چرا خجالتی هستید؟

۱- چون اراده ی شما ضعیف است .                                                                 اگر ضعف اراده دلیل اصلی باشد در این صورت شما معمولا دوست دارید تلاشی از خود نشان دهید . مانند صبح زود بیدار شدن  ورزش یا پیاده روی کردن  تمیز کردن جایی  درست کردن وسیله یی و غیروه  ولی به هنگام عمل احساس خستگی و دلسردی به شما دست داده و کار را به فردا یا هفته ی بعد موکول می کنید البته گاهی موفق میشوید فعالیت کوچکی انجام دهید ولی این سعی و تلاش هم مدت زیادی طول نمی کشد و مرتب کار به دفعات بعد موکول می شود .                           ولی چرا شما دچار ضعف اراده هستید ؟                                                           اراده شما ضعیف نیست و شما هم به اندازه ی دیگران از آن برخوردار هستید . تنها مشکل این است که شما اراده خود را به اندازه ی کافی رشد نداده اید و یا اینکه نمی دانید چگونه از آن به شکل آگاهانه یی استفاده کنید .                                  

ضعف اراده در دو زمینه تظاهر می کند : ۱- در زمینه جسمی : شخص از انجام فعالیت های جسمی نظیر مرتب کردن  پاک کردن  شستن و رانندگی و غیروه اکراه دارد . ۲- در زمینه روانی : او از اندیشیدن  پاسخ دادن به سوالاتی که بطور روزمره از خود می کند نوشتن  خواندن و سازماندهی  اکراه داشته مشکلات را با فرار یا خشم شدید حل می کند .

۲- چون دچار عقده ی حقارت هستید .                                                             در این حالت شما همیشه خود را کم ارزش تر از دیگران احساس می کنید . از پدر و مادر   از استاد دانشگاه از رئیس دانشگاه از رئیس اداره  افراد مافوق مامورین پلیس و بسیاری دیگر می ترسید . از خواندن گزارش ها و مقاله هایی که مورد موفقیت ها و پیشرفت های دیگران در جراید نوشته می شود لذت می برید و گاهی اوقات خود را در عالم خیال به جای شخصیت های خیالی مجسم می کنید غالبا تصور می کنید افرادی که در اطرافتان حضور دارند در حال استهزا و تمسخر شما هستند. شما حتی از اندیشیدن به این که تقاضای اضافه حقوق یا مرخصی کنید یا گله و شکایتی از کارتان داشته باشید یا اینکه معترض فرد بی ادبی شوید که شما را با یک تنه ی محکم در خیابان به زمین انداخته است ( از نظر جسمی و روانی ) بر خود می لرزید !  اما چرا دچار عقده ی حقارت هستید ؟                                                              زیرا شما فقط چیزهایی را در دیگران می بینید که برتر از شماست و به جای این که به شکل طبیعی خودتان باشید دائما به مقایسه خود با دیگران می پردازید. عقده ی حقارت یکی از علل مهم احساس خجالت می باشد که این عقده حقارت توسط روانشناس معروف دکتر آلفرد آدلر به طور کامل مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته است. او یکی از روان کاوان مشهور بود و علت اصلی بسیاری از بیماری های روانی را احساس حقارت می دانست که دیدگاه جدیدش را "روان شناسی فرد نگر" نامید او معتقد بود که شخصیت ما در اثر محیط و تعاملهای اجتماعی فردی شکل می گیرد . میل جنسی که به عنوان عامل تعیین کننده شخصیت در نزد زیگموند فروید بیشترین نقش را داشت از سوی آلفرد آدلر بسیار کم اهمیت تلقی می گردید.

۳- چون می ترسید.                                                                                      شما از صحبت کردن در برابر چند نفر می ترسید و نگران هستید که مبادا حرفهایتان دل نشین آنها نباشد . از قرار گرفتن در یک محل سر پوشیده و یا در میان یک جمع می ترسید . هنگامی که در یک اجتماع می شنوید کسی فریاد می زند و در مخالفت با یک سخنران مطالبی می گوید حتی اگر این گفت و گو به شما ارتباطی نداشته باشد باز هم احساس ترس و خجالت می کنید . اگرچه شخصیت طبیعی شما را وادار می سازد که از فرد ضعیف جانبداری و حمایت کنید ولی به طور غریزی سعی می کنید به طرف قوی تر نزدیک شوید ( حتی اگر رفتار او را نپسندید ) شما از یک ترس برانگیزنده رنج می برید .                                                                         

ولی چرا می ترسید ؟                                                                                  

چون خودتان را به اندازه کافی نشناخته و از توانایی های واقعی خویش خبر ندارید .  شاید توضیحاتی که داده شد کمی ساده لوحانه به نظر برسد ولی در عین سادگی بسیار عمیق و پیچیده هستند . این مسائل ممکن است ریشه در کودکی و یا تربیت خانوادگی و یا وارد آمدن یک شوک احساسی - هیجانی و یا شخصیت شما داشته باشد.

انسانها در لحظه تولد همه از نظر شخصیت و  استعداد مساوی به دنیا می آیند. اگر هزاران نوزاد را در کنار یکدیگر قرار دهید نمی توانید پیش بینی کنید کدامیک از آنها شخصیت مهمی خواهد داشت. علاوه بر آن انسانها در برابر مرگ نیز مساویند . برخی از آنها نا آشنا و تنها می روند و بعضی دیگر با دنیایی از اشک و گل . با این حال نتیجه نهایی برای همه یکی است همه بدون استثنا در یکی از روزهای زندگی خود میمیرند .ولی نکته مهم و تفاوتی که وجود دارد تنها در شیوه زندگی انسانها با یکدیگر است. این تفاوت بستگی به توانایی ها نواقص  شخصیت   و شناختی دارد که آنها نسبت به وجود و مدت زمان زندگی خود پیدا می کنند و شجاعتی را که باید آن را افزایش دهند. مثلا زنان بی باکی هستند که از موش می ترسند و مردان شجاعی که از هیچ چیز ترسی در وجود آنها پدیدار نمی گردد اما توانایی پختن یک تخم مرغ را ندارند . هیچ کس کامل نیست و همه انسانها با یکدیگر متفاوتند. این گفته ها شما را به سوی شناخت این اصل فلسفی هدایت می کند که نه می توانید نسبت به دیگران برتر باشید و نه پست تر  شما نیز مثل آنها در بطن جامعه دارای جایگاه خاص خود هستید و فقط این جایگاه برتر از آن تفکری است که خود را دارای اراده ضعیف و احساس حقارت و ترس می پنداشتید . اکنون شما باید بدانید که هستید . سعی کنید وضعیت خویش را بهبود بخشید خود را تحقیر نکنید و همچنین تصور نکنید که از همه ای همنوعان خویش برترید .                                                                    سعی کنید از هر طریق ممکن خویشتن را وادار سازید که اطرافیان خود را درک کرده و هنگامی که از شما تقاضای کمک می کنندبه یاری ایشان بشتابید . بدون اغراق و در پیش گرفتن بی خیالی نسبت به سختی ها و ناملایمات حالتی گذرا داشته باشید . هر فرد باید بتواند بر ناراحتی ها و مشکلات زندگی خویش تنها با کمی کمک تفاهم و محبت فائق شود . هرگز سعی نکنید که مثل دیگران باشید و از آنها تقلید کنید . چون این کار هیچ سودی نداشته و فقط وضعیت نا خوشایند تری را برایتان بوجود خواهد آورد . راه درست و بهترین روش را برای حل مشکلات بیابید(( به خود کمک کنید تا خداوند نیز به شما کمک کند ))  سعی کنید با دیگر انسانها در هر شرایطی که هستند و هر گونه نواقص و اشکالاتی که دارند رفتار مناسبی را در پیش بگیریدو مطمئن باشید که آنها روزی رفتار شما را به خودتان باز خواهند گرداند از این طریق می توانید امکان شکوفایی شخصیت خود را فراهم کنید . و همیشه لبخند بزنید.................لبخند بزنید ........................لبخند بزنید و عمیقا خوشحال باشید شما جرات و اراده انجام این اعمال را دارید پس عمل کنید .