاله مورد توجه است ارزش اساسي دارد. اما قبل از تمركز بر اين مطلب، شايد اشاره به يك نكته نيز خالي از فايده نباشد و آن، گسترش حقوق بشر در درون قوانين اساسي و قوانين عادي كشورهاي اسلامي است.

ه‍. بازتاب اعلاميه جهاني حقوق بشر در قوانين اساسي و عادي كشورهاي اسلامي
اعلاميه جهاني، علاوه بر اعلاميه اسلامي حقوق بشر قاهره، در اعلاميه‌ها و اسناد بين‌المللي ديگر نيز كه كشورهاي اسلامي در آن عضويت دارند، حضور دارد. حتي در سند نهايي يازدهمين اجلاس وزراي خارجه كشورهاي عضو جنبش عدم ‌تعهد كه در سال 1994م/1373ش در قاهره برگزار شد، مرجعيت اعلاميه جهاني به چشم مي‌خورد. نمايندگان كشورهاي اسلامي، به ‌رغم برخي شروط و تحفظ‌ها، در بندهاي 95 و 99 سند نهايي, تعهد جدي خود را به انجام الزامات مربوط به حقوق بشر، طبق منشور ملل متحد و ديگر اسناد بين المللي، اعلام داشتند. (29)
در راستاي همين ديدگاه‌ها و استمرار آنها از زمان تصويب اعلاميه جهاني تاكنون است كه شاهد حضور مستقيم يا غير مستقيم نشانه‌هاي حقوق بشر در قوانين اساسي و عادي كشورهاي اسلامي هستيم. از جمله مي‌توان به قانون اساسي مراكش (1961م)، الجزاير (1963م)، امارات متحده عربي (1964م)، پاكستان (1964م)، (30) و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اشاره كرد.
حسين مهرپور، جايگاه حقوق بشر در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را به اجمال معرفي كرده است. وي به مواردي نظير «آزادي»، «تساوي در برابر قانون»، «منع شكنجه»، «آموزش و پرورش»، «زن و خانواده» به عنوان اصول مشترك قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و اعلاميه جهاني اشاره مي‌كند. (31) مهرپور با تأكيد بر اين نكته كه «نقاط اشتراك ما با ميثاق، خيلي بيش از نقاط افتراق است» مي‌افزايد:
در آغاز بايد موارد اختلاف و عدم انطباق مشخص شود؛ چون برخي از موارد كه به نظر مي‌رسد با موازين اسلامي تطابق ندارد و احياناً با برخي مقررات قوانين موضوعه هم مغاير است، قابل‌حل مي باشد؛ زيرا امكان اصلاح قوانين در راستاي انطباق با ميثاق (بين‌المللي حقوق مدني و سياسي), بدون اينكه خللي به مبناي اسلامي وارد شود، وجود دارد. (32)
مهرپور، به درستي, به چند نكته مهم اشاره مي‌كند: نخست به تقابل يا استقلال دو نظام معنايي متفاوت، يعني «مباني اسلامي» و «حقوق بشر غربي», توجه مي‌كند كه در مورد حقوق اساسي بشر با يكديگر «نقاط اشتراك و افتراق» دارند. ثانياً، به ضمانت اجرايي حقوق بشر با توجه به ميثاق‌هاي لازم‌الاجراي بين‌المللي اشاره دارد كه به هر حال, معطوف به قدرت است. سومين نكته در عبارت مهرپور، ضرورت اصلاح حداقل «برخي موارد» از قوانين جمهوري اسلامي ايران در «راستاي انطباق» با ميثاق بين‌المللي حقوق مدني و سياسي است و سرانجام چهارمين نكته «قابل‌حل» بودن اين اصلاح و انطباق‌ها بدون «خلل به مباني اسلامي» است.
پرسش اساسي كه بلافاصله ظاهر مي‌شود اين است كه اين اصلاح و انطباق‌ها چگونه «قابل حل» است و با تكيه بركدام تعريف از «مباني اسلامي». به عبارت ديگر، اگر اين مسائل و مشكلات با تكيه بر مباني دين‌شناختي سنّتي اسلامي و بدون ايجاد خلل در آنها قابل حل است، پس چرا تاكنون حل نشده يا چرا اصلاً چنين تعارض و تفاوتي شكل گرفته است؟ اگر اين كار مستلزم تفسيرهاي نوگرايانه از مباني اسلامي است، اين تفسيرها چگونه مي‌توانند در عرصه تصميم‌گيري‌ها و قانون‌سازي‌ها قرار گيرند؟
به نظر مي‌رسد گسترش نشانه‌هاي حقوق بشر در تمدن و كشورهاي اسلامي، چنان دروني شده كه مستلزم مباحثات درون‌تمدني در درون فرهنگ اسلامي است. از اين حيث، حقوق بشر نشانه‌اي از نشانه‌هاي مدرنيته است كه مستلزم ظهور نوعي خودآگاهي و نوگرايي اسلامي، از يك سوي و تقابل تفسيرهاي سنّتي و نوگرايانه در جوامع اسلامي، از سوي ديگر است. شايد بتوان گفت كه امروزه نوعي از «مباني اسلامي» با نوعي ديگر از «مباني اسلامي» در تقابل قرار گرفته است و با طرح سنّت‌گرايي اسلامي و نوگرايي اسلامي، منازعات مربوط به حقوق بشر، نه منازعه‌اي بين‌تمدني، بلكه به منازعه‌اي درون‌فرهنگي ـ درون‌تمدني در جهان اسلام بدل شده است. حال در ادامه به پيامدهاي اين وضعيت اشاره مي‌كنيم.

و. پيامدها و نتايج
دو فرض نشانه‌شناختي را دوباره بايد تكرار كرد: اولاً، نظام معنايي قرآن، همانند هر نظام نشانه‌اي ديگر، نظامي گشوده است و بنابراين علي‌الاصول، دايرة معنايي آن بزرگ‌تر از دايرة معنايي سنّت يا دستگاه‌ها و دانش سنّتي مسلمانان است. نتيجة اين فرض نشانه‌شناختي آن است كه اگر نشانه‌اي چون حقوق بشر، قابليت طرح يا هم‌زيستي با شبكة معنايي سنّت را نداشته باشد، اين امر لزوماً به معناي مغايرت و ناسازگاري آن با كل نظام معنايي قرآن، و به طور كلي, مباني اصلي اسلامي نمي‌باشد.
فرض دوم آن است كه هم‌نشيني نظام‌هاي معنايي متعدد در جهان، به‌ويژه در جهانِ جهاني‌شده، ارادي و انتخابي نيست؛ زيرا نشانه‌ها به اعتبار اصل حيات‌مندي و حركت، تمايل به گسترش دارند و به‌طور قهري‌، با نظام‌هاي معنايي موجود و زندة جهان همسايه مي‌شوند. در نتيجة همين همسايگي قهري است كه واژگان نظام‌هاي معنايي به درون يكديگر حركت مي‌‌كنند و رنگ و لعاب درون‌فرهنگي پيدا مي‌كنند. شايد بتوان اين فرآيند را با الهام از نمودار زير بيشتر توضيح داد: نمودار فوق، شايد بتواند بخشي از تحولات نشانه‌شناختي در يك‌صد سال اخير جهان اسلام، به‌‌ويژه دربارة حقوق بشر، را بهتر نشان دهد. هم‌نشيني قهري و تداخل نشانه‌ها بين تمدن اسلام و غرب، نقاط تشابه و تضاد نشانه‌هاي جديد و قديم را نه تنها بين دو فرهنگ اسلامي و غربي، بلكه حتي در درون فرهنگ اسلامي نيز تا حدودي برجسته نموده است. نتيجة اين امر ظهور غيريت‌سازي‌هاي جديد درون‌تمدني در نظام نشانه‌هاي اسلامي است.
اگر مجموعه نظام معنايي اسلام را در نظر بگيريم، به روشني خواهيم ديد كه انسان مسلمان امروز، تحت‌تأثير حاكميت نشانه‌ها، آگاهي مفيدي نسبت به تمدن غرب، از يك سوي، و دستگاه‌هاي سنّت اسلامي، از سوي ديگر، يافته است و كوشش مي‌كند مرزهاي خود را با غرب و سنّت, متمايز نمايد. نقطة سفيد در درون بخش رنگ‌شدة نظام معنايي اسلامي، بيانگر اين مطلب اساسي است كه در درون دستگاه‌هاي سنّت، مفاهيمي نيز وجود دارند كه في حد ذاته مع

نویسنده : داوود فیرحی

منبع :

http://hooghooghdan.ir/article/index.php?pid=50

جان لاک

 

جان لاک(John Locke)؛ فيلسوف بزرگ انگليسی را از جمله پدر معنوی انديشه‌ی حقوق بشر می‌نامند. او که در آغاز تحت تأثير نوميناليسم اوکام (١) و آموزه‌ی جوهر رنه دکارت (٢) بود، بعدها خود به يکی از تأثيرگذارترين فيلسوفان اروپايی تبديل شد. از لاک آثار با ارزشی در گستره‌های معرفت شناسی، علوم طبيعی و تربيتی، و نيز دين و اقتصاد و سياست بر جای مانده که بر کل فلسفه‌ی روشنگری در اروپا، تأثيری انکارناپذير داشته است. با جان لاک، مسير تازه‌ای در فلسفه‌ی اروپا آغاز می‌گردد که نظريه‌ی شناخت در مرکز آن قرار دارد. لاک بر اين عقيده بود که برای حصول اطمينان در قلمرو شناخت، پيش از هر چيز نخست بايد توانايی‌های خود قوه‌ی شناخت انسانی را سنجيد و اعتبار و مرزهای شناخت را روشن ساخت. از همين رو، بسياری، بزرگترين خدمت جان لاک را در اهميت انديشه‌ی او برای تئوری نقدی شناخت و بويژه در گستره‌ی متافيزيکی می‌دانند. با اطمينان می‌توان گفت که مهمترين اثر فلسفی او تحت عنوان «جستاری در باب فهم انسانی» (٣) نخستين نوشتار مبسوط و از نظر تئوريک منسجم و انتقادی درباره‌ی شناخت انسانی است. انسان در کانون انديشه‌ی جان لاک قرار دارد و روش تشريحی ـ روانشناسی او درباره‌ی انسان، نظريه‌ی شناخت لاک را به طور همزمان به روانشناسی شناخت نيز تبديل می‌کند.

زندگی
جان لاک در 29 آگوست 1632 در نزديکی بريستول متولد شد. پدرش کارمند دادگاه بود. لاک در پانزده سالگی وارد مدرسه‌ی مشهور «وست مينستر» شد و در آنجا با روح طرفداری از سلطنت آموزش ديد. اين ايام همزمان بود با يکی از پر التهاب ترين و تنش زاترين دهه‌های قرن هفدهم در انگلستان، يعنی دوره‌ی جنگهای داخلی در اين کشور، جنگ ميان نيروهای طرفدار محدود کردن سلطنت مطلقه به نفع اقتدار پارلمان از يکطرف و دربار و در رأس آن پادشاه از طرف ديگر.
با اعدام کارل اول در سال ١٦٤٩، سلطنت در انگلستان از بين رفت و اين کشور به جمهوری تبديل گرديد. پيامد اين رويداد مهم اما، نه گشايش فضای سياسی که ديکتاتوری ٩ ساله‌ی کرومول Cromwell بود. در سال ١٦٥١، «لوياتان»، مهمترين اثر سياسی تامس‌هابس (توماس‌هابز) Thomas Hobbes در لندن منتشر گرديد. اگر چه جان لاک بعدها همواره منکر تأثيرپذيری از اين اثر شد، اما در رساله‌های معروف سياسی او درباره‌ی حکومت (٤)، تأثير ايده‌های‌هابسی و همزمان مخالفت آشکار با تزهای او، غير قابل انکار است.
لاک در بيست سالگی وارد کالج مشهور کليسای مسيحی آکسفورد شد که در دوره‌ی جنگ داخلی نسبت به سلطنت وفادار بود. نظام آموزشی در اين کالج همچنان قرون وسطايی و روح حاکم بر آن ارسطويی بود، امری که با ذهن کاوشگر و پرسنده‌ی جان لاک سازگاری نداشت. برنامه‌ی درسی، پيش از هر چيز منطق، متافيزيک و زبانهای کلاسيک را دربر می‌گرفت. لاک در ادامه‌ی تحصيلات خود، به دانشهای طبيعی روی آورد و بر خلاف روش معمول کلاسيک، روشهای تجربی (آمپريک) را در اين گستره ترجيح می‌داد.
همزمان با مرگ کرومول و برچيده شدن بساط ديکتاتوری او در سال ١٦٥٨، جان لاک به مقام استادی رسيد. در سال ١٦٦٠ سلطنت مطلقه در انگلستان احيا و کارل دوم (استيوارت) پادشاه شد. دو سال پس از اين رويداد، جان لاک به مقام استادی فلسفه و نيز سخنوری ( Rhetorik) در آکسفورد رسيد. مقارن همين ايام با لرد اشلی (شفتزبری) Shaftesbury يکی از سياستمدارانی که در جريان جنگ داخلی انگلستان در مقابله با سلطنت مطلقه جانب پارلمان را گرفته بود، آشنا شد و دوستی آن دو تا پايان عمر ادامه يافت. شفتزبری پس از بازسازی سلطنت در انگلستان نيز همچنان از پيشگامان پيکار در راه تساهل مذهبی و آزاديهای شهروندی باقی ماند. او در سال ١٦٦٧ جان لاک را به عنوان پزشگ خانوادگی استخدام و به خانه‌ی خود در لندن دعوت کرد و از اين پس فرصت کافی در اختيار لاک قرار گرفت، تا خود را يکسره وقف فلسفه و پزشگی نمايد. در عين حال پای لاک از اين طريق به محافل سياسی لندن کشيده شد. تيزهوشی سياسی و دانش عميق جان لاک، به زودی او را به مشاور سياسی محافل ديپلماتيک تبديل کرد. در همين ايام جان لاک طرح سياسی خود را تحت عنوان «جستاری (نامه ای) در باب تساهل» (٥) به رشته‌ی تحرير درآورد که در آن به موازات مطالبه‌ی صريح آزادی و شکيبايی مذهبی و جدايی دين از دولت، فلسفه‌ی سياسی او نيز شالوده ريزی شده است. اين نوشته نيز مانند ساير آثار جان لاک، پس از پيروزی انقلاب انگلستان (١٦٨٨) منتشر گشت.
پس از بازسازی سلطنت مطلقه، در دوره‌ی کوتاهی، فضای سياسی انگلستان بازتر شد و طی همين دوره بود که لاک از طريق نفوذ لرد شفتزبری مدتی به مقام منشی دولتی در امور کليسا و سپس امور تجاری رسيد. در سال ١٦٨٢ لرد شفتزبری به جرم توطئه عليه کارل دوم (استيوارت) پادشاه انگلستان تحت پيگرد قرار گرفت و به ناچار به هلند گريخت. جان لاک نيز که به همراه او به مهاجرت هلند رفته بود، در آن کشور کار نگارش مهمترين اثر سياسی خود را تحت عنوان «دو رساله درباره‌ی حکومت» (٦) آغاز کرد و به پايان رسانيد. رساله‌ی اول پاسخی است انتقادی به نوشته‌ی «رابرت فيلمر» Sir Robert Filmer تحت عنوان «پدرسالار يا قدرت طبيعی پادشاهان» (٧) که در آن تلاش شده بود، توجيهی برای مشروعيت آسمانی سلطنت مطلقه فراهم‌ايد و پادشاه وارث قانونی حضرت آدم جلوه گر شود. لاک در نخستين رساله‌ی خود، ديدگاههای مطروحه در اين اثر را با قلمی شيوا به نقدی کوبنده کشيد، بطوريکه بسياری از صاحب نظران و تاريخدانان فلسفه امروز معتقدند که نام «فيلمر» تنها از طريق نقد جذاب و پر کشش لاک در رساله‌ی اول، در تاريخ به يادگار مانده است. اما در عين حال بسياری از شارحان آثار لاک، اين دو رساله را پاسخی روشن و بنيادين به‌هابس و انديشه‌ی او در توجيه قدرت مطلقه قلمداد می‌کنند. اگر‌هابس در «لوياتان» بحران جامعه‌ی انگلستان را بحران اقتدار نظام سياسی مبتنی بر سلطنت مطلقه ارزيابی کرده بود، جان لاک بويژه در رساله‌ی دوم خود، در پی توضيح بحران انگلستان، به مثابه بحران مشروعيت سلطنت مطلقه بر می‌آيد.
در سال ١٦٨٨ تاريخ انگلستان ورقی تازه خورد. با همدستی و تشويق اشرافيت طرفدار محدوديت سلطنت مطلقه در انگلستان، ويلهلم پادشاه هلند که با استيوارت‌ها از نظر دودمانی متحد، اما از منظر ديدگاههای مشروطه طلبانه شديدا" مخالف بود، سپاه دريايی و زمينی خود را به انگلستان گسيل داشت. اين تهاجم نظامی، با قيامی سراسری در انگلستان (که به انقلاب شکوهمند در اين کشور معروف است) همراه شد و به خلع يد از آخرين پادشاه کاتوليک اين کشور، جاکوب دوم (استيوارت) منجر گشت. ويلهلم، بدون خونريزی تاج و تخت سلطنت را در انگلستان به دست آورد و زمينه‌های گذار به سلطنت مشروطه که در آن پارلمان و دربار در موازنه‌ای سياسی، قدرت را در دست دارند، فراهم آمد. تاريخ سياسی مدرن بريتانيا از همين زمان آغاز می‌گردد. پيکره‌ی دولت بر پايه‌ی الگويی که لاک از سالها پيش از نظر تئوريک طراحی کرده بود شکل می‌گيرد و نظام دمکراسی پارلمانی تدريجا" به سوی نهادينه شدن می‌رود.
ديگر زمان تأثير گسترده‌ی انديشه‌های لاک فرارسيده بود. وی از مهاجرت هلند به انگلستان بازگشت. در آنجا آثار نوشته شده‌ی او در مهاجرت، منتشر و به سرعت باعث شهرت بيشتر او گرديده بود. به او از طرف دولت انگلستان، پست سفارت نزد شهريار براندنبورگ پيشنهاد شد. اما لاک اين پست را به دليل کهولت و بيماری نپذيرفت. بايد خاطر نشان ساخت که تأثير جان لاک از چارچوب طراحی جامعه‌ی مدرن سياسی در ميهنش بسی فراتر می‌رود. او در سال ١٦٦٨ به همراه لرد شفتزبری و چند تن ديگر، به نگارش قانون اساسی برای ايالت کارولاينای آمريکای شمالی که در آن زمان مستعمره‌ی انگلستان بود، همت گماشت. اين اثر بعدها بزرگترين تکانه‌ی فکری را برای آباء نگارنده‌ی قانون اساسی آمريکا فراهم ساخت. تأثير انديشه‌های جان لاک در تکوين تاريخ سياسی آمريکا، بسيار ژرف تر از خود انگلستان است. اين کشور بر خلاف انگلستان، به راه مشروطه‌ی سلطنتی نرفت، بلکه عنصر مشروطه خواهانه را وارد مناسبات جمهوريت قاره‌ی جديد ساخت.
جان لاک سالهای آخر عمر را در اوج اشتهار، ولی در کنج عزلت گذرانيد و سرانجام در 28 اکتبر 1704، بر اثر بیماری سل دیده بر روی زندگی فروبست.

اندیشه

تصوير انسان و جامعه نزد لاک
برای فهم انديشه‌ی سياسی لاک، نخست بايد تصوير او را از انسان و جامعه مورد توجه قرار داد. اينکار ما را در برخی زمينه‌ها به مقايسه‌ی انديشه‌های سياسی ميان‌هابس و لاک سوق می‌دهد. انسان نزد لاک ـ درست همانند‌هابس ـ پيش از هر چيز، فرد است. با اين تفاوت که فرديت انسان در انديشه‌های لاک، از وزن و اعتبار بسيار سنگين تری برخوردار است. اين امر را می‌توان در همه‌ی نوشته‌های سياسی و اجتماعی او مشاهده کرد. درست به دليل همين باور بنيادی است که لاک در انديشه‌های بدبينانه‌ی‌هابس، که انسان را گرگ انسان ناميده بود، خطر نابودی فرديت را به نفع اقتدار دولت مطلقه تشخيص می‌دهد و تمام هّم فکری خود را متوجه مقابله با چنين دولتی و پاسداری از آزاديهای فردی می‌نمايد. در واقع اگر در نزد‌هابس، لگام زدن بر آزادی گرگ صفتانه فرد، تنها از طريق اطاعت برده وار از قدرت قاهر ميسر است، در نزد لاک، انسان به مدد خرد خود و به عنوان موجودی صاحب شعور، به مثابه ترازی برای موازنه با حاکميت برآمد می‌يابد. آزادی فرد نزد لاک، آزادی افسارگسيختگی و بی سالاری (آنارشی) نيست. قانون اوليه و قانون طبيعی حاکم بر خرد انسانی، تيرگی‌های دوران «پيش دولتی» را برای او روشن و آزادی او را مهار می‌سازد و لذا از اين طريق زمينه‌ی استقلال شخصيتی او و مآلا" صلح اجتماعی را فراهم می‌آورد.‌هابس انسان را به مثابه فرد در مقابل قدرت قهار طبيعت تنها گذاشته بود، تا او را وادار سازد که از طريق واگذاری همه‌ی حقوق فردی خود به قدرت دولتی، از موهبت نظم برای همزيستی، امنيت، آرامش و رفاه ـ که به زعم‌هابس تنها قدرت حکومتی مطلقه می‌توانست آن را تضمين نمايد ـ برخوردار گردد. اما‌هابس بدينسان خطری را که از چنين حکومت مطلقه‌ای متوجه خود فرد می‌شد، نديده بود. استنتاج فکری او که شديدا" تحت تأثير علوم طبيعی بود، بزرگی چنين خطری را در نيافته بود. لاک تجربه‌ی سياسی خود را درست از همين نقطه وارد مناسبات قدرت می‌سازد. او شديدا" به مخالفت با نتيجه گيري‌های ناشی از قوانين عليت بر می‌خيزد و نشان می‌دهد که چنين طرح‌هايی جامعه را به سمت پرتگاه‌های بزرگتری از آنچه که در آغاز می‌خواست از آن دوری کند، سوق می‌دهد. لاک شکل حکومتی سلطنت مطلقه و يا جمهوری ديکتاتوری از نوع کرومول را ـ که هر دو مورد پشتيبانی‌هابس بود ـ وضعيتی بدتر از وضعيت طبيعی می‌داند که در آن همه عليه هم در پيکارند. چرا که به نظر لاک، در وضعيت طبيعی، لااقل هر فرد، حق خود را خود تعيين می‌کند، اما تحت قهر حکومت مطلقه، هيچ فردی از هيچ حقی برخوردار نيست.
ايده‌ی کانونی «وضعيت طبيعی» در انديشه‌ی سياسی لاک، از شاخص‌های کاملا" متفاوتی نسبت به درک‌هابس از اين ايده برخوردار است. خصلت نمای «وضعيت طبيعی»‌هابسی، تناقضات ميان علايق افراد گوناگون است، در حالی که لاک افراد را نه در مقابله با هم، بلکه همراه با مساواتی اصولی در کنار هم قرار می‌دهد. لاک می‌نويسد: «برای فهم درست قدرت سياسی و مشتق ساختن آن از سرچشمه‌ی خود، بايد ببينيم که انسانها از نظر طبيعی در کدام وضعيت قرار دارند. اين وضعيت، وضعيت آزادی کامل در چارچوب مرزهای قانون طبيعی، برای هدايت کنشهای خود و اختيار بر مالکيت و شخص خويشتن، بدون نياز به کسب اجازه از ديگری و بدون وابستگی به اراده‌ی ديگری است. اين وضعيت فراتر از اين، وضعيت برابری است که در آن همه‌ی قدرت و قانونگذاری متقابل است، چرا که هيچکس چيزی بيشتر از ديگری در تملک خود ندارد. بنابراين هيچ چيز آشکارتر از اين نيست که موجودات زنده از يک نوع و يک مقام، بدون اختلاف، برای بهره برداری از همان مواهب طبيعی و استفاده از استعدادهای يکسان زايش يافته‌اند و بايد بطور برابر و بدون زير دست يا مطيع بودن، زندگی کنند،». (٨).
برابری ژرف انديشی شده در «وضعيت طبيعی» نزد لاک، برابری افراد آزاد است. اين افراد با توجه به محدوديت توانايی‌های خود و برای پاسداری از برابری و آزادی خود، نيازمند و وابسته به يکديگرند. آزادی فرد ( liberty) نزد لاک، در هسته‌ی مرکزی خود، هرگز نبايد به معنای دست و دلبازی مطلق در حرکات آزادانه و يا لگام گسيختگی فهميده شود. لاک از همان آغاز روشن می‌سازد که يک چنين آزادی فردی، بايد از نظر مضمونی بطور همزمان به واسطه‌ی نياز مبرم فرد و ضرورت احترام به آزادی و حقوق مساوی ساير افراد درک شود. وی در اين زمينه تصريح می‌کند: «اين وضعيت [طبيعی] اگر چه وضعيت آزادی است، اما وضعيت لگام گسيختگی نيست. اگر چه انسان در اين وضعيت صاحب آزادی مهارناپذيری در مورد شخص و مالکيت خويش است، اما از اين آزادی برخوردار نيست که خود يا هر موجود زنده‌ای را که در مالکيت اوست، نابود سازد، مگر اينکه چنين امری را غايتی گرانقدرتر از صرف حفظ خويشتن ايجاب کند». (٩).
ملاحظه می‌شود که لاک نياز انسان به حفظ خويشتن را به مثابه پديده‌ای تعيين کننده در حيات اجتماعی، از نظر ارزشی در جايگاه والايی قرار می‌دهد. وی تناسب و تنش موجود ميان نياز و حق را به درستی تشخيص می‌دهد و لذا از حق آزادی هر فرد در حفظ خويشتن ياد می‌کند. آزادی برای حفظ خويشتن، همانا آزادی در چارچوب مرزهای قانون طبيعی است. اما پرسشی که در اينجا مطرح می‌گردد اينست که کدام عنصر می‌بايد مانع سوء استفاده از اين آزادی مهارناپذير و لگام گسيختگی گردد؟ در اينجاست که جان لاک، عنصر خرد انسانی را وارد فلسفه‌ی سياسی خود می‌سازد. انسانها از نظر لاک صاحب خصايص ذاتی برابر و عمومی و استعدادهای از منظر عقلی ويژه هستند. هر انسان موجودی است برخوردار از خرد و بدينسان همه‌ی انسانها از پايه با هم برابرند. خرد انسانی، به مثابه شيرازه‌ای است که باعث قوام و به هم پيوستگی «وضعيت طبيعی» می‌گردد: «در وضعيت طبيعی، قانونی طبيعی حکمفرماست که برای همگان الزامی است. اما خرد که اين قانون ناشی از آن است به همه‌ی انسانها می‌آموزد که چنانچه بخواهند به پند خرد خود گوش فرادهند، از آنجا که همه‌ی انسانها برابر و مستقل اند، هيچکس اجازه ندارد به زندگی، تندرستی، آزادی و مالکيت ديگری صدمه‌ای وارد سازد». (١٠). در اينجاست که انديشه‌ی حقوق بشر در دوران جديد، به شکلی درخشان نطفه می‌بندد.
راه به قانون طبيعت، از طريق خرد گشوده می‌شود، که لاک آن را «پرتو طبيعت» می‌نامد. اما اين پرتو همه جا را روشن نمی‌سازد. امکان تاريکی، بهای آزادی برای جستجوست. اما به ياری قانون اوليه و طبيعی خرد می‌توان بر اين تاريکی چيره گشت. بدينسان، در تاريخ انديشه سياسی، لاک پس از دکارت دومين فيلسوفی است که در يک سطح عمومی فلسفی، اين يقين را نمايندگی می‌کند که انسان نه تنها اصولا" موجودی عالی و خردمند است، بلکه همچنين در تمام حوزه‌های انديشه و عمل خود، از قابليت استفاده از خرد برخوردار می‌باشد. اما لاک همزمان چنين توانايی را به دليل ميرايی، نياز و ضعف انسان، محدود و کرانمند می‌شمارد. آزادی فرد نزد لاک، با نياز طبيعی انسان برای عدالت و عشق به همنوع گره خورده است. «وضعيت طبيعی» مورد توصيف او، حامل رابطه‌ای تنش آميز ميان فرديت و اجتماع گرايی انسان است، همانا خواست کثرت و وحدت به مثابه حرکت بنيادين طبيعت کرانمند ذاتی خردگرا.
جان لاک از آغاز ـ اگر چه در شکلی گذرا ـ انگيزشهای هدايتگر گوناگونی چون آزادی، برابری، عدالت و عشق را در طبيعت انسان نهفته می‌بيند، در حالی که نزد‌هابس، عنصر مسلط در انگيزش انسانی، رانش قدرت است. کل آموزه‌ی دولت جان لاک در تمامی اجزاء و پيامدهای خود، آموزه‌ای مبتنی بر فرديت انسان باقی می‌ماند، فرديتی متکی بر ترکيبی از باور به خرد و اصل برابری. اين ترکيب کل تصوير لاک از انسان و جامعه را متعين می‌سازد.

از وضعيت طبيعی به جامعه‌ی سياسی
در نظر لاک، تمام حقوق فردی ناشی از «وضعيت طبيعی»، شالوده‌ای برای متعين ساختن و ارزش زندگی انسانی است. اما اين «وضعيت طبيعی» به دليل نبود يک قدرت ناظم که بتواند وحدت افراد را در حداقل ضروری خود تضمين نمايد، وضعيتی ناپايدار است. در «وضعيت طبيعی» هر کس که «قانون طبيعی» را زير پا گذارد، خود را از جامعه‌ی انسانی جدا ساخته و به بشريت اعلام جنگ داده است. لذا در چنين حالتی هر کس اجازه دارد تجاوز يا بی عدالتی نسبت به خود را کيفر دهد: «اجرای قانون طبيعی در آن وضعيت، به دست جمع سپرده شده است. به اين ترتيب هر کس محق است کسی را که قانون را زير پا گذارده است، در مقياسی کيفر دهد که ضروری است تا مانع نقض قانون ديگری شود». (١١). اما لاک به دشواری امر دادگستری در «وضعيت طبيعی» آگاه است. او می‌داند که هر کس نمی‌تواند داور خوبی باشد، چرا که بسياری از انسانها جانبدارانه و از روی احساس و انتقامجويی عمل می‌کنند. آنچه که در نظر لاک «وضعيت طبيعی» را تحمل ناپذير می‌سازد درست همين امر است که هر انسانی فراتر از چارچوب عدالت و از روی طينت بد، ميل به انتقام و بطور جانبدارانه می‌تواند در نقش داور ديگری، حکم به کيفر او دهد. لذا تشکيل حکومتی که بتواند مستقلا" و غيرجانبدارانه عدالت را به اجرا گذارد، امری ضروری است. اما لاک تأکيد می‌کند که هر حکومتی نيز قادر نيست از عهده‌ی اين امر مهم برآيد. حکومتهای مطلقه و خودکامه در نظر لاک، از «وضعيت طبيعی» بدترند، چرا که در اين حکومتها، يک حاکم جبار برفراز همگان قرار دارد و از اين آزادی برخوردار است که آنطور که می‌خواهد در مورد سرنوشت ديگران تصميم بگيرد: «اگر قرار باشد هر کس به آنچه که او [حاکم مطلق] انجام می‌دهد تسليم باشد، حال کاملا" يکسان است که هدايت اين حاکم مطلق را خرد، خطا يا شور و اشتياق مفرط بر عهده داشته باشد، می‌توان گفت که حال و روز انسانها در وضعيت طبيعی بسيار بهتر از آن است تا اينکه ناچار گردند مطيع اراده‌ی ناعادلانه‌ی ديگری باشند.» (١٢).
همين «تحمل ناپذيری» و «ناپايداری» است که سرانجام انسانها را وامی دارد تا بر «وضعيت طبيعی» نقطه‌ی پايان بگذارند و به مثابه موجوداتی صاحب خرد و در تصميمی خردمندانه به قراردادی متقابل تن دهند و دست به تأسيس اجتماعی سياسی ( commonwealth) بزنند. وظيفه‌ی چنين اجتماعی، پيش از هر چيز پاسداری از حقوق فردی و بويژه حق زندگی، آزادی و مالکيت است. هر ميثاق و قرارداد ديگری عاری از اين ويژگيها، هرگز قادر به پايان دادن به «وضعيت طبيعی» نخواهد بود. از همين روست که لاک «وضعيت طبيعی» را وضعيت «پيش دولتی» و «پيش سياسی» می‌داند: «من مدعی ام که همه‌ی انسانها بطور طبيعی در چنين وضعيتی قرار دارند و در آن باقی خواهند ماند تا زمانی که با اتکاء بر نيروی توافق خود، خود را به اعضای يک جامعه‌ی سياسی تبديل کنند». (١٣).
رابطه‌ی ميان وضعيت طبيعی و سياسی (دولتی) و قراردادی که بايد زمينه‌ی گذار اولی به دومی را فراهم سازد، نزد لاک کاملا" متفاوت از‌هابس است. اگر چه می‌توان تصريح کرد که برای تاريخ انديشه‌ی سياسی برای نخستين بار نزد هر دو متفکر، ايده‌ی قرارداد به عنصر تعيين کننده در مشروعيت دولتی و حتا فراتر از آن مشروعيت شکل حکومتی تبديل می‌گردد. برای‌هابس، قرارداد، ناشی از نگاهی کاملا" افراطی و منفی نسبت به وضعيت طبيعی و لذا تلاشی برای برون رفت از بی سالاری و شر مطلق فرديت تام و گذار به مطلقيت رهايی بخش حکومت مطلقه است. حکومتی که بر فراز سر انسانها قرار می‌گيرد و امکان حق افراد را برای مشارکت سياسی سلب می‌نمايد. اما برعکس نزد لاک، حکومت مطلقه، حکومتی مطلقا" فسادپذير نيز هست. بنابراين مفهوم قرارداد و تشکيل دولت ناشی از آن می‌بايد از مضمونی کاملا" متفاوت برخوردار و ضامن استمرار بهبود يافته و تکامل مثبت وضعيت طبيعی باشد. در وضعيت دولتی نزد لاک، حقوق طبيعی افراد، به صورت پايدار و مستمر تأمين می‌گردد. جامعه‌ی سياسی که بر پايه‌ی اراده‌ی خردمندانه‌ی افراد ساخته شده است، ذاتا" جامعه‌ای نگهبان است که می‌بايد از زندگی، آزادی و مالکيت افراد پاسداری کند. بدين منظور بايد سيطره‌ی حکومت در جامعه‌ی سياسی تأمين گردد: «اگر انسان در وضعيت طبيعی، آنچنان که گفته شد، آزاد است، اگر او حاکم مطلق شخص و دارايی خويش است... چرا بايد از آزادی خود دست شويد؟ چرا بايد از اين تسلط بر خويشتن بگذرد و خود را مطيع استيلا و جبر قدرتی ديگر سازد؟ پاسخ کاملا" روشن است: زيرا اگر او در وضعيت طبيعی صاحب چنين حقی نيز باشد، از امنيت کمی برخوردار است و مستمرا" در معرض تجاوز ديگران قرار دارد.... او داوطلبانه اين وضعيت را که عليرغم آزادی کامل پر از هراس و خطر دائمی است وامی گذارد و به جامعه‌ای با ديگران می‌پيوندد». (١٤).
هدف اصلی چنين جامعه ای، تشکيل حکومتی است که بتواند همه‌ی حقوق فردی مستتر در وضعيت طبيعی را تأمين نمايد. چنين حکومتی از آنجا که از مشروعيت لازم نيز برخوردار است، می‌بايد به ابزار اعمال قهر قانونی نيز مجهز باشد. سنجيدار تعيين کننده در وضعيت دولتی، وجود داوری است که مستقل از حاکميت بتواند عدالت را در جامعه مستقر سازد. فراتر از آن، برای استقرار حکومت قانون، امر قانونگذاری از آغاز تا اجرای کامل در حيات اجتماعی از طريق نهاد قانونگذاری مستقل از قوه‌ی مجريه، ضرورت تام دارد. بدينسان نطفه‌های اساسی انديشه‌ی تفکيک قوای دولتی در فلسفه‌ی سياسی جان لاک متجلی می‌گردد.

تفکيک قوا و حکومت قانون
جان لاک برای استدلال در مورد ضرورت تفکيک قوای دولتی، بار ديگر به سراغ «وضعيت طبيعی» می‌رود. به نظر او در«وضعيت طبيعی» دو وظيفه‌ی اساسی در مقابل انسان قرار دارد: نخست اينکه هر فرد ناچار است به تنهايی از زندگی، آزادی و مالکيتی که با کار و زحمت خود فراهم آورده، حفاظت کند. و دوم اينکه هر فرد بايد تجاوز به حقوق خود را شخصا" کيفر دهد. به عقيده‌ی لاک اگر فرد در برآوردن وظيفه‌ی نخست حتا بطور ناقص موفق شود، در برآوردن وظيفه‌ی دوم کاملا" ناموفق خواهد ماند، چرا که تحقق وظيفه‌ی دوم، لزوما" به بی سالاری (آنارشی) منجر خواهد گرديد که در آن هر فرد حق و ميزان کيفر متجاوز را خود تعيين خواهد کرد. به اين ترتيب زندگی، آزادی و مالکيت عموما" به مخاطره خواهد افتاد. نظمی که جان لاک از طريق قرارداد ميان افراد خواهان رسيدن به آن است، می‌تواند هر دو وظيفه را عهده دار گردد. وظيفه‌ی نخست را از طريق ايجاد نهادهای دولتی مانند نيروهای نظامی و انتظامی و ايجاد چارچوبی که در آن زندگی آزاد افراد، تأثيرگذاری آزاد اراده‌ی خردمندانه‌ی آنان بر امور و لذت بردن از مالکيتی که نتيجه‌ی کارشان است امکان پذير می‌گردد. و وظيفه‌ی دوم را از طريق تأسيس دستگاه دادگسترانه‌ای که نقض قوانين را کيفر دهد. در يک چنين نظمی همه‌ی افراد صرفنظر از جايگاه اجتماعی خود، در برابر قوانين برابرند و بايد از آنها تبعيت کنند. نظم حقوقی مشترک و حقوق جداگانه، خود را در قوانينی متبلور می‌سازند که به صورت درست و معتبر در قانون اساسی سنديت يافته است. بنابراين حکومت قانون نزد لاک، به معنای حاکميت قوانين است: «هدف بزرگی که انسانها را به جامعه رهنمون می‌شود، لذت بردن از مالکيتشان در صلح و امنيت است و ابزار و وسائل بزرگی که برای نيل به اين هدف مورد استفاده قرار می‌گيرد، همانا قوانينی است که در اين جامعه وضع می‌گردد». (١٥).
جايگاه مرکزی قوانين در انديشه‌ی سياسی لاک، به آنجا منجر می‌گردد که او قوه‌ی قانونگذاری را پيش شرط تثبيت بنياد دولت مدرن قلمداد می‌نمايد. قوه‌ی قانونگذاری يا پارلمان، عالی ترين نهاد دولتی و نمايشگر مشارکت مردم به مثابه جمع افراد جامعه در سرنوشت سياسی است. اين مشارکت از طريق گزينش نمايندگان که منظما" تکرار می‌گردد، جامه‌ی تحقق می‌پوشد. اگر اختيار قانونگذاری از آن پارلمان است، ساير فعاليتهای نهادهای دولتی، به عهده‌ی قوه‌ی مجريه واگذار می‌گردد. از نظر لاک، قوه‌ی مجريه ـ که به نوعی قوه‌ی قضاييه را نيز دربر می‌گيرد ـ نسبت به قوه‌ی قانونگذاری يا پارلمان در جايگاهی ثانوی قرار می‌گيرد. در همينجا می‌توان خاطرنشان ساخت که تفکيک کامل ميان سه قوه، بعدها نزد منتسکيو که کاملا" تحت تأثير انديشه‌های لاک بود صورت می‌پذيرد. لاک در برجسته ساختن اهميت قوه‌ی قانونگذاری می‌نويسد: «نخستين و بنيادی ترين قانون ايجابی همه‌ی دولتها، ايجاد قوه‌ی قانونگذاری است ـ درست همانطور که نخستين و بنيادی ترين قانون طبيعی، يعنی چيزی که بايد بر فراز قوه‌ی قانونگذاری نيز اعتبار داشته باشد، حفظ جامعه است». (١٦). اما لاک در عين حال تلاش می‌کند تا موازنه‌ای محتاطانه ميان قوه‌های قانونگذاری و مجريه برقرار سازد تا آنان از طريق خنثی ساختن قدر قدرتی يکديگر، نه تنها نتوانند حقوق فرد را به مخاطره اندازند، بلکه فراتر از آن به ناچار اين حقوق را تضمين نمايند. بدينسان آشکار می‌گردد که امر آزاديهای فردی برای لاک، مهمتر از ساختارهای دمکراتيک نظام سياسی است. از همين رو وی نه فقط از طريق تقسيم بنديهای ساختاری قوای دولتی، بلکه همچنين از طريق تثبيت محتوايی آنها تلاش می‌ورزد تا در خدمت حقوق و آزادی فرد، قدرت دولت را مشروط سازد. خصلت نمای چنين تلاشی، اينست که لاک وظايف قوای دولتی و در واقع نظام سياسی را نام می‌برد و سپس به شيوه‌ای سلبی، وظايف و حقوقی را که از آن دولت نيست، برجسته می‌سازد. بدينسان دولت اجازه ندارد زندگی، آزادی و مالکيت هيچ فردی را به مخاطره اندازد، مادامی که اين فرد، زندگی، آزادی و مالکيت ديگران را خدشه دار نکرده باشد. لاک به روشنی مرزهای اقتدار قوای دولتی را ترسيم می‌کند. گزينش قوه‌ی قانونگذاری برای نشان دادن مرزهای ترسيم شده اتفاقی نيست. از آنجا که برای لاک اين قوه از جايگاه والاتری نسبت به ساير ساختارهای دولتی برخوردار است، هر آنچه که مرزهای اقتدار آن را متعين می‌سازد، به طريق اولی در مورد ساير قوه‌ها معتبر خواهد بود.
بدين ترتيب قوه‌ی قانونگذاری و به دنبال آن ساير قوای دولتی، خودسرانه و بدون اتکاء بر قوانين اجازه‌ی فعال شدن را ندارند. قوانين جاری در جامعه، برای همه‌ی شهروندان يکسان و معتبرند. هيچ شهروندی بنا بر موقعيت اجتماعی و يا بر اساس ميزان دارايی مادی خود، از امتياز ويژه‌ای برخوردار نيست و هيچ شهروندی را به دليل تنگدستی و وابستگی به قشر تحتانی جامعه نمی‌توان از طريق قانون متضرر ساخت. قوانين بايد معياری ثابت برای همگان داشته باشند و هدف اصلی آنها چيزی جز رفاه مردم نباشد. مالياتها بايد با موافقت مردم اخذ گردد و اين امر از نظر سياسی تنها هنگامی قابل تحقق است که پارلمانی از نمايندگان مردم که بطور منظم گزينش می‌شود، بر آن نظارت داشته باشد. لاک برای تفکيک قوا اهميتی ويژه قائل است. او تأکيد می‌کند که قوه‌ی قانونگذاری به هيچ رو مجاز نيست اختيارات خود را به نهادهای ديگری واگذار کند، زيرا چنين امری نه تنها غيرقانونی و مخالف نظام سياسی است، بلکه بايد از نظر اخلاقی نيز مذموم و طردشدنی به حساب‌ايد. از نظر لاک، تفکيک قوای دولتی، پيش شرط گوهرين بقای نظام حقوقی آزاديخواهانه‌ای است که وظيفه‌ی پاسداری از زندگی، آزادی و مالکيت فرد را بر عهده گرفته است.
جان لاک به روشنی برای فرد در قبال تعرضات دولتی، حق مقاومت قائل است. هر جا که قوه‌های دولتی اعم از قانونگذاری و يا مجريه تجاوزی به حقوق فرد مرتکب شوند و فرد نتواند از طريق گزينش و يا برکناری اين نهادها، از آن تجاوزات ممانعت به عمل آورد، از نظر لاک فرد از حق مقاومت در مقابل دولت برخوردار است. چرا که چنين تعرضات و تجاوزاتی از طرف ارگانهای دولتی، دوباره جامعه را به وضعيت طبيعی باز می‌گرداند که در آن هر کس ناچار است حق خود را خود وصول کند. به نظر لاک، در چنين حالتی اين افراد يا مردم نيستند که دست به شورش زده اند، بلکه اين دولت و نهادهای دولتی هستند که از طريق تعرضات مداوم به حقوق مردم، تلاطم را به جامعه تحميل نموده‌اند. آنها به اين ترتيب با رفتاری نادرست، از مشروعيت خود دست شسته‌اند. بنابراين زمينه‌ای برای تبعيت و فرمانبری از چنين دولتی وجود ندارد. اما لاک در اين حق مقاومت مردم، عنصری انقلابی را نمی‌بيند، چرا که هدف از مقاومت چيزی جز بازگشت به وضعيت قانونی گذشته نيست که در آن نظام سياسی پاسدار حقوق افراد بود: «هرکس که از قهر غيرقانونی استفاده می‌کند، خود را در مقابل کسانی که در مورد آنان قهر اعمال کرده است، در وضعيت جنگی قرار می‌دهد. اما در چنين وضعيتی، تمام تعهدات گذشته منتفی و تمام حقوق ديگر پايان يافته است و هر کس حق دارد در مقابل متجاوز از خود دفاع کند. اين امر آنچنان آشکار است که حتا بارکلی، مدافع اقتدار و قدسيت پادشاهان، خود را ناچار می‌بيند اعتراف کند که مردم در مواردی مجازند در مقابل شاه خود دست به مقاومت بزنند. از آموزه‌ی خود او نيز می‌توان ديد که هر مقاومتی از طرف مردم در مقابل شهرياران، شورش نيست». (١٧).
عليرغم پيش بينی دشواريهايی از اين دست، فلسفه‌ی سياسی جان لاک در مجموع خوشبينانه است. او تکثرگرايی در جامعه و امکان وجود بديل اپوزيسيون را سازوکاری برای پيشگيری از خودسری و خودکامگی در جامعه می‌داند. لاک عميقا" باورمند است که اکثريت افراد با تکيه بر خرد خود نهايتا" موفق به يافتن راه حل درست خواهند شد. وی احترام به کثرت گرايی در نظريات، نهادها و حاملين قدرت و در کنار آنها توافق حداقل مردم را به عنوان عامل تثبيت کننده، وثيقه‌ی مطمئن يافتن سياست صحيح می‌داند.

جدايی دين از دولت و بردباری مذهبی
مدتها پيش از دوران جان لاک، متفکرينی چون دانته و مارسيليوس خواستار منزلت بيشتر شاه و دولت عرفی در مقابل پاپ و کليسا شده بودند. اما تلاش آنان عمدتا" بر اين پايه استوار بود که با استناد به فرامين الهی و آموزه‌های مسيحيت، مرتبه‌ی خودمختار پادشاهان را پشتوانه‌ای مذهبی بخشند. دين پيرايان بزرگ نظير لوتر و کالوين نيز بر تنش شديد ميان قدرت روحانی و عرفی انگشت گذاشته بودند، اما در مجموع آن دو را صرفا" صورت‌های متفاوت تجلی اراده‌ی نظم الهی می‌دانستند. بدينسان اگر چه در آغاز دوران جديد، زمينه‌های «افسون زدايی» از قدرت دنيوی آماده شده بود، اما استدلالات در اين راستا، همچنان برخاسته از باورهای ژرف دينی بود.
با ماکياوللی، تلاش نظريه‌ی سياسی سکولار، عمدتا" متوجه آن شد که سياست بر پايه‌ی قوانين خودويژه و قانونمنديهای درون ماندگار ( immanent) بازتعريف شود. اما ماکياوللی و بويژه متفکر و حقوقدان فرانسوی ژان بُدن Jean Bodin و نيز‌هابس نيز ناچار بودند خود را با تأثيرات سياسی و اجتماعی مسيحيت و مذاهب متعدد آن درگير سازند. آنان در پی اين هدف برآمدند که دين را وارد محاسبات اصول مستقل سياست سازند. بدينسان دين به يکی از مهمترين ابزار در خدمت مصلحت دولت در آغاز عصر جديد تبديل شد، به عبارت ديگر به نيروی عالی و برجسته‌ی همپيوندی ميان شهروندان و دولت. از آن پس، اين دولت بود که می‌توانست در اين باره تصميم بگيرد که دين در کدام شکل می‌تواند نقش همپيوندانه‌ی خود را ايفا کند.‌هابس حتا تا آنجا پيش می‌رود که مذهب مورد نظر خود را نيز در خدمت چنين سياستی اعلام می‌کند. از آن پس، دولت، علايق ويژه‌ای نشان می‌داد که کليسا يا يکی از کليساهای مذهبی را به زير حيطه‌ی اختيار خود آورد، تا برای اقدامات خود، مشروعيت و پشتوانه‌ای الهی نيز فراهم سازد. اين امر در عين حال به ناگزير به عنصری در خدمت تقويت اقتدار دولت و شالوده ريزی حقوق ويژه‌ای برای آن در مقابل شهروندان و نيز ساير دولتها تبديل گرديد.
جان لاک اما در تکوين چنين فرآروندی، علت اصلی فلاکت و مصيبت جنگ داخلی انگلستان و کل اروپای سده‌ی هفدهم را می‌بيند. جنگهای قاره‌ی اروپا در اين سده، درست همانند سده‌ی پيش از آن، عمدتا" ناشی از اختلافات مذهبی و ميان سلسله‌های پادشاهی و شهرياری گوناگون با مذاهب مختلف بود. اتحادهای جنگی ميان سلسله‌هايی با مذاهب مشترک، برای لاک اتحادی شوم بود و او آنها را مسئول انشقاق و نکبت عصر خود و مخل صلح و امنيت و رفاه فرد و پاسداری از حقوق او می‌دانست. ريشه‌ی اصلی اين بلايا در نزد لاک، در نابردباری و عدم تساهل مذهبی نهفته بود. او عميقا" بر اين باور بود که قدرت دولتی که همواره تمايل به درنورديدن مرزهای خود دارد و دين که همواره ادعای حقيقت مطلق را دارد، در سياست عدم تساهل است که در هم گره می‌خورند. در چنين پيوندی، هم دولت و هم دين که هر دو نيز از مشروعيت برخوردارند، به فساد کشيده می‌شوند. آنها در حاليکه دامنه‌ی اعتبار خود را بطور نامشروع گسترش می‌بخشند، همزمان به انحراف و بيراهه می‌روند.
برای جلوگيری از چنين مصيبتی، دولت بايد قدرت مشروع خود را صرفا" در خدمت مسائل دنيوی قرار دهد و فعاليتهای خود را در چارچوب امور اين جهانی محدود سازد. بدينسان دولت خواهد توانست امکان مانوورهای گوناگون را جهت تمشيت امور سياسی برای خود حفظ کند و از تصلب و تماميت خواهی بپرهيزد. به نظر لاک، امور اين جهانی و بويژه جامعه‌ی سياسی و دولت، در سياليت دائمی قرار دارد، اما دغدغه‌ی دين بايد آرامش ابدی برای روان انسانها، ستايش بی پايان پروردگار و تفسير وجدانی حقيقت بر اساس آموزه‌ها و پيام مسيحيت باشد.
جان لاک، ادعای حقيقت نزد همه‌ی مذاهب گوناگون را بنيادا" مشروع و حتا ضروری می‌داند، اما تصريح می‌کند که چنين امری مادامی تحمل پذير است که علائق کليسا متوجه ايجاد نظامی عقلانی ميان انسانها و تحقق آموزه‌های رهايی بخش و همنوعدوستانه‌ی عيسا مسيح باشد. اجتماعات مذهبی بايد بر پايه‌ی اتحاد داوطلبانه‌ی افراد شکل گيرند و نه بر اساس فشار و جبر وجدانی. و لذا ادعای حقيقت کليسای مذهبی، بايد به دلايل خردمندانه با همزيستی عقلانی افراد، و به دلايل احساسی آموزه‌ی مسيحيت، با آزادی و حق انتخاب همراه گردد؛ آزادی در پذيرش و قبول حقيقت مذهبی. اين آزادی بايد برای هر انسانی، در سايه‌ی روح تساهل فراهم گردد. کليسا بايد چنين امری را ممکن سازد و ارگانهای دولتی وظيفه دارند، تحقق و پاسداری اين روح تساهل را بر عهده گيرند. مادامی که دولت چنين نقش پاسدارانه‌ای را برای آزادی مذهبی بر عهده دارد، کليساها بايد مطيع دولت باشند، اما در غير اين صورت کليساها بايد از دخالت دولت در امان بمانند و در تصميم گيريهای مربوط به امور داخلی خود از آزادی کامل برخوردار گردند.
به اين ترتيب، جان لاک خواهان جدايی کامل ميان دين و دولت، در خدمت حقوق و آزاديهای شهروندی است. او مخالفت خود را با دين دولتی و کليسای دولتی صريحا" اعلام می‌کند و پيامدهای ناگوار آن را به عنوان نمونه‌ای از نابردباری مذهبی در کشور خود انگلستان خاطر نشان می‌سازد. او تبليغ تساهل مذهبی را در درجه‌ی نخست تکليف و وظيفه‌ی کليسا می‌شمارد، اما در عين حال از دولت خواستار تحقق و حفظ تساهل مذهبی می‌شود و شهروندان را نيز به بردباری و شکيبايی مذهبی نسبت به يکديگر فرا می‌خواند.
برای نشان دادن وابستگی تاريخی فلسفه‌ی سياسی جان لاک و اينکه او نيز چون ساير متفکران، فرزند زمانه‌ی خويشتن است، بد نيست اشاره کنيم که وی عليرغم آزادانديشی، تساهل را نسبت به دو گروه اجتماعی روا نمی‌دارد: کاتوليکها و خداناگروان (آتئيست‌ها). لاک دسته‌ی دوم را فاقد اخلاق لازم برای ملتزم کردن خود به قرارداد اجتماعی و پيوستن به جامعه‌ی سياسی می‌داند و آنان را سرزنش می‌کند که با تبليغ بی خدايی، زمينه‌های فساد اخلاقی در جامعه را گسترش می‌دهند.
بايد يادآور شد که آتئيست‌ها در آن زمان تنها گروه کوچکی از روشنفکران را تشکيل می‌دادند و بسياری از آنجا که تامس‌هابس را نيز در زمره‌ی اين روشنفکران به حساب می‌آورند،‌هابس را مخاطب اصلی لاک در اين مورد می‌دانند. اما در مورد کاتوليکها، استدلال جان لاک، به گونه‌ی ديگری است و ريشه در انديشه‌های او در مورد اهميت شکل گيری «دولت ملی» دارد. لاک به دليل باور ژرف نسبت به امر جدايی دين از دولت، کاتوليکها را سرزنش می‌کند که با تبعيت از پاپ و کليسای کاتوليک، از نهادی فرمانبری می‌کنند که فقط دغدغه‌ی مذهبی ندارد، بلکه از ادعای خود برای قدرت سياسی و دنيوی نيز دست بر نمی‌دارد. بدين ترتيب دستگاه پاپی و کليسای دولتی، خود را رقيب دولت ملی می‌دانند که در واقع تنها نماينده‌ی مشروع نظم سياسی اين جهانی است. پيش از اين خاطر نشان ساخته بوديم که لاک حکومت را نتيجه‌ی قرارداد اجتماعی و اراده‌ی آزاد افراد برای تشکيل آن می‌داند. برای لاک، استقلال و حق حاکميت مردم است که استقلال و حق حاکميت دولت را فراهم می‌آورد و ترکيب استقلال رأی مردم و حق حاکميت دولتی، آن را به تنها نهاد مشروعی مبدل می‌سازد که نمی‌تواند و نبايد «مشروعيت» ديگری را در کنار خود تحمل کند. اما پاپ و کليسای کاتوليک عليرغم داشتن هواداران بسيار که بخش مهمی از جمعيت اروپا را دربر می‌گيرند، اين استقلال و حق حاکميت مردمی را به زير علامت سئوال می‌برند و لذا تساهل در حق آنان روا نيست.

***
فلسفه‌ی سياسی جان لاک، معماری نظامی سياسی بر شالوده‌ی حق حاکميتی مردمی است که بايد در خدمت حقوق طبيعی انسانها باشد. شکل حکومت در اين انديشه، حکومتی ميانه رو و معتدل است که بطور منظم بايد از طرف مردم گزينش گردد. دولت بايد دارای قوه‌های تفکيک شده باشد تا در سايه‌ی رقابت و کنترل متقابل آنها، آزادی و حقوق فردی پايمال نگردد. جامعه‌ی دلخواه لاک، جامعه‌ای است که بر پايه‌های اعتماد و کنترل، همکاری و رقابت، وفاداری و انتقاد استوار است و مرزهای گوناگون عناصر اقتدار آن را، قانون اساسی تعيين می‌کند. انديشه‌ی سياسی لاک، تکانه‌ای نيرومند در راستای تحقق جامعه‌ی بازی است که بايد از ارزشهای بنيادين آن مانند حق زندگی و آزادی و مالکيت فرد، در سايه‌ی حکومت قانون و از طريق سياستی انسانی توأم با اصلاحات مداوم پاسداری شود. طرح لاک برای جامعه‌ای که در آن مرز روشنی ميان دولت و دين کشيده شده است، گسست قطعی نسبت به انديشه‌های دوره‌ی متأخر سده‌های ميانه و آغازين عصر جديد در اين زمينه و راهگشای بردباری و شکيبايی مذهبی در جامعه است. با جان لاک، فلسفه‌ی سياسی دوران او، نه تنها وارد مرحله‌ی تازه‌ای می‌شود، بلکه به سطح جديدی ارتقا می‌يابد و بدينسان الگوی گفتاری (پارادايم) تازه‌ای شکل می‌گيرد.
بر سنگ مزار او، اين جملاتش نقش بسته است: «رهگذر، لختی درنگ کن! در اينجا جان لاک خفته است. می‌پرسی او چگونه مردی بوده است؟ چنين پاسخ می‌دهد: کسی که با دارايی مختصر خود رضايتمند زيست. به ياری کسب دانش، تنها تا بدانجا رسيد که صرفا" خدمتگزار حقيقت باشد. اين را می‌توانی از نوشته‌های او بياموزی. آنها آنچه را که از او باقی مانده، حقيقی تر از کلام ستايش آميز مشکوک سنگنوشته‌ی يک گور گزارش خواهند کرد. فضيلت‌هايش، اگر دارای فضيلتی بوده باشد، کوچکتر از آنند که مايه‌ی مباهات او باشند و آنها را جهت تقليد به تو عرضه کند. خطاهايش ايکاش همراه او به گور سپرده شده باشند. اگر به دنبال الگويی از فضيلت می‌گردی، آن را در بشارت مسيح خواهی يافت: باشد که فسادی از آن دست را در هيچ جا نيابی! تصويری از مرگ را (که در خدمت هشداری براي توست)، در اينجا و همه جا می‌يابی» (١٨).

پی نوشت:
١ـ اوکام (آکامی) Wilhelm v. Ockham (١٣٠٠ ـ ١٣٥٠) متفکر و يزدانشناس دوره‌ی متأخر اسکولاستيک سده‌های ميانه، که با آموزه‌های خود زمينه‌ی فروپاشی تفکر اسکولاستيک را فراهم ساخت. اوکام مفاهيم عمومی (ايده‌ها) را صرفا" نامهايی (نوميناليسم در زبان لاتينی از همين کلمه است) می‌دانست که متقدم نسبت به اشياء و نيز در اشياء وجود ندارند، بلکه صرفا" محصولات تفکر ما می‌باشند و به اين معنا فقط در انديشه‌ی فاعل شناسا وجود دارند. گرايش بعدی نوميناليسم به آمپريسم شک گرايانه، بطور فزاينده جزميات مسيحی را به مثابه شناخت عقلانی مورد ترديد قرار داد و اين جزميات را به سرچشمه‌ی خود به عنوان گزاره‌هايی ايمانی بازگرداند. بدينسان زمينه جدايی گستره‌های ايمان و دانش فراهم گشت و فلسفه‌ی اسکولاستيک در هدف خود برای استدلال عقلی ايمان شکست خورد.
٢ـ رنه دکارت Rene' Descartes (١٥٩٦ ـ ١٦٥٠) متفکر بزرگ فرانسوی و بنيانگزار راسيوناليسم در عصر جديد است. دکارت در متافيزيک خود، خدا را جوهر خلق نشده‌ی ذاتی ناکرانمند، عالی، واقعی و کامل می‌داند. برای دکارت، جوهر، آن چيزی است که برای وجود خود نيازمند چيز ديگری نيست. از نظر دکارت، روان و ماده نيز که هر دو پيش شرطهای اصل متعارف و عينی جهان اند، جوهر به حساب می‌آيند و تفاوت آنها با جوهر خداوندی در آن است که از طرف خدا خلق شده‌اند. اما اين جوهرها با هم کاری ندارند و از يکديگر مستقل‌اند. به نظر دکارت، روان، جوهر انديشنده و غير گسترش يافته و ماده، جوهر گسترش يافته و نينديشاست.
٣) Essay Concerning Human Understanding
٤ـ در زبانهای اروپايی، دو مفهوم State انگليسی که همان Staat آلمانی است و Government انگليسی که همان Regierung آلمانی است، از بار معنايی کاملا" متفاوتی برخوردارند. اولی مفهومی است بيشتر مجرد و انتزاعی که بيان کننده‌ی کل دستگاهها و مؤسساتی است که به صورت پايدار و مستقل از افراد و اشکال و سياستهای حکمرانی و با اقتداری نسبتا" معنوی وجود دارند. دومی اما مفهومی است مشخص و بيانگر نهادها و اشخاصی است که برای دوره‌ای کار هدايت و مديريت امور سياسی را عهده دار می‌شوند و مشروعيت آنان متکی بر گزينش‌های ادواری است. ما در بررسی آثار سياسی جان لاک نيز با اين تفکيک مفهومی روبرو هستيم. متأسفانه در زبان فارسی معمولا" تفکيک روشنی ميان دو اصطلاح «دولت» و «حکومت» صورت نمی‌گيرد و آنها گاهی در توضيح دو نهاد متفاوت در ساختار قدرت و گاهی هم معنی و يا به جای يکديگر مورد استفاده قرار می‌گيرند. مثلا" هم از دولت جمهوری اسلامی ياد می‌شود و هم از دولت محمد خاتمی، در حاليکه در مورد دوم منظور کابينه‌ی حکومتی است. قطعا" بايد ريشه‌های اين ناروشنی را در عدم شکل گيری بهنجار دولت مدرن ملی در ايران جستجو کرد که البته بحثی است جداگانه. در هر حال با توجه به اينگونه ابهامات مفهومی در زبان فارسی، لازم به توضيح است که در اين جستار، اصطلاح «دولت» معادل مفهوم State = Staat و اصطلاح «حکومت» معادل مفهوم Government = Regierung به کار رفته است.
٥) Essay Concerning Toleration
٦) Two Treatises of Government
٧) Patriarcha or the Natural Power of Kings
٨) John Locke, Über die Regierung, Stuttgart ١٩٩٩ , S.٤-٥
٩) John Locke, a.a.O., S. ٦
١٠) Ebenda
١١) John Locke, a.a.O., S. ٧
١٢) John Locke, a.a.O., S. ١٢
١٣) John Locke, a.a.O., S. ١٤
١٤) John Locke, a.a.O., S. ٩٥-٩٦
١٥) John Locke, a.a.O., S. ١٠١
١٦) Ebenda
١٧) John Locke, a.a.O., S. ١٧٥
١٨) Volker Spierling, Kleine Geschichte der Philosophie, München ١٩٩٠ , S. ١٨٦-١٨٧

منبع:
- http://www.zendagi.com

تاثير مذهب بر سلامت روان خانواده

تاثير مذهب بر سلامت روان خانواده

روانشناسي بهداشت ، در سالهاي اخير اهميت زيادي براي نقش راهبردهاي مذهبي وسبك زندگي افراددر چگونگي وضعيت سلامت جهاني ورواني آنهادرنظرگرفته است.شيوه هاي مقابله مذهبي با مسائل،توانايي هاي شناختي ورفتاري هستندكه فرد مضطرب به منظوركنترل نيازهاي خاص دروني وبيروني فشارزا بكار مي گيرد.‏

درمقابله مذهبي از منابع مذهبي مثل دعا،نيايش،توكل وتوسل به خداوند.استفاده مي شود. يافته هاي اخير نشان مي دهندكه اين نوع مقابله ها هم منبع حمايت عاطفي وهم وسيله اي براي تفسير مثبت حوادث زندگي هستند مي توانند مقابله هاي بعدي راتسهيل نمايند بنابراين بكارگيري آنهابراي اكثر افراد موجب تقويت سلامت روان مي شود.‏

دين تنها بخش قابل تامل درهستي انسان نيست بلكه مهمترين عرصه درزندگي بشري است كه آدمي بدون توجه به آن دچار خسران ابدي مي گردد حتي اگر درسايرجنبه هاي زيستي، رواني، اجتماعي و... به شكوفايي رسيده باشد.وباتوجه به اينكه درسال1948 كميسيون مقدماتي سومين كنگره جهاني بهداشت رواني براي بهداشت رواني يك تعريف دو قسمتي ارائه داده است كه :‏‏1- بهداشت رواني،حالتي است كه ازنظرجسمي، رواني، عاطفي درحدي است كه اگربابهداشت رواني ديگران انطباق داشته باشدبراي فردمطلوبترين رشدرا ممكن مي سازد .‏‏2-جامعه خوب،جامعه اي است كه براي اعضاي خودچنين رشدي رافراهم مي آوردكه براي داشتن بهداشت رواني خوب ،شرايطي وجوددارد:روبروشدن باواقعيت،سازگاري داشتن باتغييرات،گنجايش داشتن براي اضطرابها،كم توقع بودن،احترام قائل شدن به ديگران،دشمني نكردن با ديگران ،كمك رساندن به مردم و.....وهدف بهداشت رواني،پيشگيري از وقوع ناراحتي وحفظ سلامت رواني به منظور ايجاديك محيط فردي واجتماعي مناسب وهمچنين درمان اختلالات جزئي رفتاراست.وخانواده كه يك نهاداصلي ويژه جامعه است ودر برقراري رابطه انساني سالم ودرست ميان اعضاي خانواده مهمترين عامل سلامت خانواده است كه با همدلي،همفكري وهمكاري وصميميت و.....روابط سالمي راميان اعضاي خانواده مي تواند برقرار نمايد.وباتوجه به تحقيقات صورت گرفته به اين نتيجه رسيده اندكه آندسته ازمردم كه اعتقادات مذهبي كمتري دارند وضعيت بهداشت وسلامت رواني ضعيف تري دارندومعمولااين خانواده ها دچارآشفتگي،اضطراب وافسردگي بيشتري مي شوند.اما آندسته ازخانواده هايي كه اعتقادات مذهبي قويتري دارندازبهداشت رواني مثبت تري برخوردارند .واين سلامت وآرامش رواني رانيزبه فرزندان خودانتقال مي دهندودرنتيجه آنها درخانواده واجتماع افرادي بااعتماد به نفس بالاتر وخلاق تر و......خواهند بود.‏

‏ حشمت اله حسين اله رفيعي

منابع:‏ 

‏1-تازه هاي روان درماني(فصلنامه علمي پژوهشي وآموزشي)خدارحيمي،سيامك جعفري.‏

‏2-مباني نظري وعلمي پژوهش درعلوم انساني واجتماعي،انتشارات رشد1384-دلاور،دكترعلي

 

دفاعیات سقراط در دادگاه !!

 
 
مردم خوش ندارند قبول کنند که ادعای دانائی شان مورد تفتیش قرار گیرد .اگر فکر می کنید که با کشتن من می توانید کسی را از نکوهش زندگی زیان آورتان باز دارید ، در اشتباهید . این راه فرار ، راهی نیست که ممکن یا آبرومندانه باشد . آسان ترین و شریف ترین راه ، از پای در آوردن دیگران نیست ، بلکه بهتر ساختن خویشتن است .
در دنیایی دیگر ، کسی را به خاطر پرسیدن و دانستن محکوم به مرگ نمی کنند . آری مسلم است که چنین نمی کنند.

کشف ارتباط استراحت و تقویت حافظه توسط محقق ایرانی دانشگاه نیویورک

 

تحقیقات محقق ایرانی دانشگاه نیویورک با تاکید بر افزایش توانایی حافظه در مدت زمان استراحت کوتاه نشان می دهد که زمان کوتاهی که هنگام کار و یا تحصیل صرف نوشیدن یک فنجان قهوه می شود می تواند به یادگیری و ذخیره اطلاعات در مغز کمک کند.به گزارش خبرگزاری مهر، لیلا دواچی استاد دانشگاه نیویورک در بررسیهای خود دریافت که زمانهای کوتاهی که صرف نوشیدن یک فنجان قهوه می شود (coffee break) حتی اگر برای چند دقیقه کوتاه باشد می تواند در دوره فعالیت کار و یا تحصیل برای یادگیری و قدرت حافظه بسیار مفید باشد.
نتایج تحقیقات این پژوهشگر ایرانی که در مجله علمی معتبر "نورون" منتشر شده است نقاب از چهره یک فرایند اسرارآمیز برداشته است. انسان با کمک این فرایند خاطرات را شکل می دهد.
تاکنون بسیاری از تحقیقات علمی این تئوری را تائید کرده اند که خواب لحظه ای است که در آن مغز خود را بازیابی کرده و تمام اطلاعاتی را که در طول روز به دست آمده اند از نو پردازش می کند. به این ترتیب کارها و حوادث مهم در حافظه تثبیت و اطلاعات بی مصرف حذف می شوند.
اما اکنون به نظر می رسد که نتایج تحقیقات تیم لیلا دواچی نه تنها زمانهای استراحت طولانی مثل خواب شبانه را در تقویت مغز تائید می کند بلکه نشان می دهد که حتی استراحتهای کوتاه روزانه مثل زنگ تفریح و زمان چند دقیقه ای نوشیدن یک فنجان قهوه نیز می تواند برای عملکردهای مغز به خصوص در تقویت حافظه مهم باشد.
تیم این دانشمند ایرانی در بررسیهای خود از گروهی از افراد استفاده کرد و به آنها تعدادی تصویر دوتایی را نشان داد.




پس از مشاهده تصاویر به تمام داوطلبان یک زمان استراحت چند دقیقه ای داده و از آنها خواسته شد که بیدار بمانند. سپس این دانشمندان حافظه این افراد را تست کردند و از آنها خواستند عکسهایی را که قبلا دیده بودند به یاد آورند. در تمام مدت آزمایش مغز داوطلبان با روزنانس مغناطیسی کنترل می شد.
نتایج این تحقیقات نشان داد در دوره زمان استراحت، فضاهایی از هیپوکامپ و کورتکس که در زمان نگاه کردن به عکسها فعال بودند دوباره روشن شدند اما شدت فعالیت آنها از شخصی به شخص دیگر متغیر بود.
نکته جالب این بود که این فضاها که در مدت استراحت کوتاه دوباره فعال شده بودند، شدت فعالیت آنها بیشتر از حالت غیر استراحت بوده و بنابراین توانایی حافظه در مدت زمان استراحت کوتاه افزایش می یافت.
لیلا دواچی در این خصوص اظهار داشت: "مغز برای فرد کار می کند در حالی که وی در حال استراحت است بنابراین استراحت برای عملکردهای شناختی بسیار مهم است. گرفتن یک زنگ تفریح کوتاه برای نوشیدن یک فنجان قهوه بعد از یک کلاس و یا پس از چند ساعت کار می تواند واقعا به تنظیم اطلاعات و یادآوردن نکات مهم بسیار کمک کند."

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟

 
دلایل مردان برای عشقی که به زن ها ابراز می‌کنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرهایی که در Paolo Coelho Newsletter جمع آوری شده است، عنوان می‌شود.
ما مردها زن ها را دوست داریم چون:

چون همیشه احساس می‌کنند جوانند، حتی وقتی پیر می‌شوند.

چون هر وقت کودکی را می‌بینند لبخند می‌زنند.

چون وقتی مسیر مستقیمی‌را طی می کنند همیشه مستقیما" روبرو را نگاه می‌کنند و هرگز به طرف ما مردان که با لبخند راه را برایشان باز کرده ایم برنمی‌گردند تا تشکر کنند.

چون در همسرداری به گونه ای رفتار می‌کنند که ذهن هیچ غریبه ای به آن راه ندارد

چون همه ی توان خود را برای داشتن خانه ای زیبا و تمیز بکار می‌گیرند و هرگز برای کاری که انجام می‌دهند توقع تشکر ندارند.

چون هر آنچه که در زندگی خصوصی افراد مشهور اتفاق می‌افتد را جدی می‌گیرند.

چون سراغ مسائل غیر اخلاقی نمی‌روند.

چون نسبت به زجری که برای زیباتر شدن تحمل می‌کنند شکایتی نمی‌کنند. حتی هنگام استفاده از وسایل خطرناک در سالن‌های ورزشی

چون آنها ترجیح می‌دهند سالاد بخورند.

چون فقط عاشق پیش غذاها ی متنوع و رنگارنگ و آرایش ملایم و زیبا هستند در حالیکه ما عاشق نوشیدنی‌های مخرب هستیم.

چون آنها با همان دقت و ظرافتی که میکل آنژ تابلوی Sistine Chapel را کشیده است، به زیبا ساختن خود دقت می کنند.

چون برای حل مشکلات، روش های خاص خودشان را دارند؛ روش هایی که ما هرگز درک نمی‌کنیم و همین ما را دیوانه می‌کند.

چون دقیقا" وقتی دیگر خیلی دوستمان ندارند، با ترحم به ما می‌گویند: " دوستت دارم" ؛ تا ما متوجه بی علاقگی آنها نشویم.

چون وقتی می‌خواهند در مورد ظاهرشان چیزی بپرسند ترجیح می‌دهند این سوال را از خانمی بپرسند و خلاصه با این مدل سوالات ما را عذاب نمی‌دهند.

چون گاهی از چیزهایی شکایت می‌کنند که ما هم آن را احساس می‌کنیم مثل سرما یا دردهای رماتیسمی، به این ترتیب ما می‌فهمیم که آنها هم مثل ما آدم هستند!

چون داستان‌های عاشقانه می‌نویسند.

چون ساعت ها وقت خود را با فکر کردن در مورد اینکه چگو نه می‌توانند با دیگران سر صحبت را باز کنند، تلف نمی‌کنند .

چون در حالیکه ارتش ما به کشورهای دیگر حمله می‌کند، آنها هم محکم و بی منطق می‌جنگند و سعی می‌کنند همه ی سوسک های دنیا را تا آخرین دانه نابود کنند.

چون وقتی به آهنگ Rolling Stones با صدای Angie گوش می‌دهند، چشم هایشان از حدقه بیرون می‌زند.

چون آنها می‌توانند مثل مردها بلوز و شلوار بپوشند و سر کار بروند، درحالیکه مردها هرگز جرئت نمی‌کنند دامن بپوشند و بروند سر کار.

چون همیشه می‌توانند یک ایراد بزرگ از زنی که ما گفته ایم زیبا است بگیرند و به ما بقبولانند که بی سلیقه هستیم و اشتباه می‌کنیم.

چون ما از آنها متولد شده‌ایم و به سوی آنها نیز باز می‌گردیم.

بوی نفرت  !

 

سر کلاس درس معلم از دانش آموزها خواست تا فردا هر یک از بچه ها یک کیسه پلاستیکی با خودشان به مدرسه بیاورد وداخلش برای هر یک از آدم های که از آنها متنفر است یک سیب زمینی بگذارد. صبح روز بعد بعضی ها دو تا بعضی ها سه تا یا چهار تا سیب زمینی آورده بودند ، و معلم از شاگردها خواست تا کیسه های سیب زمینی را تا آخر هفته به هر کجا که می روند همراه داشته باشند.در روزهای آخر هفته بسیاری از بچه ها از وزن کیسه ها و بوی بد ی که بر اثر فساد آن ها عارض شده بود احساس ناراحتی می کردند. تا اینکه در پایان هفته معلم منظور خود را از این کار اعلام کرد او گفت:این کیسه ها مثل زمانی است که شما وقتی از کسی کینه ای در دل دارید به هر کجا که می روید آن را با خود می برید. بوی بد کینه قلب شما را فاسد می کند .وقتی شما بوی گند سیب زمینی را به مدت یک هفته نمی توانید نحمل کنید چگونه می توانید بوی بد نفرت را یک عمر در قلب خود نگه دارید.

ده پزشک شیطان صفت !

 

تصور ما از پزشکان، اشخاصی است که در صدد هستند به هر نحو ممکن به بهبود بیماری و سلامت بیمارنشان کمک کنند. تلقی جامعه از بیشتر پزشکان، مثبت است.
اما این بار در یک پست متفاوت می‌خواهیم با هم پرده از فعالیت‌های شیطانی پزشکان و به عبارت صحیح‌تر پزشک‌نماهایی برداریم که اعمالشان را هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند تأیید کند:
۱۰- جک کورکین Jack Kevorkian: کمک به مرگ بیمارانی به شدت بیمار که امید چندانی به بهبود وضعیتشان نیست، در دنیای امروز موضوعی اختلاف‌برانگیز است. اما دکتر جک کورکین اعتقاد داشت که «مردن، جنایت نیست.» او به مرگ ۱۳۰ نفر از بیماران بدحالش کمک کرد. جالب است که بدانید او شیوه‌های «اوتانازی» مخصوص خودش را هم ابداع کرده بود، او به دو شیوه، بیماران را از پا درمی‌آورد:
شیوه اول را او Thanatron نامیده بود، در این شیوه او مخلوطی از سالین، تیوپنتال سدیم و کلرید پتاسیم به داخل ورید بیماران تزریق می‌کرد. شیوه دوم Mercitron بود که در آن از ماسکی که مونو اکسید کربن از خود متصاعد می‌کرد، استفاده می‌کرد.

سرانجام تحقیقی در مورد کارهای او انجام شد و در پی آن او به جرم قتل درجه دوم، دستگیر شد و از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۷، زندانی شد. او هم‌اکنون آزادی مشروط دارد.
پی‌نوشت: جالب است بدانید که «آل پاچینو» در نقش دکتر جک کورکین در یک فیلم تلویزبونی با عنوان
You Don’t Know Jack بازی کرده است. این فیلم به زودی پخش خواهد شد.
۹- والتر فریمن Walter Freeman: والتر فریمن یک متخصص بیماری‌های اعصاب یا نورولوژیست بود که از «ییل» و دانشکده پزشکی پنسیلوانیا، فارغ‌التحصیل شده بود. او در دوران فعالیتش ۳۵۰۰ عمل لوبوتومی انجام داد.
در دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی، یعنی زمانی که روانپزشکان داروهای مؤثر کمی برای کنترل بیماری‌ها و اختلالات روانپزشکی در اختیار داشتند، عمل‌ لوبوتومی بسیار معمول بود. شاید از فیلم «دیوانه از قفس پرید» با شرکت «جک نیکلسون»، ماجرای لوبوتومی کاراکتر سرخ‌پوست قصه را به یاد داشته باشید.
در عمل لوبوتومی، ارتباط کورتکس قسمت پره‌فرونتال (قسمتی از قشر مغز در ناحیه زیر پیشانی) با سایر نقاط قطع می‌شود. شیوه‌های مختلفی برای این عمل وجود دارد. امروزه به خاطر عوارض زیاد عمل لوبوتومی و همچنین وجود شیوه‌های نوین درمان، لوبوتومی به ندرت انجام می‌شود، اما او در آن زمان، دکتر فریمن به انجام این عمل‌ها و به اصطلاح شفا دادن بیمارانش، افتخار می‌کرد.
شیوه انجام اعمال جراحی او هم عجیب بود. مثلا او از یک یخ خردکن که از آشپزخانه منزلش برداشته بود، برای انجام عمل استفاده می‌کرد و بدون کمک هیچ جراحی، روزانه ۲۰ عمل انجام می‌داد، او حتی اجازه می‌داد، رسانه‌ها بر سر عملش حاضر شوند، اعمال جراحی که گاه با مرگ بیمار خاتمه می‌یافتند.
جالب است بدانید که یکی از عمل‌های جراحی که دکتر فریمن انجام داد، روی خواهر «جان اف کندی» یعنی «رزمری کندی» انجام شد. در آن زمان به خانواده او توصیه شد برای بهبود حالات روحی رزمری، این عمل را قبول کنند. در سال ۱۹۴۱، زمانی که رزمری ۲۳ ساله بود، این عمل روی او انجام شد و نتیجه خوشایندی نداشت. رزمری کندی بعد از عمل دچار بی‌اختیاری ادراری شد و توان ذهنی‌اش به اندازه یک شیرخوار کاهش پیدا کرد، طوری که ساعت‌ها به دیوار روبرویش خیره می‌شد. برخی اعتقاد دارند، رزمری، تنها عقب‌ماندگی ذهنی داشت و عمل اصلا برایش مورد نداشت. رزمری کندی با همین شرایط تا سال ۲۰۰۵، به زندگی ادامه داد.
شاید در مورد سرنوشت‌ ناگوار اعضای خانواده کندی، خوانده باشید، سرنوشت شومی که که از آن تعبیر به «نفرین کندی‌ها» می‌شود. رزمری کندی، نخستین عضو خانواده بود که با چنین سرنوشت ناگواری مواجه شد!
شاید باور نکنید، اما فریمن هرگز به خاطر مرگ بیمارانش با عوارض عمل، به دردسر نیفتاد.
۸- هری هوارد هولمز(هرمن ماجت) Herman Mudgett: نام هری هوارد هولمز در زمان تولد «هرمن ماجت» بود، او نخستین قاتل سریالی بود که در آمریکا به دار آویخته شد. او در سال ۱۸۸۴ به دانشکده پزشکی میشیگان رفت. در این دوره او اجساد را از آزمایشگاه‌ها می‌دزدید و تخریب می‌کرد و بعد ادعا می‌کرد این افراد در طی حادثه کشته شده‌اند و با ترفندهایی از شرکت‌های بیمه، حق بیمه دریافت می‌کرد. بعد از فارغ‌التحصیلی، او به شیکاگو رفت، یک کارگر داروخانه را فریب داد و مالکیت یک هتل را از آن خود کرد. او زنانی را فریب می‌داد و به قتل می‌رساند و در هتل، روی جسد آنها آزمایش می‌کرد، کالبدشکافی‌شان می‌کرد و اسکلت آنها را به دانشکده‌های پزشکی می‌فروخت!
۷- آرنفین نست Arnfinn Nesset: آرنفین نست، واقعا یک پزشک نبود، او یک پرستار نروژی بود که قصد داشت پزشک شود. او ۲۲ نفر از بیمارانش را با تزریق دارویی به نام Curacit کشت، این دارو، یک داروی شل‌کننده عضلات است. به خاطر ماهیت دارو، تحقیقات برای اثبات جرم «نست»، بسیار دشوار بود، چرا که ردیابی این دارو در بدن با گذشت زمان بسیار دشوار است. تحقیقات روی پرونده او دو سال کشید، در پی یک محاکمه دو ماهه، جرم او در قتل بیمارانش ثابت شد و «نست» ۲۱ سال را در زندان به سر برد. در نروژ حداکثر محکومیت ۲۱ سال است. او در سال ۲۰۰۴ از زندان آزاد شد و گفته می‌شود هم‌اکنون با نام دیگری در نروژ زندگی می‌کند.
۶- کارل کلوبرگ Carl Clauberg: او یکی از پزشکان نازی است که در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها، روی زندانی‌ها آزمایش انجام می‌داد. آزمایشات او در اردوگاه آشویتس مشهور است. او استاد بیماری‌های زنان در دانشگاه Königsberg بود. در سال ۱۹۳۳ او به نازی‌ها پیوست و در سال ۱۹۴۲، به «هیملر» پیشنهاد کرد که آزمایشاتی برای نازا کردن جمعی زنان انجام دهد. هیملر موافقت کرد و او به بلوک شماره ۱۰ آشویتس رفت. او به دنبال آن بود که شیوه ارزان و ساده‌ای برای نازا کردن زنان پیدا کند. او بارها از تزریق اسید مایع به داخل رحم زنان‌ استفاده کرد. تخمدان‌های آسیب دیده زنها برای بررسی بیشتر به برلین فرستاده می‌شد. گاهی بیماران برای انجام اتوپسی (تکه‌برداری) به قتل می‌رسیدند. گفته می‌شود او روی ۳۰۰ زن، آزمایشات وحشتناک خود را انجام داد، سرانجام کلوبرگ دستگیر شد، ولی قبل از محاکمه، فوت کرد.
۵- جان بادکین آدامز John Bodkin Adams: او یک پزشک عمومی بود که زندگی‌ای توأم با جنایت و قتل داشت. او از سال ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۶، به طرز مشکوکی، ۱۶۰ نفر از بیمارانش را کشت. ۱۳۲ نفر از آنها در وصیت‌نامه‌هایشان برای این پزشک پول نقد یا اشیایی باارزش بخشیده بودند! بعدها مشخص شد، همه این وصیت‌نامه‌ها جعلی بوده‌اند. برای قتل بیمارانش او از داروها یا مسکن‌هایی به میزان زیاد تجویز می‌کرد که در نهایت بیماران را از پا درمی‌آورند. سرانجام او پس از اینکه شک‌هایی در مورد مرگ سریع بیمارانش برانگیخته شد، دادگاهی شد. او به اتهام جعل اسناد هم، باید پاسخ می‌داد.
۴- هارولد شیپمن Harold Shipman: او تنها پزشک انگلیسی در طول تاریخ است که به خاطر قتل بیمارانش، گناهکار شناخته شد. بسیاری او را برترین قاتل سریالی از لحاظ کسی درآمد غیرمشروع می‌دانند. او در مورد قتل ۲۱۸ بیمار مقصر شناخته شده، اما عدد واقعی ممکن است دو برابر باشد، چون هویت بسیاری از بیماران، هرگز شناخته نشد. او درسال ۱۹۷۴ به عنوان یک پزشک عمومی در «یورکشایر» غربی شروع به کار کرد. یک سال بعد، نسخه‌های جعلی تجویز پتدین (نوعی مخدر) که او برای مصرف شخصی، جعل کرده بود، کشف شد. او چریمه شد، اما به وی اجازه شد به کار ادامه دهد. در طول سالیان، بسیاری از بیماران او عمدتا به خاطر تزریق دیامورفین، فوت کردند. سرانجام خیلی‌ها به خاطر جواز دفن‌های زیادی که او امضا می‌کرد، به وی مشکوک شدند. او همچنین به خاطر جعل وصیت‌نامه یک بیمار، مجرم شناخته شد. در سال ۲۰۰۰، او در مورد مرگ ۱۵ نفر، مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد اما چهار سال بعد در ژانویه سال ۲۰۰۴، خودش را در سلول حلق‌آویز کرد.
۳- مایکل سوانگو Michael Swango: گرچه از لحاظ قانونی او به خاطر قتل تنها ۳ نفر مجرم شناخته شد، اما بسیار عقیده دارند که او بین ۳۰ تا ۶۰ نفر را در طول زندگی پزشکی حرفه‌ای خود کشته است. همه چیز از وقتی که شروع شد که او وارد دانشکده پزشکی ایلینویز جنوبی شد، در آنجا بعضی متوجه علاقه عجیب او به مرگ بیماران شدند. با اینکه بعد از فارغ‌التحصیلی، اخراج شد، ولی توانست در دانشگاه ایالت اوهایو، به عنوان انترن مشغول شود. در طبقاتی از بیمارستان که او مشغول کار بود، پرستاران متوجه مرگ‌های گاه و بی‌گاه و ناگهانی بعضی از بیماران بدون هیچگونه پیش درآمد قبلی می‌شدند. یک بار پرستاری مشاهده کرد که در حال تزریق چیزی به یک بیمار است و مدتی بعد از تزریق بیمار به ناگهان فوت کرد. این شک‌ها باعث شد، او دوباره اخراج شود. این بار او به عنوان تکنیسین بخش اورژانس در ایلینویز، شروع به کار کرد و این بار کارکنان بیمارستان را مسموم کرد! سرانجام او به خاطر در اختیار داشتن آرسنیک و سایر سموم، دستگیر شد. سرانجام او به قتل ۳ نفر از بیماران، اعتراف کرد.
۲- شیرو ایشی Shiro Ishii: شیرو ایشی پزشک و میکروب‌شناس ژاپنی بود. در طی جنگ دوم چین و ژاپن او ستوان واحد ۷۳۱ بود که واحد جنگ بیولویژک بود. گرچه تصور می‌شد او به زور به این واحد تحمیل شده و از لحاظ شخصیتی آدم خودمحوری است، اما توانست برتری خود را ثابت کند و وارد بیمارستان ارتشی شماره یک توکیو شود. او تحصیلات تکمیلی را در دانشگاه سلطنتی کیوتو به اتمام رساند. در سال ۱۹۴۲، ایشی، شروع به کار روی تسیلحات میکروبی کرد. او این میکروب‌ها را روی اسیران و شهروندان چینی امتحان کرد و یک بار هم موفق به آزمایش اسلحه‌اش در میدان نبرد شد. گفته می‌شود، ده‌ها هزار نفر در آزمایشات وی کشته شدند. در طی آزمایشات او از سلاح‌های حاوی میکروب‌های کزاز، وبا و طاعون استفاده می‌کرد. او همچنین آزمایشاتی در مورد القای سقط، سکته قلبی و مغزی و تحقیقاتی در مورد سرمازدگی و کالبد شکافی موجودات زنده انجام داد.
۱- جوزف منگل Josef Mengele: او افسر آلمانی SS و یک پزشک نازی بود. او احتملا شناخته‌شده‌ترین نام در فهرست پزشکان جنایتکار است. او لقب‌هایی مثل «فرشته‌ مرگ» و «شیطان زیبا» داشت. او بود که تعیین می‌کرد کدام اسیر به درد آزمایشات می‌خورد و کدام یک به خاطر ضعف، باید کشته شود. در آشویتس، او آزمایشاتی روی اسرای نگون‌بخت انجام می‌داد. او بیشتر به وراثت و بیتشر علاقه داشت و دوست داشت روی دوقلوهای همسان آزمایش کند. گفته می‌شود که او ۱۰ دوقلو را انتخاب کرده بود، آنها را با کلروفورم بیهوش کرده بود و برای مقایسه آنها با هم و پیدا کردن اختلاف‌های احتمالی، تشریحشان کرده بود. گفته می‌شود او بعضی از دوقلوها را با ارتباط دادن وریدهایشان به هم متصل می‌کرد و دوقلوهای به هم چسبیده را به صورت مصنوعی ایجاد می‌کرد. او آزمایشاتی در مورد تغییر رنگ چشم با تزریق مرکب، قطع اعضا و تلاش برای پیوند دوباره آنها و نابارور کردن زنان هم انجام داد.
منبع

تلاش برای جدایی دانشجوی دختر و پسر !!!!!!

 

آيت‌الله سبحاني تصريح كرد: بايد تلاش شود تا دانشگاه دختران و پسران جدا باشد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، آيت‌الله سبحاني در ديدار با وزير علوم ، تحقيقات و فناوري با بيان اين‌كه دانشگاه‌ها بايد انسان‌هايي را بسازد كه به درد جامعه بخورد، افزود: براي دستيابي به اين هدف بايد متون درسي اصلاح شود.

وي ادامه داد: رشته‌هايي كه ارتباط مستقيمي با فكر و مغز دانشجو دارد و به خصوص مسائل علوم انساني بايد براساس معيارهاي اسلامي و ديني تدوين شود.

استاد حوزه علميه قم با اشاره به جايگاه ويژه استادان در آموزش دانشجويان گفت: اگر استادان مكاتب فلسفي غرب را تدريس كنند، بدون آنكه به نقد و تحليل آن بپردازند اين بسيار خطرناك است.

وي با تاكيد بر اين‌كه دانشجو داراي قلبي صاف،‌پاك و از خانواده متدين است، ابراز كرد: وقتي دانشجو به عنوان علوم انساني متكب غرب را مي‌خواند بدون شك در وي تاثيرگذار خواهد بود.

وي بر عدم لزوم تدريس تمام مكاتب فلسفي غرب در دانشگاه‌ها تاكيد كرد و گفت: آيا اين كتاب‌هايي كه در دانشگاه‌ها تاليف مي‌شود همراه با نظارت است .

سبحاني همچنين بيان كرد: مادامي كه اختلاف در دانشگاه‌ها وجود داشته باشد، تقوا در آنجا مشكل خواهد بود و حتي در مراكز ديني نيز اگر اختلاف باشد مشكلات به وجود خواهد آمد.

اين مرجع تقليد با اشاره به اين‌كه دشمن براي جوانان ما نقشه كشيده است و ما نيز نمي‌توانيم ادعا كنيم كه همه جوانان ما داراي عصمت يوسف هستند تا بتوانند خود را حفظ كنند اظهار داشت: بايد تلاش و كوشش كرد تا دانشگاه دختران و پسران از يكديگر جدا باشد و به هر ميزان براي دستيابي به اين هدف تلاش شود خوب است.

وي ادامه داد: امار مدارس غيرمختلط كشورهاي غرب نشان مي‌دهد معدل دانش‌آموزاني كه در مدارس غيرمختلط درس مي‌خوانند از مدارس مختلط بالاتر است.

انتهاي پيام

كد خبر: 8809-06721

ازدواج دختر سرطانی !

دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد؛‌ کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند.



این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز 11 ژانویه 2005 گرفته شده است.

کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛ وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد. در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند.

کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند . وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ، به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند.

وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند.


کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد.

طی مراسم عروسی ، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.

کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد. دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است ، مهم نیست چقدر دوام می آورد.

باید از منفی بافی دست برداریم ؛ زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست.

زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم

گردآوری و ترجمه متن:گروه سبک زندگی سیمرغ
www.seemorgh.com/lifestyle

 

با رسيدن به 30 سالگي، قدرت ذهني افراد، خيلي آرام روند نزولي پيدا مي‏کند. شايد اين اصطلاح که در اين سن عقل کامل مي‏شود هم به همين علت باشد. اما کاهش قدرت يادگيري در اثر بالا رفتن سن، غيرقابل اجتناب نيست و با تغذيه صحيح، پرهيزهاي غذايي، ورزش و فعاليت فيزيکي و ذهني مي‏توان ذهن را تقويت کرد و مغز را مانند دوران جواني قدرتمند نگه داشت. اگر مي‏خواهيد مغزتان را جوان نگه‏داريد به اين 5 توصيه عمل کنيد.


۱ - در اينترنت بگرديد:
هنگام جستجو در اينترنت مرکز کليدي تصميم‎گيري و استدلال مغز فعال مي‏شود. به گفته دانشمندان دانشگاه UCLA کليک کردن در اينترنت بيشتر از خواندن و مطالعه ذهن را تحريک مي‎کند. يافته‏هاي اين محققان نشان داده است که جستجو در اينترنت ارتباطات مغزي‏اي را فعال مي‏کند که هنگام خواندن فعال نمي‏شوند اما اين موضوع تنها در افرادي که در اين کار تجربه و مهارت کافي دارند صدق مي‏کند. نتايج ام.آر.آي مغز افراد مورد مطالعه در اين تحقيق نشان داده است فعاليت مغز افرادي که به طور مرتب با اينترنت کار مي‏کنند 3 برابر افرادي است که براي اولين بار اين کار را انجام مي‏دهند. به عقيده اين محققان جستجو با استفاده از موتورهاي جستجوگر در طول زمان مي‏تواند موجب تقويت قدرت ذهن شود. آنها پيشنهاد مي‏کنند چند روز در هفته و هر بار 20 دقيقه درباره موضوعات مورد علاقه‏تان و مسايلي که دوست داريد درباره‏شان بيشتر بدانيد در اينترنت جستجو کنيد. اين کار علاوه بر اينکه به اطلاعات‏تان اضافه مي‏کند موجب تقويت ذهن‏تان هم مي‏شود.

2
- ورزش کنيد:
بررسي‏ها نشان داده است ورزش موجب افزايش قدرت ذهني مي‏شود. گروهي از محققان با بررسي نتايج تحقيقات قبلي دريافتند ورزش‏هاي آيروبيک علاوه بر افزايش سرعت و کارايي ذهن موجب بزرگ شدن بافت مغز هم مي‏شود. براي اينکه از اين فايده ورزش بهره ببريد لازم نيست ورزش‏هاي سخت و سنگين انجام دهيد، 50 دقيقه پياده‏روي سريع به مدت 3 بار در هفته نيز اين تاثير را دارد. ساده‏ترين و ارزان‏ترين ورزش پياده‏روي است. براي داشتن ذهن فعال‏تر پياده‏روي در پارک را فراموش نکنيد. گروهي از محققان دانشگاه ميشيگان دريافتند افرادي که محل‏هاي مناسب مانند پارک و فضاي سبز را براي پياده‏روي انتخاب مي‏کنند حافظه و توجه‏شان در مقايسه با افرادي که در خيابان‏هاي شهر پياده‏روي مي‏کنند 20 درصد بيشتر است.


3 - مسواک و نخ دندان را فراموش نکنيد:
به گفته روان‌پزشکان و دندانپزشکان انگليسي سلامت دهان و دندان با سلامت ذهن ارتباط نزديک دارد. اين محققان با بررسي هزار فرد 20 تا 59 ساله دريافتند التهاب و عفونت لثه و مشکلات دندان با کاهش قدرت ذهني در بزرگسالي ارتباط دارد. بنابراين بهتر است به توصيه دندانپزشک‏تان توجه کنيد و حداقل روزي يک‌بار و هر بار به مدت دو دقيقه دندان‏هايتان را مسواک بزنيد و نخ دندان را هم فراموش نکنيد.


4 - شاتوت بخوريد:
بررسي‏هاي جديد نشان داده است ميوه‏هاي ارغواني رنگ موجب تقويت قدرت ذهن مي‏شود. پژوهشگران دانشگاه توفتز دريافتند موش‏هايي که 2 درصد رژيم غذايي‏شان را شاتوت تشکيل داده بود در مقايسه با موش‏هايي که اين ماده غذايي در رژيم‏شان نبود بهتر و سريع‏تر در مسيرهاي پرپيچ و خم حرکت کرده و راه‌شان را پيدا مي‏کنند. اين محققان در بررسي ديگري دريافتند شاتوت در رژيم غذايي‎ موش‏ها موجب افزايش رشد سلول‏هاي ناحيه هيپوکامپ مغز مي‏شود. به گفته اين محققان آنتوسيانين، رنگدانه ارغواني رنگ که در شاتوت وجود دارد، عامل اين تغيير ذهني است. اين ماده حاوي نوعي مواد شيميايي است که از موانع خون و مغز عبور کرده و در ناحيه يادگيري و حافظه مغز مي‏نشيند. براي داشتن ذهني فعال يادتان نرود که در فصل اين ميوه‏ها از خوردن‏شان غافل نشويد و آنها را به شکل تازه و يا مخلوط با ماست نوش جان کنيد.

5 - پازل بچينيد:
نتايج تحقيقات پژوهشگران دانشگاه آلاباما با بررسي 3 هزار زن و مرد سالمند نشان داد پس از شرکت در 10 جلسه 60 تا 75 دقيقه‏اي فعاليت‏هاي تقويت ذهن توانايي مغز افراد سالمند بيشتر شده و با قدرت ذهني افراد 10 سال جوان‏تر از خودشان برابري مي‏کند. يکي از فعاليت‏هاي مفيد براي تقويت ذهن پازل است. با پازل‏هاي ساده و کوچک شروع کنيد و در زمان‏ بيکاري سرگرم چيدن آنها شويد. وقتي مهارت‏تان بيشتر شد سراغ پازل‏هاي بزرگ‏تر برويد.

منبع: Prevention

"خنده '' آرام بخشی بدون عوارض جانبی

 
"خنده "
خنده مانند خورشیدی است که حالت یخ چهره ها را آب می کند.
ویکتور هوگو

اصولا میزان قدرت سازگاری فرد را با محیط اطرافش می توان به نسبت توانایی اش در خندیدن و خنداندن دیگران سنجید.
امانوئل کانت

کمک گرفتن از خنده و طنز در طب معجزه کرده است .
ویلیام فرای

خنده '' آرام بخشی بدون عوارض جانبی.
آرنولد گلاسکو

20 ثانیه خنده شدید '' حتی اگر مصنوعی باشد '' به سرعت قلب را به 3 تا 5 دقیقه فعالیت مثبت وا می دارد.
ملکوم دی چیزل

خنده از ته دل بمبی است که در جای مناسبی فرود آمده باشد و نیز به انفجاری شبیه است که فشارهای درونی را بیرون می ریزد.
ناشناس

مردی که سبب خنده انها می شود'' میزان رای بیشتری را بخود اختصاص می دهد تا مردی که آنها را به تفکر وا می دارد.
ملکوم دی چیزل

کسی که شاد وخندان است '' همیشه وسیله شاد وخندان را پیدا می کند.
شو پنهارو

فکر خود را به شادی و خوشحالی عادت دهید تا هزاران دردسر از شما دور شود.
شکسپیر

انرژی وقتی کاهش می یابد که افکارتان سست می شود '' بنابراین با اشتیاق '' تفکر خود را هشیار نگاه دارید.
نورمن پیل

دقیقا به همان نسبتی که سرور می بخشید '' آن را کسب خواهید کرد. اگر آن را برای خود نگاه دارید '' از میان می رود.
نورمن پیل

آیا می خواهم شاد باشم یا ترجیح می دهم حق با من باشد.
جرالد جم پولسکی

اگر کسی لباس شما را به خاطر داشته باشد ولی لبخند شما را فراموش کرده باشد '' بدین معنی است که : شما به اندازه کافی لبخند نزده اید.
پرومود باترا

از این پس به هیچ عنوان بدون تبسم از منزل خارج نشوید. از همه مهمتر اینکه در تنهایی نیز متبسم باشید .
م .حورایی

هر زمان حس می کنم مردم به رویم لبخند نمی زنند '' خودم شروع به لبخند زدن وخوش و بش با آنان می کنم . و ناگهان به طرز معجزه آسایی '' پیرامونم پر از انسان هایی می شودکه لبخند بر لب دارند.
رابرت کیوساکی

خنده در حکم فنری است که ضربه های زندگی را ملایم می کند.
مرتاض برا

خیلی زود یاد گرفتم که وقتی دیگران را می خندانم '' آنان از من خوششان می آید . هرگز این درس را فراموش نمی کنم .
آرت بوخوالد

بهتر است آدم به زندگی بخندند تا اینکه برایش گریه کند.
سنکا

تبسم لحظه ای بیش پایدار نیست ولی یاد آن در سراسر عمر باقی می ماند.
حلت

اگر می خواهی خوشبخت باشی '' برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم '' به دل ما بر می گردد.
لودویک بتهوون

برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
جکسون براون

خوشبختی '' شادی و نشاط مسری است '' پس همواره سعی کن با افراد گشاده رو '' دلشاد و خوشبین معاشرت کنی .
ویکتور پوشه

ثروتمندترین افراد '' کسی است که تفریحات ولذتهای او از همه ارزانتر باشد.
تورو

ما نمی دانیم چگونه جشن بگیریم '' زیرا که نمیدانیم چه چیزی را جشن بگیریم.
پیتر بروک

اگر میخواهید خودتان شاد باشید '' فرد دیگری را شاد کنید.
ریچارد دنی

همه درها به سوی شخص خندان باز است وشخص با نشاط همه جا را در اختیار دارد '' اما اشخاص اخمو و بد اخلاق برای ورود به جایی مجبورند به در بسته فشار بیاورند.
اریسون اسوت مارون

دنیا با انسان معامله متقابل می کند . اگر بخندید '' به روی شما می خندد و اگر چین به ابرو بیندازد '' او هم مقابل شما ابر در هم می کشد.

پیشنهاد تفکیک جنسیتی آزمایشی در دانشگاه‌های ایران



یکی از مقامات نهاد نمایندگی رهبر ایران در دانشگاه های این کشور پیشنهاد داده است که جداسازی جنسیتی دانشجویان در دانشگاه هایی مانند دانشگاه تهران، شریف و شهید بهشتی به طور آزمایشی انجام شود.
حبیب محمدنژاد، معاون پژوهشی نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها، روز جمعه ۲۹ آبان (۲۰ نوامبر) در گفت و گو با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گفته است که اظهارنظرهایی که در مورد تفکیک جنسیتی می شود، دقیق نیست و ابتدا باید آن را آزمایش کرد.
آقای محمدنژاد گفت: "در برخی دانشگاه ها مانند دانشگاه امام صادق که جداسازی جنسیتی صورت گرفته است، میزان موفقیت دانشجوها بالا است؛ اما در دانشگاهی مانند دانشگاه الزهرا که تک جنسیتی است، شاهد موفق نبودن دانشجوها هستیم".
او عقیده دارد: "برای این که اثرات جداسازی جنسیتی را بر میزان موفقیت تحصیلی بیازماییم، باید دانشگاه هایی مانند دانشگاه های تهران، صنعتی شریف یا شهید بهشتی را که رتبه علمی مناسبی دارند و استادان موفقی در آنجا تدریس می کنند، مورد آزمون قرار گیرند".
آقای محمدنژاد می گوید که آنچه در مورد تفکیک جنسیتی گفته می شود "فقط یک تئوری" است: "هر کسی که در موضوع جداسازی دانشگاه ها، تک جنسیتی شدن دانشگاه ها یا اختلاط دانشجویان صحبت می کند، به نظر من غیر علمی حرف می زند، چون هنوز این مسئله آزمایش نشده و نمی توان پیش بینی کرد که چه اتفاقی پس از جداسازی جنسیتی صورت می پذیرد".
با این حال معاون پژوهشی نهاد نمایندگی آیت الله خامنه ای در دانشگاه ها از این که دختران و پسرانی که در تمام دوران کودکی و نوجوانی در مدارس جداگانه درس خوانده اند، ناگهان در دانشگاه به کلاس های مختلط فرستاده می شوند، انتقاد کرد.
او گفت: "تحقیقات نشان داده است که دانشجویان متأهل در طول تحصیل خود از یک نوع یک نواختی برخوردارند و در طول تحصیل افت تحصیلی خاصی ندارند، اما دانشجویان مجرد بعد از قبولی در کنکور و ورود به دانشگاه، نوسانات تحصیلی فراوانی را تجربه می کنند".
با این حال آقای محمدنژاد با جداسازی اجباری دختران و پسران در دانشگاه ها موافق نیست: "پیشنهاد من این است که در دانشگاه های تک جنسیتی، ثبت نام دانشجویان اختیاری باشد و اینگونه نباشد که دانشجویان غیر علاقه مند به تفکیک جنسیتی مجبور به تحصیل در این دانشگاه ها شوند".
او گفت: "دانشگاه های تک جنسیتی حتی در غرب و آمریکا نیز وجود دارد... بنابراین چه اشکالی دارد که ما در یک جامعه اسلامی دانشگاه تک جنسیتی را تجربه کنیم؟ نباید بر روی تشکیل دانشگاه های تک جنسیتی حساسیت نشان داد".
موضوع جنجال برانگیز جداسازی جنسیتی در دانشگاه های ایران مدت ها است به تناوب و از سوی مقامات مختلف مطرح می شود.
این طرح موافقان و مخالفان سرسختی دارد.

http://www.anonyproxysurfing.com/ind...5zaHRtbA%3D%3D

روش‌تبدیل‌ابله‌به‌عاقل؟ وبرعکس

 
در دهکده‌ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود. تمام آبادی مسخره اش می کردند. ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند.
ولی او از بلاهت خود خسته شد. بنابراین از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.
مرد عاقل گفت: مساله ای نیست! ساده است. وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن.
اگر کسی ادعا می کند که «این آدم مقدس است»، فوری بگو: نه! خوب می دانم که گناهکار است.
اگر کسی بگوید: «این کتابی معتبر است» فوری بگو: «من خوانده و مطالعه کرده‌ام!»
نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو «مزخرف است!»
اگر کسی بگوید «این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است» راحت بگو: «این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ . یک بچه هم می تواند آن را بکشد.»
انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.
بعد از هفت روز آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است:
ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه او در هر موردی اینقدر نبوغ دارد.
نقاشی را نشان او می‌دهی و او خطاها را به شما نشان می‌دهد.
کتاب‌های معتبر را نشان می‌دهی و او اشتباهات و خطاها را گوشزد می‌کند.
جه مغز نقاد شگرفی! چه تحلیلگر و نابغه‌ی بزرگی!
پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت:
دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم. تو آدم ابلهی هستی!
تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند: چون نابغه‌ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد!

مشخصه های یک همسر خوب

 
می تونی مراقبتش رو در شکل یک خواهر احساس کنی



می تونی حرارتش رو در شکل یک دوست احساس کنی



می تونی احساساتش رو در شکل یک معشوقه حس کنی




می تونی فداکاریش رو در شکل یک همسر احساس کنی




می تونی الوهیتش رو در شکل یک مادر حس کنی




می تونی برکت وجودش رو در شکل یک مادربزرگ احساس کنی




در عین اینکه محکم و استواره




قلبش مهربونه




شیطونه




و دلچسب




صمیمی و همدل




و ملیح




او یک زن است




او زندگی است...




http://fariman.mihanblog.com/

شعر زندگی

 

پارو بزن , پارو بزن


پارو بزن پار بزن قایقت را
به آرامی در مسیر رودخانه
شاد و بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست

پارو بزن پارو بزن قایقت را
از میان فاضلابهای سمی
شاد و بی خیال
با لبخند

پارو بزن پارو بزن قایقت را
به آرامی در مسیر رودخانه
و به مواد شیمیایی
که آب را به رنگ سبز در می آورند نگاه نکن

پارو بزن پارو بزن قایقت را
از میان روغنهای ریخته
شادو بی خیال
]به راستی[ خوش نمیگذرد؟

پارو بزن پارو بزن قایقت را
به آرامی در مسیر لجنزارها
و به ماهی های کوچک
که میمیرند و روی آب شناور میشوند , نگاه کن

پارو میزنیم , پارو , پارو , پارو
شادو بی خیال از میان روغنهای ریخته
لاستیکهای کهنه, مفتولهای زنگ زده
قوطی های آبجو , ظرفهای کیک
فنجانهای پلاستیکی و ورقه های آلمینیومی.

ما فقط پارو میزنیم و پارو میزنیم قایقمان را
به آرامی
از میان پلیدی ها
و هیچکس , هیچکس , هیچکس
حتی ذره ای
به این موضوع اهمیت نمیدهد

پارو بزن پار بزن قایقت را
به آرامی در مسیر رودخانه
شادو بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست

 

قسمت هایی از زندگی خود را در هفت روز تغییر دهید

 

كساني در اين جهان پيش مي روند كه بيدار مي شوند و به جستجوي شرايط مورد نظر خود مي روند و اگر آن را نيافتند ، آنرا ايجاد مي كنند .
اگر شما كنترل زندگي خود را در دست نگيريد ديگري اين كار را خواهد كرد .
شما با رفتاري كه با ديگران مي كنيد به آنها مي گوييد كه با شما چگونه رفتار كنند .
ما اشياء را همان طور كه هستند نمي بينيم بلكه همان طور مي بينيم كه ترجيح مي دهيم.
اگر بتوانيد طوري باشيد كه از كسي انتظار تحسين خود را نداشته باشيد، به طور خودكار در شما جذبه اي فعال خواهد شد و ديگران به شما جذب مي شوند.
هر زمان كه احساس بدي نسبت به چيزي داشتيد تا موقعي كه اعتماد به نفس كافي براي انجام كارتان را بدست آوريد، صبر كنيد. سعي كنيد بفهميد احساس بدتان از كجا سرچشمه مي گيرد. حال توجه كنيد كه ذهنتان براي برطرف شدن احساس بدتان چه راه هايي را به شما پيشنهاد مي كند. راهي كه از همه مثبت تر است را انتخاب كنيد و رفتار كنيد .
حوادث، رفتارها و حركات را مثبت معني كنيد .
از خود زياد سؤال كنيد .توجه داشته باشيد سؤالاتي كه طراحي مي كنيد با ديد مثبت و در جهت رسيدن به اهدافتان باشند.
شما هر چه بيشتر بر چيزي تمركز كنيد به همان ميزان آن چيز را به دست مي آوريد .
اعتقادات خود را نظم دهيد .اصولي را در زندگي خود مشخص سازيد كه هميشه به آنها عمل كنيد و به آنها احترام بگذاريد. اين اصول را طبق اهداف خود برنامه ريزي كنيد .
شكست راهي براي پيروزي است.
كارهاي بزرگ لازم است به دست شما تكه تكه شوند و با قدرت حل شوند .
اگر كاري كه كرديد نتيجه بخش نبود و شما را به هدفتان نرساند، كار ديگري انجام دهيد .شما موفق مي شويد.
فرمولي براي موفقيت :ميزان اشتباهات خود را دو برابر كنيد !امروز شما آينده ي خود را مي سازيد .
كشف كنيد كه شما واقعاً چه مي خواهيد و به چه چيزهايي مي خواهيد دست پيدا كنيد، سپس راه رسيدن به آنها را مجسم كنيد و راههاي گوناگون را مشخص كنيد و يكي يكي آنها را امتحان كنيد. شما به اهدافتان خواهيد رسيد .
هدف در زندگي، زندگي با هدف است .
سه مرحله براي زندگي عالي: يك هدف آشكار، يك وسيله كه هدفتان را در جهت خوبي قرار دهد و موانعي كه شما در طول رسيدن به هدف نهايي بر سر راه خود خواهيد ديد !
چيزهايي كه اهميت بيشتري دارند هرگز نبايد به اندازه ي چيزهاي با اهميت كمتر، ديده شوند .
به شخصي فكر كنيد كه عميقاً به او احترام مي گذاريد. سه مشخصه را كه در اين شخص وجود دارد و باعث تحسين است نام ببريد. آن مشخصه ها را ياد بگيريد و اجرا كنيد .
وقتي حادثه اي براي ما اتفاق مي افتد، چيزي كه عكس العمل ما را در مقابل آن ايجاد مي كند، تفسيري است كه ما از آن حادثه داريم .
تصورات منفي ما بزرگترين دلايل براي بيماري هاي ما هستند.
هر چقدر ظرفيت ما براي تحمل فشارهاي رواني بيشتر باشد، ما در بالاترين حد توانايي خود عمل مي كنيم .
سختيها، زيبايي و لذت رسيدن به هدف ها را به ما مي چشانند .منتظر سختي ها باشيد و با تمام وجود خود را براي مقابله كردن با آنها آماده كنيد.
وقتي در طول روز بدنتان تمايل به چرت زدن داشت، اجازه بدهيد 10 تا 15 دقيقه اين كار را انجام دهد. بسياري از چرت هاي كوتاه روزانه از خواب هاي سنگين و طولاني مدت در روز بهتر خستگي ما را مي گيرند. ما مي توانيم بعد از يك چرت كوتاه، بهتر، مفيد تر و با دقت تر كار كنيم .
حركات ساده ي ورزشي در طول روز براي بهتر كار كردن و شادابي شما بسيار مفيد هستند .
به اين سؤال كه شما در بهترين حالت چه كسي خواهيد شد و هستيد، زياد فكر كنيد.
فقط با تصور و روياهايي از موفقيت و راه رسيدن به هدفها به آنها نمي رسيد بايد تلاش را نيز پشتوانه ي آن كنيد تا رسيدن به هدف براي شما بيمه شود در اين صورت شما حتماً به هدفتان خواهيد رسيد .
به تمام جوانب اصلي زندگي خود فكر كنيد، اقوام، دوستان، وضعيت تحصيلي، وضعيت شغلي، سلامتي، جامعه، رشد و تعالي روحتان و...
شما واقعاً دوست داريد چه اتفاقي بيفتد؟ شما واقعاً دوست داريد چه چيزي را ياد بگيريد؟ چه مهارت هايي را دوست داريد، بدست بياوريد؟ چه مقدار پول دوست داريد، بدست آوريد؟ چه جنبه هايي از شخصيت خود را دوست داريد كه گسترش پيدا كنند؟ فكر كنيد و مجسم كنيد .
يكي از ساده ترين كليدها براي ايجاد انگيزه اين است كه احساس پيشرفت براي دست آوردن اهدافتان را در خود به وجود بياوريد نه اين كه صبر كنيد تا به هدفتان برسيد و يا آن را از دست بدهيد .
وقتي مانعي را در رسيدن به هدفتان ديديد ابتدا سعي كنيد از روي آن بپريد و اگر نشد كمي به عقب برويد و راهي ديگر را به سوي هدف پيش بگيريد.
هدف اصلي خود را به هدف هاي كوچكتر تقسيم كنيد و آنها را اولويت بندي كنيد سپس براي رسيدن به هر يك از هدفهاي كوچكتر يك حداقل طول زماني در نظر بگيريد. سپس سعي كنيد در آن طول زماني به هدفتان برسيد .
براي اين كه به هدفتان برسيد ، قبل از شروع به پيمودن راه وسايل مورد نياز خود را آماده كنيد. آنها را نام ببريد و سعي كنيد در كوتاه ترين فاصله ي زماني آنها را تهيه كنيد و بعد راه را شروع كنيد .
وسايل مورد نياز شما مي توانند چنين باشند :
مهارت ها، كيفيت ها، استعداد ها و نيروهايي كه خداوند در وجود شما قرار داده است.
جامعه ي شما
پول نقدي كه داريد و ميزان سرمايه ي شما
ميزان مالكيت هاي شما
خودتان را به خوبي باور داشته باشيد و مطمئن باشيد به آن چيزي كه مي خواهيد مي رسيد .اين خيلي مهم است .
شما مي توانيد ثروتمند و سخاوتمند باشيد !
ثروتمند بودن فقط به داشتن پول نيست بلكه دسترسي داشتن به منابع است. حال اين منابع از نظر تكنيكي به شما تعلق داشته باشند يا خير. مهم اين است كه شما هم مي توانيد از آن منابع استفاده كنيد. در اين صورت خيابان ها، پارك ها، كتابخانه ها، طبيعت و ... همه جزئي از ثروت شما را تشكيل مي دهند .
مسلماً بخشي از ثروت پول است اما تمام ثروت پول نيست و نمي توان با داشتن آن خود را ثروتمند ديد .
ثروت بايد با تلاش و پشتكار به دست آيد در غير اين صورت اميدي به ماندگار بودن و صحيح مصرف شدن آن نيست. منتظر اين نباشيد كه كسي به شما ثروت را بدهد زيرا در اين صورت آن مانند آب جاري در جوي از دست شما خواهد رفت. به قول يك ضرب المثل قديمي، باد آورده را باد مي برد.
توجه داشته باشيد كه شما نمي توانيد به فقراء كمك كنيد، اگر يكي از آنها باشيد!
به فقر فكر نكنيد تا هيچگاه فقير نشويد.
پول خوب است به خاطر پشتوانه و تكيه گاهي كه براي دارنده ي آن مي سازد. چه بسيار افرادي كه پول را به خاطر خود آن خواسته اند و به آن ديوانه وار عشق ورزيده اند .اغلب اين افراد حتي از پول خود بهره ي كافي را نمي برند و فقط حريصانه به جمع آوري آن مي پردازند. اين پول و ثروت نهي شده است .
به همان اندازه كه پول داشتن مهم است، نحوه ي استفاده و بهره بردن از آن نيز مهم است. زيرا چيزي كه در آن سودي نباشد دنبال آن رفتن بيهوده كاري است و اساساً افراد موفق از داشته هاي خود بهترين استفاده را كرده اند .
وابستگي به هر جسم مادي ريشه ي يك مشكل است. بايد از پول استفاده كرد اما به آن وابسته نبود. اصل ايجاد پول و دست يابي به آن بايد با تفكر، هنر و خلاقيت همراه باشد تا به خاطر از بين رفتن ثروت نگراني نباشد .
هميشه داشته ها و مالكيت هاي خود را بشماريد. احساس شادي و لذت كنيد .خدا را شكر كنيد و به تك تك چيزهاي ديگري كه مي خواهيد فكر كنيد. بينديشيد كه چگونه مي توانيد هر يك از آنها را بدست آوريد .
يادآوري چند نكته :
‌هر چقدر بيشتر بر روي چيزي تمركز كنيد آن را بيشتر به دست مي آوريد .
هر چقدر بيشتر بر روي مسائل مثبت تمركز كنيد آن مسائل بيشتر به شما روي مي آورند .
هر چه يك مرد فكر مي كند هست ، همان خواهد بود .
افكار شما يك انرژي هستند، هم قدرتمند و هم خلاق .
افكار شما مستقيماً بر روي رفتار شما اثر مي گذارند. رفتار خود را با مثبت كردن افكارتان تنظيم نماييد .
هر چيزي كه قابل اندازه گيري باشد، انجام پذير است .
تمام پول در جهان صرف احساس خوب مي شود .
پول يكي از پاداش هايي است كه شما دريافت مي كنيد تا ارزش افزوده به زندگي مردم بدهيد .
اين مهم و زيبا است كه با پول خود چه تعداد از هم وطنان خود را شاد كنيد .شاد كردن آنها باعث احساس خوب و رضايتمندي در شما مي شود .
ذهن حساس است، بنابراين مهم است به خودتان اين سيگنال را بدهيد كه» تغييرات مثبت اتفاق مي افتند«.
چهار كليد براي توليد پول :
منحصر به فرد بودن: سعي كنيد در كار خود تك باشيد. هميشه مردم به دنبال بهترين ها ميروند، پس هميشه در كار خود بهترين باشيد .
فرصت: هر چقدر براي مردم ارزش بيشتري داشته باشيد پول بيشتري بدست خواهيد آورد. گشاده رويي و روي باز، زيبا سخن گفتن، انصاف و ... ارزش شما را بين مردم بالا ميبرد.
تأثير: هر چقدر شما تفاوت بيشتري در زندگي ديگران ايجاد كنيد، پول بيشتري خواهيد گرفت. چرا پزشكان بيشتر از معلمين درآمد دارند؟ به خاطر اين كه بسياري از مردم به سلامتي خود بيشتر بهاء مي دهند تا تحصيلات .
ادراك :هر چقدر ارزش محصولي براي مردم بيشتر باشد، مردم به آن پول بيشتري مي پردازند

منبع : http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?p=38758#post38758

موجود فضائی !

 

کشف موجود فضایی در مکزیک



این خبر که امروز در سایت های خبری امتیاز بسیار زیادی آورد مربوط می شود به پرده برداری از یک اتفاق بسیار عجیب در مکزیک. در سال 2007 یک کشاورز مکزیکی موجود عجیبی پیدا کرد که به زحمت زیاد توانست او را بکُشد. چند روز پیش دانشمندان پس از دو سال تحقیق نتایج آزمایشات خودشان را در یک کنفرانس که شدیدا در شرایط امنیتی بود منتشر کردند (قطعه کوتاهی از این فیلم در لینک موجود است). این موجود کوچک که از نظر اسکلت تقریبا به خزندگان شباهت دارد به اندازه کف دست انسان است ولی دارای دندان و اسکلت سری شبیه به انسان است و نتایج ژنتیکی نشان داده که نوع ژن این موجود به هیچ موجود زنده‏ای در کره زمین شباهت ندارد. کشاورز مکزیکی گفته بود که برای کشتن این موجود مجبور شد که سه بار به مدت چند ساعت او را در آب غرق کند. وقتی که کشاورز موجود را پیدا کرد، این موجود که بسیار شبیه به فیلم های تخیلی فضایی است برای نجات خود شروع به جویدن بازوی خود کرده بود. گفته شده است که کشاورز مکزیکی مدتی بعد در یک صانحه رانندگی که منجر به آتش سوزی شد با حرارت بسیار زیادی سوخته و کشته شده است.

الفبای زندگی البته به زبان انگلیسی !!

 
الفباي زندگي


AAccept : پذیرا باشید :
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
B - Break away : خودتان را جدا سازید :
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
C -Creat : خلق کنید :
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید..
DDecide : تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
E - Explore : کاوشگر باشید :
جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
F - Forgive : ببخشید :
ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
G - Grow : رشد کنید:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.

HHope : امیدوار باشید:
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

I - Ignore : نادیده بگیرید:
امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.

JJourney : سفر کنید:
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.

KKnow : بدانید:
بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.

MManage : مدیر باشید:
بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد ، استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

N - Notice : توجه کنید:
هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

O - Open : باز کنید:
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.

P Play : بازی و تفریح کنید:
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.

QQuestion : سوال کنید:
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

RRelax : آرامش داشته باشید:
که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
SShare : سهیم شوید:
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

TTry : تلاش کنید:
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.

UUse : استفاده کنید :
از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

VValue : احترام بگذارید:
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.

XX-Ray : اشعه ایکس:
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.

YYield : اجازه دهید:
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .

ZZoom : تمرکز کنید:
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید

حکایت

 
میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟
یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

حادثه مهم علمی : واکسن ایدز کشف شد!!

 

برای نخستین بار طی تحقیقات صورت گرفته در مورد بیماری ایدز، واکسن ساخته شده توسط دانشمندان موفق به جلوگیری از بروز بیماری ایدز شد که رویدادی چشمگیر و نتیجه ای تکان دهنده برای این بیماری است که شکستهای مداوم در مبارزه با آن باعث شده بود بسیاری دانشمندان گمان کنند ساخت واکسنی برای این بیماری هیچگاه ممکن نخواهد بود.



محققان با اعلام این خبر در بانکوک تایلند در روز پنجشنبه اعلام کردند: این واکسن که گسترده ترین تحقیقات در مبارزه با این بیماری با 16 هزار داوطلب روی آن انجام شده خطر آلوده شدن به ویروس HIV را تا بیش از 31 درصد کاهش می دهد.
سرهنگ جروم کیم مدیر این تحقیق در ارتش آمریکا که تحت حمایت انستیتو ملی آلرژی و بیماریهای عفونی انجام شد در گفتگویی تلفنی به آسوشیتدپرس گفت: اگرچه دستاوردها نسبتا معتدل هستند اما این نخستین باری است که ما موفق به ساخت واکسنی ایمن و مؤثر برای جلوگیری از این بیماری شده ایم.
دکتر آنتونی فاوکی مدیر این انستیتو نیز اعلام کرد که مطمئنا این پایان راه نخواهد بود اما تا به همین جا نیز نتایج آزمایشات آنها را شوکه و حیرت زده کرده است. وی گفت: نتایج امیدواری زیادی را برای من در بهبود ببیشتر نتایج و ساخت واکسنی مؤثرتر در برابر ایدز را ایجاد کرده است. ما می توانیم این کار را انجام دهیم.
بر اساس آمار برنامه ایدز سازمان ملل متحد هر روزه 7500 نفر در سراسر جهان به ویروس HIV آلوده می شوند و در سال 2007 نیز 2 میلیون نفر در اثر ابتلا به این بیماری جان خود را از دست دادند.
میچل وارن مدیر اجرایی اتحاد حمایت از واکسن ایدز یک گروه بین المللی که سالها برای ساخت چنین واکسنی تلاش کرده است نیز در این باره گفت: امروز نقطه ای تاریخی در راه تحقیقات برای مبارزه با این بیماری است اما به زمان و منابع بیشتری نیاز است تا در مورد داده های موجود تحقیقات بیشتری صورت گیرد. شکی نیست که این یافته ها انرژی جدیدی و مسیری جدید را به تحقیقات در زمینه واکسن ایدز می دهد.
این تحقیق با مشارکت وزارت بهداشت تایلند در مورد گونه رایج این بیماری در تایلند انجام شده است و هنوز مشخص نیست که آیا این واکسن در مورد گونه های دیگر ویروس شایع در آمریکا یا آفریقا نیز مؤثر است یا خیر.
وزیر بهداشت تایلند نیز در کنفرانسی خبری در بانکوک گفت: این یک جهش علمی است. برای نخستین بار در طول تحقیقات صورت گرفته واکسنی ساخته شده که ثابت شده به طور مؤثر می تواند از این بیماری جلوگیری کند.
این تحقیق در واقع شامل آزمایش دو واکسن بوده که واکسن اول سیستم ایمنی بدن را آماده حمله به HIV کرده و واکسن دوم واکنش در برابر این ویروس را تقویت می کند. در حالیکه آزمایش هر یک از این واکسنها به طور تنها در آزمایشات قبلی مؤثر واقع نشده بود با شروع آزمایشات جدید در سال 2003 امید زیادی به موفقیت مجموعه این دو واکسن نبود. فاوکی در این رابطه گفت: من واقعا در شروع تحقیقات در سال 2003 امید چندانی به رسیدن به نتایج موفقیت آمیز نداشتم اما نتایج نشان داد که اشتباه می کردم.
این آزمایش بر روی زنان و مردان تایلندی 18 تا 30 سال انجام شد که خطر ابتلای آنها به این بیماری میانگین بود که نیمی از آنها 4 تزریق واکسن اول با نام ALVAC و دو تزریق واکسن دوم با نام AIDSVAX را طی 6 ماه دریافت کردند و به عده دیگری واکسنهای ساختگی دیگر تزریق شد و هیچ کس تا زمان پایان تحقیق نمی دانست که چه واکسنی به او تزریق شده است.
به همه این افراد مشاورات لازم در مورد انواع بیماری های جنسی داده شد و هر 6 ماه نیز مورد آزمایش HIV قرار می گرفتند که این روند 3 سال ادامه یافت.
نتایج: موارد جدید ابتلا در 51 نفر از 8197 نفری که واکسن را دریافت کرده بودند و در 74 نفر از 8198 نفری که واکسن دیگری را دریافت کرده بودند مشاهده شد.
جزئیات بیشتر در مورد این پروژه 105 میلیون دلاری در اکتبر آینده در کنفرانسی در مورد این واکسن در پاریس اعلام خواهد شد.
این سومین تحقیق بزرگ انجام شده برای یک واکسن ایدز از سال 1983 و زمان شناسایی ویروس این بیماری بوده است. در سال 2007 پروژه دیگری برای ساخت یک واکسن به علت عدم موفقیت آن در جلوگیری از بروز بیماری متوقف شد این واکسن حتی احتمال ابتلا به بیماری را نیز افزایش داده بود.

منبع :
سايت خبري فانگار/1.10.2009