ديروز گذشته اما امروز اينجاست ....                                             

                                                                                                                  بدون توجه به گذشته مي توانيم زندگي جديدي را آغاز كنيم اگر خود را نمي توانيم عوض كنيم مي توانيم امكان يك زندگي شاد و بدون تاسف را براي خود فراهم سازيم . كامل شدن مد نظر نيست بلكه مي خواهيم با اطلا عات بيشتر در اين زمينه به يك طرز فكر نو برسيم. سعادت موقت را نمي خواهيم بلكه شادماني ابدي را جستجو مي كنيم.                                                                                                                                         پنج قانون شاد زيستن                                                                                                                                                                                            شايد ارائه تعريفي از خوشحالي كمي احمقانه به نظر برسد زيرا همه ما مي دانيم چه مواقعي احساس خوشحالي مي كنيم و چه مواقعي احساس غمگيني . در پاسخ به اين سئوال كه چه چيزي انسان را خوشحال مي سازد ؟ ممكن است بلافاصله افكاري در ارتباط با موسيقي و يا مجلس عروسي ويا غذاهاي خوشمزه ويا شخصي مورد علاقه در ذهن ما جاري شود . در نقطه مقابل مسائلي از قبيل انجام دادن كارهاي خانه و يا دخالت هاي بي مورد مادر زن يا مادر شوهر ويا اگر در حال تحصيل باشيد گرفتن نمره منفي در درسهايتان و يا بد رفتاري و مورد توجه قرار نگرفتن توسط اشخاص باعث ناراحتي ما شود . در هر حال بايد به اين نكته توجه نمود كه آنچه كه باعث شادي و خوشحالي يكي مي شود ممكن است ديگران را غمگين و ناراحت سازد به عنوان مثال ممكن است براي خانواده اي خريد يك اتومبيل شخصي حتي از نوع مدل پائين آن بسيار خوشحال كننده باشد اما براي خانواده اي كه داراي اتومبيلي آخرين سيستم است داشتن يك اتومبيل مدل پائين احتمالا منبع نااميدي و ناراحتي خواهد بود از طرف ديگر افرادي كه اصلا علاقه اي به اتومبيل ندارند در مورد داشتن آن كاملا بي تفاوت خواهند بود .  بنابراين مي توان چنين نتيجه گيري كرد كه تملك اشياء خود به خود نمي تواند معياري براي خوشحال بودن ما به حساب آيد زيرا اشياء اموري ذهني هستند كه بستگي كاملي به نگرش افرادي دارند كه صاحب آنها مي باشند در برابر آن ما براي خوشحال بودن فلسفه اي قائل هستيم فلسفه ما عبارت است از (( لذت بردن از چيزهايي كه دوست داريم تغيير دادن يا دوري جستن از چيزهايي كه دوست نمي داريم و پذيرفتن و كنار آمدن با چيزهايي كه ما نه مي توانيم از آنها دوري بجوئيم و نه مي توانيم آنها را تغيير دهيم)) . با بهره برداري از اين فلسفه زندگي كه آن را در شكل ((پنج قانون شاد زيستن)) ارائه خواهم كرد شما خواهيد توانست تمام مشكلاتتان را حل و فصل نمائيد و يك زندگي توام با شادماني و خوشحالي در پيش بگيريد . پنج قانون شاد زيستن به قرار زيرند :                                                                                                               

قانون اول : اگر شما چيزي را دوست داريد از آن لذت ببريد.                                              

اين قانون در نگاه اول خيلي پيش پا افتاده به نظرمي آيد. شما ممكن است بگوئيد ((اين خيلي مسخره است مسلما من از چيزي كه آن را دوست دارم لذت هم مي برم)) اما اگر شما درباره اين موضوع بيشتر فكر كنيد در خواهيد يافت كه چيزهاي زيادي در زندگي ما وجود دارد كه عليرغم آن كه آنها را دوست مي داريم به دليل احساس گناه و ترس از آنها لذتي نمي بريم به عبارت ديگر اگر ما هنگام انجام كار مورد علاقه امان دچار احساس گناه بشويم و يا اگر از عواقب انجام آن كار ترس داشته باشيم ديگر نخواهيم توانست از آن لذت ببريم                                                            

قانون دوم:اگر شما چيزي را دوست نداريد از آن دوري جوئيد                                                                       

قانون دوم هم خيلي ساده بنظر مي رسد اما با تامل بيشتر درباره اين قانون در مي يابيم كه افرادزيادي وجود دارند كه سرو كارشان با يك شغل يك شخص يك ماشين و يا يك نوع غذاست كه آن را دوست نمي دارند ولي بنا به دلايلي نمي توانند از آن دوري جويند .                                     

قانون سوم:اگر شما چيزي را دوست نداريد و نمي توانيد از آن دوري كنيد آن را تغيير دهيد .                                   

در اينجا نيز راه حل ساده اي وجود دارد: تغيير دادن آنچه كه آن را دوست نداريد .اما بايد گفت كه همانطور كه ما در دوري كردن از چيزي به خاطر برخي دلايل همچون نيازهاي مادي و امنيتي يا صرفه جوئي در وقت ناتوان هستيم به همين دلايل نير ممكن است نتوانيم آن چيز را تغيير دهيم .     

قانون چهارم:اگر شما چيزي را دوست نداريد نمي توانيد از آن دوري كنيد و نمي توانيد آن را تغيير دهيد آن را بپذيريد.    

اين قانون نيز در حد يك شعار است چگونه مي توانيم چيزي را كه دوست نمي داريم بپذيريم و با آن كنار بياييم؟ ممكن است شما برادري داشته باشيد كه دائمادر كارشما دخالت مي كند و وسايل اتاق شما را بهم مي ريزد اما شما نتوانيد از او دوري جوئيد و نصيحتهاي شما هم در تغيير رفتار او بي تاثير باشد. چگونه مي توان با چنين افرادي كنار آمد؟چگونه مي توان در موقعيتي كه نمي توان در آن شاد بود به زندگي ادامه داد؟ چگونه مي توان فردي را كه با او احساس خوشحالي به انسان دست نمي دهد پذيرفت و با او كنار آمد؟ در هر حال اگر شما نتوانيد چيزي را كه دوست نداريد بپذيريد احساس خوشحالي نخواهيد كرد و اگر شما نتوانيد چيزي را كه دوست نداريد تغيير دهيد يا از آن دوري جوئيد و يا آن را بپذيريد مطمئنا هرگز نخواهيد توانست زندگي شادماني داشته باشيد اما نبايد زياد نا اميد باشيد چرا كه كليد موفقيت شما در قانون پنجم نهفته است .       

قانون پنجم:با تغيير دادن نگرشتان نسبت به چيزهايي كه آنها را دوست نمي داريد آنها را بپذيريد.                              

شماهمان نگرشتان هستيد به عبارت ديگر ارزش هر چيزي بستگي به نگرش شما در مورد آن داردوهيچ چيز مطلقي وجود ندارد هيچ چيز به خودي خود خوب يا بد نيست بلكه خوب يا بد بودن چيزي به نحوه نگرش شما به آن چيز بستگي دارد. زندگي نيز به خودي خود خوب يا بد نيست . زندگي فقط در جريان است بنابراين شما با تغيير نگرشتان نسبت به امور زندگي مي توانيد آن را تغيير دهيد نحوه تغيير نگرشها بايد نگرشي توام با عشق باشد. با مطالعه ماجراي زير با كاربرد قانون پنجم شاد زيستن در جريان زندگي روزمره بيشتر آشنا خواهيد شد :                                       

(( روزي آقايي به نام مهدي قصد خوردن ناهار در بيرون از خانه را كرد اما موقعي كه براي بردن اتومبيلش به پارگينگ رفت متوجه شد كه سپر جلوي آن كامللـ درب و داغان شده است به نظر مي رسيد اتومبيلي كه قبل از آن در جلوي اتومبيل او پارك كرده بود به هنگام دنده عقب رفتن باعث چنين تصادفي شده بود اما متاسفانه آن راننده خاطي هيچگونه اثري از خود براي شناسائي به جاي نگذاشته بود آقاي مهدي چنين وضعيتي را دوست نداشت و نمي توانست از آن دوري جويد كاري بود كه شده بود و او قادر نبود اين وضعيت را به حالت اوليه باز گرداند))آقاي مهدي در برابر وضعيت پيش آمده دو گزينه در پيش رو داشت 1ـ خوشحال بودن 2ـ غمگين شدن آقاي مهدي گزينه اول را انتخاب كرد و تصميم گرفت از دريچه ديگري به مسئله بنگرد. بنابراين هنگامي كه او دوباره به سپر داغان شده نگاه كرد آن را به چشم عاملي كه باعث از دست رفتن وقت و هزينه زيادي براي وي خواهد شد نديد بلكه آنرا بعنوان انگيزه اي براي كسب درآمد بيشتر در نظر گرفت او در تلاش براي داشتن تصوراتي مثبت از هزينه هايي كه روي دستش گذاشته بودند تصميم گرفت كه با كار و كوشش بيشتر هر چه سريعتر سه برابر مبلغي را كه براي تعميير اتومبيل لازم بود كسب كند بنا به برآورد اوليه تعمير اتومبيل حدود 200 هزار تومان هزينه در بر داشت لذا آقاي مهدي تصميم گرفت كه سه برابرآن يعني 600 هزار تومان كسب كند و طولي نكشيد كه اين مبلغ را با كار و تلاش مجدانه به دست آورد .  در تفسير اين ماجرا بايد گفت كه آقاي مهدي پس از مواجهه با موقعيت پيش آمده نگرشش را كاملا دگرگون ساخت او آن وضعيت را دوست نداشت نمي توانست از آن دوري جويد و نمي توانست آن را تغيير دهد اما او قادر بود نگرشش را نسبت به آن عوض كند به اين ترتيب هنگامي كه او نگرشي مثبت به سپر آسيب ديده اتومبيلش نگاه كرد در آن 600 هزار تومان پول ديد بنابراين او تصميم گرفت كه به عنوان يك هدف كوتاه مدت هر چه سريعتر 600 هزار تومان در آورد و اين گونه نيز كرد  حتي مي توان گفت كه آقاي مهدي پس از پرداخت 200 هزار تومان هزينه تعمير اتومبيل در واقع 400 هزار تومان سود كرد بدين گونه عليرغم اين كه او در وضعيتي قرار گرفته بود كه در اغلب مردم خشم و عصبانيت ايجاد مي كند شادماني خود را حفظ كرد.                                               

اميدوارم كه با تواناييهائي كه شما در نتيجه آگاهي از پنج قانون شاد زيستن كسب خواهيد كرد خواهيد توانست فرازها و بلنديهاي زندگي اتان را فرازتر و پستيها و نشيبيهاي آن را قابل تحمل تر سازيد . 

خوش آمدید

سلام

اسم من ابوالفضل هست و نویسنده مطالب این وبلاگ هستم  نمی دونم که شما چطور این وبلاگ رو پیدا کردید بطور اتفاقی یا ...... اما همین قدر باید بگویم از اینکه شما آن را می خوانید و از اینکه من هم می توانم با نظرات و عقاید شما آشنا بشوم خوشحال هستم و امیدوارم که در این محیط مجازی بتوانیم با آشنا شدن با یکدیگر دوستان خوبی برای یکدیگر باشیم .

ابتدا می خواهم یک داستان کوتاه را برای شما نقل کنم و داستان از این قرار است که روزی خردمندی از یک جنگل عبور می کرد و در آنجا به شخصی برخورد نمود که  با اره در حال قطع کردن درختی تنومندی بود و چنان با حرارت مشغول بود که خیس عرق شده بود و خردمند پس از گذشت چند ساعت دوباره برگشت و دید که آن شخص مثل  قبل بدون این که کارش پیشرفت قابل توجهی داشته باشد سخت مشغول است و بهمین خاطر از آن شخص سوال کرد که چرا  با زحمتی که  می کشی کارت اینقدر کند پیش می رود و آن شخص جواب داد چون اره ام تیز نیست خرمند گفت مگر اسباب تیز کردن اره را همراه نداری او پاسخ داد چرا دارم ولی وقت ندارم !!

بله دوستان همه ما می دانیم که اگر این شخص چند دقیقه از اوقاتش را صرف تیز کردن اره اش می کرد احتمالا هم کارش زودتر تمام می شد و هم زحمتش کمتر می شد و بارها این جمله را ما خود تکرار کرده ایم (( فعلا وقت این کارها را ندارم ))

آیا هرگز اتفاق افتاده به قدری گرم رانندگی باشید که فرصت بنزین زدن نداشته باشید؟ و بعد با تمام شدن بنزین در جائی قراربگیرید که به بنزین دسترسی نداشته باشید  می بینید که دچار چه مکافاتی شده اید

پس بیاید اره هایمان را تیز کنیم به طوری که بتوانیم در برابر مشکلات زندگی بایستیم و هم قبل از آن پیشگیری کنیم از مشکل دار شدن و بهمین علت است که باید جسم  مغز   دل و روانمان را تقویت کنیم

جسم : بعد جسمانی ( ورزش کنیم غذای سالم بخوریم خوب بخوابیم و آرامش داشته باشیم )                                                            

مغز : بعد ذهنی ( بخوانیم  تحصیل کنیم بنویسیم  و مهارتهای جدید را یاد بگیریم )                                              

دل : بعد احساسی ( رابطه برقرار کنیم به دیگران خدمت کنیم و بخندیم )

روان : بعد معنوی ( مراقبه کنیم نیایش کنیم و نوشته های پر کیفیت بخوانیم)

در زندگی ما حفظ تعادل از هر کاری بهتر است باید میان این چهار بعد ی که گفتم تعادلی بر قرار سازید بعضی ها ساعت های متمادی از وقتشان را صرف بدنسازی و رسیدن به آمادگی جسمانی می کنند اما از ذهن خود غافل می مانند بعضی ها می توانند وزنه های سنگین را از زمین بلند کنند اما در برقراری روابط اجتماعی با دیگران محروم هستند اگر می خواهید به موفقیتی که شایسته شماست دست یابید لازمه اش این است که ابعاد چهارگانه خود را به شکلی متعادل تقویت کنید

چرا رسیدن به تعادل تا این حد اهمیت دارد؟ به این دلیل که هر یک از ابعاد چهار گانه روی سه بعد دیگر هم تاثیر می گذارد. به این فکر کنید . اگر یکی از لاستیک های اتومبیل شما از تعادل خارج باشد هر چهار چرخ اتومبیل شما حرکت ناموزونی خواهد داشت . وقتی جسم خسته داشته باشید نمی توانید رفتار دوستانه ای را به نمایش بگذارید . عکس این هم درست است وقتی انگیزه کافی داشته باشید بهتر می توانید درس بخوانید .    اگر زندگینامه اشخاص نامدار یا هنرمند را خوانده باشید به نظر می رسد که آنها با مشکلات احساسی روبرو بوده اند چرا؟ حدس شما هم به همان خوبی حدس من است . اما فکر می کنم که دلیلش این بوده است که آنهااز تعادل خارج شده بودند ظاهرا هر کدام از آنها روی جنبه ای متمرکز بوده و به سایر ابعاد زندگی اش بی توجهی می کرده به این مهم توجه داشته باشید که تعادل و اعتدال در حکم همه چیز است .                                       همه ما گاهی با چالشها و مشکلاتی مواجه می شویم . در جریان این دشواریها در اختیار داشتن منابع و مهارتهایی که به ما کمک می کنند تا به بهترین شکل ممکن از عهده حل مشکلات خود برآئیم تسلی بخش است.

پژوهشگران و دانشمندان اطلاعات ارزشمند درباره پیشگیری و مقابله با مشکلات زندگی جمع آوری کرده اند آنها تلاش خود را بر پاسخ دادن به پرسشهای زیر معطوف کرده اند:

آیا می توان سبکها و روشهای مقابله ای متفاوت را شناسائی و ارزیابی کرد؟ چگونه می توانیم یاد بگیریم که با مشکلات موثر تر مقابله کنیم ؟ آیا راه های پیشگیری هم وجود دارد اگر دارد آنها کدامند ؟ 

هدف من از نوشتن در این وبلاگ انتقال یافته های این مطالعات به شما می باشد که اگر با مشکل خشم  تنهایی  کمرویی  شکست  اختلاف در روابط زناشویی  تردید در انتخاب همسر  نداشتن اعتماد بنفس   اضطراب و افسردگی مواجه هستید و اگر می خواهید بر این مسائل کنترل داشته باشید مطالبی را که دراینجا نوشته می شود را بخوانید شما درباره روشهای پیشگیری و مقابله ای مطالبی را خواهید خواند که قبلا از آنها استفاده می کرده اید و پاسخ هایی که چیز زیادی درباره آنها نمی دانید  اما آیا مایلید درباره آنها یاد بگیرید ؟ ( اره تان را تیز کنید؟ ) . همچنین به این حقیقت پی خواهید برد که بعنوان یک انسان انطباق پذیر هستید توانایی انسان برای مقابله در هنگام تولد تثبیت نشده بلکه این توانایی در سراسر زندگی قابل گسترش و تکامل است پس نباید به عنوان یک ناظر منفعل عمل کنید زندگی همیشه آسان نیست اما آگاهی داشتن به شما توانایی می بخشد امیدوارم مطالبی را که در آینده می نویسم بتواند به شما کمک کند تا بتوانید مشکلات زندگی خود را بهتر و بیشتر کنترل کنید.                            موضوع مطلب بعدی که می خواهم بنویسم  (( پنج قانون شاد زیستن)) است بشما توصیه می کنم که بعدا حتما این مطلب را بخوانید.

پس تا فرصتی دیگر همه شما عزیزان را به خدای بزرگ و مهربان می سپارم و از درگاه خداوند متعال برایتان آرزوی سعادت و خوشبختی  می نمایم .     (( خدانگهدار ))    

قدم هایی آهسته بسوی .........

بنام آنکه فکرت آموخت

اکثر مردم فکر می کنند که درحال زندگی کردن هستند ولی نمی دانند که

زندکی به معنای حقیقی بسیار متفاوت است با زندگی کردن آنان و اینان فقط

وجود دارند و زنده هستند

و اشخاصی که ناملایمات زندگی خود را به عهده ی دیگران می گذارند مانند

کسانی هستند که برای عبور از رودخانه منتظر می شوند تا آب آن خشک

شود .

زندگی حقیقی آن است که از عشق سرچشمه گیرد و با دانش رهبری

شود .