شعر زندگی
پارو بزن , پارو بزن
پارو بزن پار بزن قایقت را
به آرامی در مسیر رودخانه
شاد و بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست
پارو بزن پارو بزن قایقت را
از میان فاضلابهای سمی
شاد و بی خیال
با لبخند
پارو بزن پارو بزن قایقت را
به آرامی در مسیر رودخانه
و به مواد شیمیایی
که آب را به رنگ سبز در می آورند نگاه نکن
پارو بزن پارو بزن قایقت را
از میان روغنهای ریخته
شادو بی خیال
]به راستی[ خوش نمیگذرد؟
پارو بزن پارو بزن قایقت را
به آرامی در مسیر لجنزارها
و به ماهی های کوچک
که میمیرند و روی آب شناور میشوند , نگاه کن
پارو میزنیم , پارو , پارو , پارو
شادو بی خیال از میان روغنهای ریخته
لاستیکهای کهنه, مفتولهای زنگ زده
قوطی های آبجو , ظرفهای کیک
فنجانهای پلاستیکی و ورقه های آلمینیومی.
ما فقط پارو میزنیم و پارو میزنیم قایقمان را
به آرامی
از میان پلیدی ها
و هیچکس , هیچکس , هیچکس
حتی ذره ای
به این موضوع اهمیت نمیدهد
پارو بزن پار بزن قایقت را
به آرامی در مسیر رودخانه
شادو بی خیال
که زندگی رویایی بیش نیست